کمی از روحانی یاد بگیرید

هوالحبیب

کمی از روحانی یاد بگیرید

                        این مطلب برای پایگاه خبری ـ تحلیلی «نماینده» نگاشته شده است

روحانی را نمی توان کاملا اصلاح طلب دانست، همان طور که یک اصولگرای واقعی هم نیست. البته منظور نگارنده از اصولگرا و اصلاح طلب، مصداق سیاسی آن می باشد نه مفهوم این دو عبارت، چرا که در منطق اسلام انقلابی، سیاستمدار اسلامی، یک اصلاح طلب اصولگراست.

 اما در مصداق سیاسی، روحانی زاویه ی مشخصی با اصولگراها دارد، والبته با کمی شدت و ضعف همین حالت را نسبت به اصلاح طلب ها داراست. اصولگرایان آن هنگام که نقدهای صریح خود را نسبت به دولت سید محمد خاتمی بیان می کردند، روحانی با صراحت همراهی نکرد و اصلاح طلبان آن هنگام که بیرحمانه نظام را متهم می کردند هم، روحانی همراهی مشخصی نکرد.

 هدف این یادداشت، نقد این رفتار دکتر روحانی نیست - هر چند که به این رفتار و موضع گیری های وی نقد جدی وارد است - بلکه بحث اصلی در مورد رفتار و مواضع این روزهای جریان موسوم به اصلاح طلبی در کشور می باشد.

 اصلاح طلبان از دوم خرداد ۷۶، علم حمایت از مردم و رای مردم را بلند کردند. آنها در طول هشت سال حضورشان در راس هرم اجرایی کشور، تا آنجا که توانستند اسلامیت نظام را مورد هجمه قرار دادند و البته در باب جمهوریت نظام خود را مدعی درجه یک می دانستند.

 مهاجرانی را می توان یکی از نمادهای جریان اصلاح طلبی در هجمه به اسلامیت نظام دانست. در عین حال اصلاح طلبان سعی می کردند با هجمه ی مطبوعات زنجیره ای به شورای نگهبان در باب رد صلاحیت های انتخابات مجلس، خصوصا مجلس هفتم، خود را نماد دفاع از جمهوریت نظام معرفی کنند.

 اما به واقع هر وقت عرصه ی آزمون اصلاح طلبان در عرصه ی جمهوریت پیش آمده است، نتیجه همان نمره ی مردودی ای بوده است که در پایبندی به اسلامیت نظام گرفته اند. اثبات این مدعا را می توان در تلاش مهاجرانی و عبدالله نوری برای تغییر قانون اساسی و مادام العمر کردن ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی دانست.

 عدم تمکین به رای ۲۴ میلیونی مردم به احمدی نژاد را می توان اوج خیانت اصلاح طلبان در حق جمهوریت نظام دانست. خیانتی که تا ماه ها بعد از انتخابات برای کشور هزینه های سنگینی به وجود آورد. بیشتر سران و چهره های جریان اصلاح طلب اگرچه حاضر نشدند تا کنون به خیانت خود اعتراف کنند ولی در عمل، با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ در حالی که شرایطش با ۸۸ چه از جانب برگزار کننده و چه ناظر تفاوتی نکرده بود، دروغ بودن ادعای تقلب ۸۸ را اذعان کردند ولی شهامت و یا صداقت آن را ندارند که اعتراف کنند.

 قریب به اتفاق آنها در سال ۹۲ از دکتر حسن روحانی حمایت کردند ولی شاید فکر آن را نمی کردند آن کسی را که از او حمایت می کردند در صحن علنی مجلس و در پخش زنده ی تلویزیونی رسما از زبان وزیری که عضو ستاد میر حسین موسوی بوده است اعلام کند نه تنها تقلبی نشده است بلکه امکان تقلب وجود ندارد.

 حال اصلاح طلبان تندروی حامی روحانی باید بگویند آیا رییس جمهور مورد حمایتشان راست می گوید یا دروغ؟ اگر دروغ می گوید چرا از او حمایت کردید و اگر راست می گوید چرا از ظلم و خیانت خود از محضر مردم عذر خواهی نمی کنید.

طرفه آن است که در بعد از رای اعتماد مجلس به ۱۵ نفر از وزرا، روزنامه های جریان اصلاحات، مجلس را مورد شماتت قرار داده اند که به رای مردم بها نداده است. روزنامه جهان صنعت تیتر زده است که « تسویه با جوانان» و روزنامه ی اعتماد تیتر خود را با عنوان « نه مجلس به بدنه ی اجتماعی روحانی» کار کرده است.

 اگر رای ندادن به سه وزیر یک رئیس جمهور با ۱۸ میلیون رای، تسویه حساب با مردم است، نادیده گرفتن ۲۴ میلیون رای در سال ۸۸ را چیزی جز خیانت باید نامید؟

 اصلاح طلبان هنوز هم یا صداقت ندارند، یا شهامت و یا هر دو را. اگر آنها کمی از حسن روحانی یاد می گرفتند  که چون او، در صحن علنی مجلس و در پخش زنده ی تلویزیونی، دروغ بودن تقلب را تایید می کردند، دیگر حوادث تلخ سال ۸۸ پیش نمی آمد و آنها هم مانند روحانی در جامعه ی سیاسی کشور مورد پذیرش بودند.

 شاید بتوان گفت مهمترین برکت حضور روحانی در کسوت ریاست جمهوری آن باشد که بار دیگر سلامت جمهوریت نظام در انتخابات ۸۸ تایید شد و وزرای کارگزارنی و اصلاحاتی کابینه اش در جلسه ی رای اعتماد تمام تلاش خود را کردند نمایندگان را قانع کنند که هیچ صنمی با جریان فتنه نداشته اند.

 این را باید گذاشت در کنار این موضوع که روحانی، وزیر مسکن پیشنهادی خود را که از قضا یکی از لیدرهای اصلی ستاد میر حسین موسوی بوده است به دلیل اذعان به عدم امکان تقلب در جمهوری اسلامی مورد تمجید قرار داد.

 و این ها همه خط بطلان بر تهمت هایی است که موسوی و کروبی در سال ۸۸ در جهت خیانت به جمهوریت نظام، به جمهوری اسلامی زده اند.

جشن دولتی و سفره های خالی مردمی

هوالحبیب

جشن دولتی و سفره های خالی مردمی


روزهایی پایانی دولت دهم هر روز غم انگیز تر از قبل در هر حال سپری است. گفتمان امام و رهبری جای خود را داده است به سخن از انسان کاملی که همراه او چاوزها رجعت می کنند. این روزها بیشتر از اینکه از زبان رییس جمهور سخنی از تورم و حل مشکلات گرانی باشد، سخن از بهار است. مشایی می گوید «دنیا بداند که امام ما بهار است» و احمدی نژاد می گوید«اگر بخواهيم مهندس رحيم مشايي را در يك كلمه توصيف كنيم بايد بگوييم مهندس مشايي مردي است بهاري بهاري بهاري».

 هزینه ای گزاف خرج می شود، چندین و چند تن از مسئولین دولتی و اعضای هیات دولت که باید به فکر حل مشکلات ریز و درشت مردم باشند، جمع می شوند که رییس دولتی به نمایندگی از ملت به مهندس مشایی نشان درجه یک فرهنگ و هنر اعطا کنند. از کجا معلوم ملت راضی هستند که مشایی نشان بگیرد؟

 مشکلات اقتصادی ملت، امروز با جشن استقبال از نوروز دولتی حل شد و با رقص های محلی به شادی مبدل شد و با اعطای نشان به مشایی آرزویی دیرینه یک ملت به واقعیت مبدل شد.

 کجای گفتمان عدالت و حمایت از مستضعفین اینچنین هزینه های گزافی است برای جشن های رنگارنگ نوروز و کوروش و مکتب ایرانی؟ گفتمان این روزهای احمدی نژاد بیشتر به خاتمی شباهت دارد و دوم خردادش تا به بسیج و حزب الله و سوم خردادش.

 مسئولین دولتی حاضر در چنین جشن کذایی و بی فایده ای در دادگاه عدل الهی چه جوابی دارند برای وقتی که گذاشته اند برای نشستن در چنین برنامه ای به جای رسیدگی به مشکلات مردم. آقای الهام سخنگوی دولت، حسینی وزیر ارشاد، نامجو وزیر نیرو، بهمنی رییس بانک مرکزی، صالحی وزیر خارجه، میرتاجدینی، زریبافان، سلطانخواه، وزیر کشور و سرپرست وزارت بهداشت و ....

 جواب احمدی نژاد هم  به تذکرات رهبر انقلاب، مراجع و روحانیت در مورد مشایی ، بار دیگر در این جشن از سوی رییس جمهور داده شد: « برای من سخن گفتن از آقای رحیم مشایی بسیار سخت است اما باید شهادت دهم این مرد دلی دارد مانند آئینه پاک و زلال ایمانی دارد به استواری دماوند، الوند، دنا و سبلان من افتخار آشنایی با او را از 27 سال قبل دارم. من ندیدم کسی با ايشان بدون اراده قبلي و خاص آقای مشایی ملاقات کند اما شیفته بزرگی ایشان نشود چراکه وی صاحب اندیشه و تفکر است.مهندس مشايي داراي انديشه و نظريه در زمينه‌هاي گوناگون به خصوص در مسائل بنيادين جهاني، انساني و مديريت جهان است و بنده بر خود وظيفه ديدم به نمايندگي از ملت ايران از ايشان به نمايندگي از فرزندان شايسته ملت تقدير كنم. البته بنده براي نصب مدال از ايشان اجازه گرفتم و اين كار را جزء افتخارات زندگي خود مي دانم كه عليرغم همه هياهوهاي بي بنيان، خداي متعال اين توفيق را داد كه بنده به نمايندگي از ملت، از اين فرزند برومند قدرداني كنم و مطمئنا ملت ايران قدر فرزندان خود را مي شناسد و شناخته است.

 اگر بخواهيم مهندس رحيم مشايي را در يك كلمه توصيف كنيم بايد بگوييم مهندس مشايي مردي است بهاري بهاري بهاري».

 در ادامه ببنید عکس های جشن دولتی احمدی نژاد و مشایی را.

 

 

ادامه نوشته

انتخابات ریاست جمهوری 92 و تهدیدهای فرصت ساز


هوالحبیب

تهدیدهای فرصت ساز

همان طور که انتظار می رفت، از اواخر پاییز رایزنی های انتخاباتی برای انتخابات ریاست جمهوری خرداد 92 آغاز شد و با شروع فصل سرمای زمستان، جلسات احزاب و گروه های سیاسی گرم تر و تیتر های انتخاباتی  رسانه های وابسته ی به آنها داغ تر شد.

در میان تیترهای رسانه ای این روزهای کشور، اسامی ده ها تن به عنوان نامزدهای احتمالی انتخابات به چشم می خورد ؛خبر ها  حاکی از درخواست نشست های آنها با خواص سیاسی و فرهنگی کشور جهت جلب حمایت بزرگان و موثرین بر آرای مردم است.

امروز در حالی به انتخابات ریاست جمهوری نزدیک می شویم که تجربه های تلخ و شیرین انتخابات سال 88،  می تواند برای خواص کشور تجربه ای گرانبها باشد برای استفاده ی هر چه بهتر از نقطه ی عطفی دیگر در تاریخ انقلاب اسلامی در خرداد 92؛ تجربه هایی همچون:

1-     انقلاب اسلامی در طول عمر پر برکت خود همواره از دل تهدیدهایی که توسط دشمنان داخلی و خارجی به وجود می آمده است، فرصت هایی بی نظیر ایجاد کرده و روند رو به رشد و تعالی خود را ادامه داده است.

فتنه انگیزی های نهضت آزادی،  خیانت بنی صدر، آشوب های خیابانی سازمان مجاهدین در آغاز دهه شصت تهدید هایی داخلی بود که سبب شد با روشنگری های خواص آن روز جامعه و ارشادات امام امت، تهدید، تبدیل به فرصت شود و گروهک های دارای ایدئولوژی های التقاطی با نشان دادن ماهیت واقعی خود، به سرعت جایگاه شان را در میان مردم از دست بدهند. جنگ تحمیلی نیز به عنوان یکی از تهدیدهای جدی دشمن خارجی برای از بین بردن انقلاب اسلامی شناخته می شود، با این حال امروز هم با گذشت بیش از بیست سال از آن، هنوز هم در حال فرصت سازی است همچون، اردوی راهیان نور در عرصه ی فرهنگی و خودکفایی تسلیحاتی در عرصه ی نظامی.

فتنه ی 88 به عنوان یک تهدید مشترک توسط دشمنان داخلی و خارجی جمهوری اسلامی به مدد ایمان و ارادت مردم به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله(س)، در 9 دی 88 پتانسیل عظیم قدرت مردمی کشور را به جهانیان نشان داد و فتنه ی 8 ماه را، تبدیل به فرصتی دیگر برای انقلاب اسلامی کرد. بزرگی فتنه ی 88، فرصتی بزرگ را نیز ایجاد کرده است، فرصتی که اگر از آن بهره گرفته شود  می توان با استفاده ازآن، تا سالیان سال درخت انقلاب اسلامی را آبیاری کرد.

2-    فتنه ی 88 بار دیگر نشان داد که نام ها، شهرت ها و عنوان ها قداست ندارند. می توان  عناوین ریز و درشتی از وابستگی های سیاسی و خانوادگی با بزرگان جمهوری اسلامی داشت ولی پایبند به اصول اساسی جمهوری اسلامی نبود. می توان نخست وزیر امام لقب گرفت ولی آرمان های امام را زیر پا گذاشت. می توان  مانند بعضی صحابه ی رسول گرامی اسلام  که هم سابقه ی مبارزه با کفار را داشتند و هم سابقه ی جنگیدن با علی بن ابی طالب را، هم با رژیم پهلوی مبارزه کرده باشند و هم در صدد فتنه  انگیزی در جمهوری اسلامی بود.

خواص باید با الگو قرار دادن فتنه ی 88 ، برای مردم تشریح کنند که ملاک، برای تشخیص در مسیر  حق یا باطل قرار داشتن افراد، وضعیت حال آنها می باشد . 

خواص و رسانه های پایبند به اصول انقلاب اسلامی به جای آنکه در میان نام ها و عنوان های مسئولیتی نامزدهای احتمالی گم شوند و بازارگرم کنِ احزاب و گروه های سیاسی شوند،  باید سطح فکر و خواسته های مردمی را بالا ببرند تا نامزدها  نتوانند با عوام فریبی ، اتهام پراکنی به دیگران ، شانتاژهای رسانه ای و وعده و وعیدهای غیر واقع ، موفق به فریب مردم و فتنه انگیزی شوند.

3-    متاثر کردن فضای روانی کشور از پنج ماه تا انتخابات مانده، به جدال سیاسی احزاب و گروه ها وذکر اخبار ضد و نقیض از نامزدهای احتمالی، گرچه به ظاهر تنور انتخابات را داغ می کند ولی در عمل نتیجه ی مطلوبی عاید مردم نخواهد کرد. چه مناسب است که خواص به جای درگیر شدن به بازی های سیاسی احزاب، بر اساس شاخص های تبیینی حضرت امام و رهبر انقلاب، به تبیین و تشریح شاخص های رییس جمهور یازدهم متناسب با دهه چهارم انقلاب اسلامی، یعنی دهه پیشرفت و عدالت بپردازند.

4-    آشنایی مردم با شاخص های یک رییس جمهور انقلابی که بتواند سرعت  پیشرفت و عدالت در کشور را فزونی ببخشد، می تواند تبدیل به یک گفتمان مردمی شود. گفتمانی شدن پیشرفت و عدالت الزامتی را به همراه می آورد و سطح خواسته های مردمی را از نامزدها بالا می برد. آن وقت است که مردم برای انتخاب ریاست جمهور یازدهم دیگر در میان نام ها و شهرت ها، وابستگی های سیاسی و خانوادگی گم نمی شوند و هر فرد را با ملاک ها و معیارهایی مشخص  همچون برنامه محوری، منطق و اخلاق ، محک می زنند و بهترین را انتخاب می کنند.

5-    منطقی شدن فضای قبل از انتخابات بر اساس یک حضور آگاهانه و انتخاب عقلانی و متناسب با زمان و جایگاه انقلاب اسلامی در عرصه ی بین المللی، فضای بعد از انتخابات را نیز مبتنی بر بستر عقل و منطق می کند. خواص باید با مدیریت افکار عمومی کشور در این چند ماه پایانی  دولت دهم و تا برگزاری انتخابات، هیجان های انتخاباتی قبل از رای گیری را بعد از اعلام نتایج تبدیل به شورو انگیزه ی کار و فعالیت در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و علمی کشور بکنند و تهدیدی بالقوه را که دشمنان به طمع اتفاقات سال 88 در سر می پرورانند بار دیگر تبدیل به یک فرصت باالفعل تاریخی برای کشور بکنند.

انتخاب

هوالحبیب

انتخاب

 «حر » فرمانده بود،

  «عمر سعد» هم

 لحظه ای تامل

انتخاب بین عشق و هوس

یکی را عزیز کرد و یکی را ذلیل

یکی شد خطاب سلام زیارت عاشورا

یکی شد خطاب لعن زیارت عاشورا

«حر » فرمانده بود،

  «عمر سعد» هم

اما

یکی آخرت را انتخاب کرد

و 

یکی دنیا را

یکی حسین(ع) را انتخاب کرد

و

یکی یزید را

یکی عشق را انتخاب کرد

و

یکی هوس را 

یکی مست  

و 

یکی منگ

یکی مست نوشیدن می عشق  از سبوی شهادت

و یکی منگ طمع خوردن گندم ری



نمک پاشی به زخم زلزله زدگان مظلوم آذربایجان

نمک پاشی به زخم زلزله زدگان مظلوم آذربایجان

وقوع زلزله و کشته شدن جمعی از هم وطنان آذربایجانی در شب قدر، داغی بود بر دل مردم ایران اسلامی، اما داغ دیگر، نمک پاشی منافقین و عده ای از فریب خوردگان داخلی در شبکه های اجتماعی  بر زخم های تازه ی زلزله زدگان و مردم کشور بود.

دروغ پراکنی، تهمت زنی اتفاقی است که از همان ساعت اول بعد از زلزله در شبکه های اجتماعی از سوی این افراد کلید زده شد از جمله ی این شگردها می توان به این چند مورد اشاره کرد:

ایجاد بد بینی به نهاد های تامین امنیت نظام:

در حالی که بعد از وقوع زلزله وظیفه ی نیروی انتظامی به دلیل خروج مردم از خانه ها و پرداختن به امور کشته شدگان و مجروحان  در جهت تامین امنیت منازل شهروندان سنگین تر می شود ، فردی از قول رفیق اش که در تبریز زندگی می کند نوشته است در حالی که مردم از ترس زلزله در پارک ها شب را به صبح رساندند، گشت ارشاد زنان بد حجاب زلزله زده را بازداشت می کرده است.

کوبیدن بر طبل انگلیسی تفرقه

با اینکه مردم مسلمان ایران اسلامی که اگر برای مردمی غیر همکیش و هم قوم خودشان اتفاقی پیش آید تا کنون از کمکی مضایقه نکرده اند عده ای به دنبال سو استفاده از احساسات مردم آذربایجان  و پیاده کردن شگرد انگلیسی ها در تفرقه ی قومی در این حادثه اند. برای مثال فردی در گوگل پلاس پست گذاشته است که: «مطمئنا اگر در یک شهر فارس زبان چنین فاجعه ای رخ می داد، تلویزیونها جور دیگر پوشش می دادند»

مقایسه ی نابجای مباحث داخلی و خارجی برای زیر سئوال بردن سیاست های خارجی جمهوری اسلامی:

کاریکاتور نیک آهنگ کوثر، کاریکاتوریست ضد انقلاب هم که جمهوری اسلامی را متهم به فراموشی زلزله زدگان و پرداختن به موضوع سوریه کرده بود نیز یکی دیگر از  مطالبی بود که در شبکه های اجتماعی توسط این طیف فکری بازنشر داده شده بود.

یکی از مطالبی که در گوگل پلاس بارها بازنشر شده بود مطلبی توهین آمیز به مسئولین کشور بود که آنها را در حال پایکوبی و شادی معرفی کرده بود:« شما کماکان به پایکوبی‌های‌تان برسید. مردم آذربایجان، نه مثل مردم فلسطین‌اند و نه سوریه و نه میانمار، این‌ها از کره‌ی دیگری آمده‌اند و قطعا نیازهای اولیه‌شان را از جای دیگری تامین می‌کنند. شما نگران نباشید.»

آنچه از بعد از زلزله در شبکه های اجتماعی می گذرد تمام ماجرا نبود و گروهی از کاربران با بیان پاسخ هایی قاطع به توهمات شایعه پراکنان پاسخ دادند از جمله:

یکی از کاربران گوگل پلاس در جواب شایعه پراکنی های عده ای در مورد عملکرد صدا و سیما در مورد ابعاد زلزله و تلفات آن این چنین واکنش نشان می دهد که :


-      عدم سرقت اموال / قطع دست بانوان فوت شده به دلیل داشتن زیورآلات / تملک اراضی خانواده‌های کامل فوت شده و ... 

-     به دلیل تخریب زیرساخت‌های ارتباطی و عدم اطلاع دقیق از کمیت قطعی حادثه که سبب بروز نگرانی مضاعف می‌شود و ممکن از برخی خانواده ها را روانه محل کند

-    بخش گسترده ای مردم در مراسم احیاء هستند و امکان دریافت اطلاع‌رسانی را ندارند. این امر باعث بروز شایعات میشود و نگرانی‌ها را مضاعف می‌کند لذا احتمالا اولین اطلاع رسانی سحر خواهد بود

-    عدم تثبیت موقعیت زلزله‌ها و امکان رخ دادن پس‌لرزه‌های بیشتر و عمیق‌تر و همزمانی آن با حضور عموم مردم و امکان افزایش تلفات

-    عدم استقرار کامل نیروهای امنیتی / امدادی و مدیرتی»

کاربر دیگری هم  در جواب توهم پراکنی عده ای دیگر نوشته است:

- امداد رسانی‌اش به عهده کیه؟ بسیج و هلال احمر

- غُرش واسه کیه؟ [...]

- تأمین امنیت‌اش با کیه؟ سپاه و بسیج و ناجا

- غُرش واسه کیه؟ [...]

- جمع‌آوری کمک‌های مردمی‌اش با کیه؟ کمیته امداد و بسیج و هلال احمر

- غُرش واسه کیه؟ [...]

- بازسازی و نوسازی‌اش با کیه؟ بسیج سازندگی و اردوهای جهادی و تا حدودی دولت

- پُزش واسه کیه؟ [...] 

این گزارش کوتاه از وضعیت شبکه های اجتماعی بیانگر این است که عده ای حاضرند با هر چیز و دست آویزی به هدف خود برسند، فرقی نمی کند آن خون هم وطنان اش باشد یا دل های داغ دیده ی مادران گریان.

به هر حال نباید هم از این موضوع گذشت که علاوه بر این سیاه نمایی ها و دروغ پردازی ها، عده ای دیگر در این مدت در فضای مجازی به عنوان یک رسانه استفاده کرده اند و بنا بر نیاز سازمان خون به تشویق و ترغیت هم وطنان به خون دادن کرده اند، آزمونی که ملت ایران باز هم سربلند از آن بیرون خواهد آمد چه دشمنان و فریب خوردگان داخلی اشان را خوش بیاید یا نه؟!!

به بهانه ی آغاز المپیک خون  

هوالحبیب

به بهانه ی آغاز المپیک خون

کدام حقوق؟کدام بشر؟

ای کاش مسلمانان المپیک را تحریم می کردند!

توصیه می کنم نبینید فیلم هایی را که از میانمار در اینترنت منتشر شده است. دل سنگ را آب می کند و چشم را پر از اشک و دل را پر ز خون!

 

چه مسلمان باشند و چه کافر، سوزاندن نوع بشر است. مجرم محکوم به اعدام هم حقوقی دارد و قانون های رایج در دنیا اجازه نمی دهد که جان وی را به هر شکل ممکن بگیرند!

 

مگر مردم مسلمان میانمار از نوع بشر نیستند؟ مگر بشر، غربی و شرقی دارد؟ مگر فقط اوباما از کاخ سفیدش باید مشخص کند چه کسی بشر است و چه کسی بشر نیست؟ مگر سازمان ملل ، فقط بعضی از انسان ها را بشر می داند و بعضی را نه؟ مگر شورای امنیت به جای خالق هستی نشسته است که برای گروهی حکم بشر بودن صادر می کند و برای گروهی نه؟!

 

دروغ چرا و گمان چرا؟ دهکده ی جهانی غربی ها خطوط قرمزش مشخص و شفاف است و هر کس آن را پذیرفت بشر است. هر انسانی که گوش به فرمان اربابان آن دهد بشر است و هر کس نه، با او کاری می کنند که خود آن رفتار را در قبال  حیوانات هم ممنوع کرده اند!

 

معذرت می خواهم، نباید این حرف را بزنم ولی از سر درد است و عقده در دل، اگر به جای کلیپ های زنده زنده سوزانده شدن مسلمانان میانماری، کلیپی از سوزانده شدن چند حیوان خانگی مورد علاقه ی مدعیان دروغین حقوق بشر در اینترنت پخش می شد تا روزها و هفته ها سازمان های حقوق حیوانات اعتصاب می کردند و بیانیه می دادند و تظاهرات می کردند.

 

می خواهم بگویم که  امروز  غربی ها نه کور شده اند و نه کر شده اند و نه خفه. آنها هم خوب می بینند و هم خوب می شنوند و هم خوب حرف می زنند. اگر بخواهند ندا آقا سلطان را در تهران ترور می کنند و بعد برایش گریه می کنند و بعد صدها و هزارها ساعت در رسانه هایشان برای کسی را که کشته اند عزاداری می کنند و نام خیابان هایشان را عوض می کنند و هزاران هزار شمع روشن می کنند. اما همان ها برای هزار هزار مسلمان میانماری ساکت اند!

 

مسئله این است که غرب، مسلمانی را که داد هیات من الذله سر بدهد را بشر نمی داند، برای همین هم است که خونش مباح است. برای همین است که کودک شیرخواره بحرینی قنداقش کفنش می شود ولی BBC و CNN و العربیه و الجزیره به مدح آل خلیفه می پردازند. برای همین است که مردمان مظلوم و غریب شرق حجاز سالهای سال است که در خفقان و سیطره طایفه ی عرب جاهلی آل سعود  گرفتارند و روسای جمهور آمریکا به رقص با پادشاه آل سعود افتخار می کنند.

 

جرم مردم میانمار، مسلمانی است، جرمشان همان جرم مردم بحرین است و عربستان. همان جرم مردم لبنان و بوسنی و  کزوو و فلسطین.  هر کس بگوید لا اله الا الله مجرم است، این همان قطعنامه ی نانوشته ی سازمان ملل و شورای امنیت است. این همان اصل اول اساسنامه ی سازمان های حقوق بشر است که مسلمانان را بشر نمی دانند.

 

با این حقوق دروغین و بشر خود ساخته ی غرب چه باید کرد؟ تا کی باید مسلمانان در آتش کینه ی قرون وسطایی غرب متوحش بسوزند و تا کی باید منتظر نظر این برده داران قرن بیست و یک نشست؟

 

مگر آن روز که کوکان قانا تکه تکه شدند کاری کردند که امروز برای مسلمانان میانماری کاری کنند؟ مگر برای مردم غزه کاری کردند؟ مگر برای مسافران ایرباس ایرانی دل سوازندند که برای برادر میانماریشان دل بسوزانند؟

 

بزرگترین اشتباه مسلمانان این است که تابلوی حقوق بشر غربی ها را باور کردند! منتظر نشستند تا فلان سازمان دروغین حقوق بشر و شورای کذایی امینت قطعنامه ای صادر کند! غافل از آنکه شورای امنیت وظیفه اش تامین امنیت ابرقدرت های غربی است به هر شکل ممکن، حتی به بهای جان صدها و هزاران کودک شیرخواره!

 

مسلمانان باید خود به این آگاهی برسند که هیچ کس جز خودشان حامی عزت، ایمان، ناموس و استقلال شان نخواهد بود. باید بدانند که غرب برای زمین گیر کردنشان حاکمانی خمیه شب بازی علم کرده است که فقط از مسلمانی نامش را یدک می کشند و افسارشان در دست بازی گردانان کاخ سفید است.

 

انتظار بیهوده ایست که شاه عربستان، هر چقدر هم لقب خادم الحرمین اش را در بوق و کرنا بلند تر بگویند، در حالی که دستش به خون هزار هزار مسلمانان عراق، یمن و بحرین آغشته است بیاید از مردم میانمار دفاع کند.

 

بار دیگر المپیک دارد فرا می رسد و  فصل قصابی مدعیان دروغین حقوق بشر را به همراه آورده  است.

 

حلقه های المپیک 2010 هم مانند سالهای گذشته یک رنگ بیشتر ندارد و آن هم رنگ خون. با این تفاوت که امسال سرخ تر و رنگین تر است. امسال میانماری ها هزار هزار می سوزند و مردم بحرین و عربستان غریبانه چون شمع می سوزند و عراقی ها روزانه اجساد غرق خون هم وطنانشان را در خیابان ها جمع می کنند و مردم سوریه تاوان حمایت از مردم مظلوم فلسطین و لبنان را با خونشان می دهند.

 

ای کاش مسلمانان کمی به هم نزدیک می شدند و المپیک را تحریم می کردند و یا حداقل آنکه هر مسلمانی که بالای سکوی قهرمانی المپیک می رود عکس برادر شهیدی از میانمار و بحرین را نیز  با خود ببرد و به جای نشان دادن لبخند پیروزی اش، اشک داغ سوزانده شدن برادران دینی اش را در میانمار نشان دوربین ها دهد.


 خبرگزاری دانشجو: http://snn.ir/news-13910505043.aspx

زیارت جامعه کبیره  یادگار گرانقدر امام نقی(ع) برای شیعیان  

السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلادِ وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلالَةَ النَّبِيِّينَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ مَصَابِيحِ الدُّجَى وَ أَعْلامِ التُّقَى وَ ذَوِي النُّهَى

سلام بر شما اى اهل بيت نبوّت،و جايگاه رسالت،و عرصه رفت‏وآمد فرشتگان،و مركز فرود آمدن وحى‏ و معدن رحمت،و خزانه‏داران بهشت،و نهايت بردبارى،و ريشه‏هاى كرم،و رهبران امّتها،و سرپرستان‏ نعمتها،و بنيادهاى نيكان،و استوانه‏هاى خوبان،و رهبران سياسى بندگان،و پايه‏هاى كشورها،و درهاى‏ ايمان،و امينان خداى رحمان،و چكيده پيامبران،و برگزيده رسولان،و عترت بهترين گزيده پروردگار جهانيان‏ و رحمت و بركات خدا بر آنان باد،سلام بر پيشوايان هدايت،و چراغهاى تاريكى،و پرچمهاى پرهيزگارى،و صاحبان‏ خرد،

وَ أُولِي الْحِجَى وَ كَهْفِ الْوَرَى وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمَثَلِ الْأَعْلَى وَ الدَّعْوَةِ الْحُسْنَى وَ حُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ حَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّهِ وَ أَوْصِيَاءِ نَبِيِّ اللَّهِ وَ ذُرِّيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ

و دارندگان خد زيركى،و پناهگاه مردمان،و وارثان پيامبران،و نمونه برتر،و دعوت نيكوتر و حجّتهاى خدا بر اهل دنيا و آخرت و اين جهان،و رحمت و بركات خدا بر آنان باد،سلام بر جايگاههاى‏ شناخت خدا،و مسكنهاى بركت خدا،و معدنهاى حكمت خدا،و نگهبانان راز خدا،و حاملان كتاب‏ خدا،و جانشينان پيامبر خدا،و فرزندان رسول خدا(درود خدا بر او و خاندانش)،و رحمت و بركات خدا بر آنان باد

السَّلامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَقِرِّينَ [وَ الْمُسْتَوْفِرِينَ‏] فِي أَمْرِ اللَّهِ وَ التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ وَ الْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّهِ وَ الْمُظْهِرِينَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ وَ عِبَادِهِ الْمُكْرَمِينَ الَّذِينَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلامُ عَلَى الْأَئِمَّةِ الدُّعَاةِ وَ الْقَادَةِ الْهُدَاةِ وَ السَّادَةِ الْوُلاةِ وَ الذَّادَةِ الْحُمَاةِ وَ أَهْلِ الذِّكْرِ وَ أُولِي الْأَمْرِ وَ بَقِيَّةِ اللَّهِ وَ خِيَرَتِهِ وَ حِزْبِهِ وَ عَيْبَةِ عِلْمِهِ

سلام بر دعوت‏كنندگان به سوى خدا،و راهنمايان بر خشنودى خدا،و استقراريافتگان در امر خدا،و كاملان‏ در محبّت خدا،و مخلصان در توحيد خدا،و آشكاركنندگان امر و نهى خدا،و بندگان گرامى خدا آنان‏كه به گفتار بر خدا پيشى نمى‏گيرند،و به دستورش عمل مى‏كنند،و رحمت و بركات خدا بر آنان باد،سلام بر پيشوايان‏ دعوت كننده،و پيشروان هدايت كننده،و سروران سرپرست،و مدافعان حمايت كننده،و اهل ذكر و صاحبان فرمان‏ و باقيمانه خدا و برگزيدگان او،و گروه و صندوق دانش حق،

وَ حُجَّتِهِ وَ صِرَاطِهِ وَ نُورِهِ [وَ بُرْهَانِهِ‏] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ كَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ وَ شَهِدَتْ لَهُ مَلائِكَتُهُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَى أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُكَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِيعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ،

و حجّت و راه و نور و برهان خدا،و رحمت و بركات خدا بر آنان باد،گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خدا نيست،يگانه است،و براى او شريكى نيست،چنان‏كه خدا براى خويش گواهى داده، فرشتگانش و دانشمندان از بندگانش براى او گواهى دادند،معبودى جز او نيست،عزيز و حكيم است،و گواهى مى‏دهم كه محمد بنده‏ برگزيده،و فرستاده پسنديده اوست،او را به هدايت و دين حق فرستاد،تا بر همه آيينها پيروزش گرداند هرچند مشركان‏ ناخوش دارند،و گواهى مى‏دهم كه شماييد پيشوايان راهنما،راه‏يافته،معصوم،مكرّم،مقرّب‏ پرهيزگار،راستگو،برگزيده،فرمانبردار خدا،قيام كننده به فرمانش،عمل كننده به خواسته‏اش‏

الْفَائِزُونَ بِكَرَامَتِهِ اصْطَفَاكُمْ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ وَ اجْتَبَاكُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّكُمْ بِهُدَاهُ وَ خَصَّكُمْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَكُمْ لِنُورِهِ [بِنُورِهِ‏] وَ أَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ وَ رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجا عَلَى بَرِيَّتِهِ وَ أَنْصَارا لِدِينِهِ وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعا لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَانا لِتَوْحِيدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَعْلاما لِعِبَادِهِ وَ مَنَارا فِي بِلادِهِ وَ أَدِلاءَ عَلَى صِرَاطِهِ عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ

دست‏يافته به كرامتش،شما را با دانشش برگزيد،و براى غيبش پسنديد،و براى رازش انتخاب كرد،و به قدرتش اختيار كرد،و به هدايتش عزيز نمود،و برهانش اختصاص داد،و براى نورش برگزيد،و به روحش تأييد فرمود و شما را پسنديد براى جانشينى در زمينش،و دلايل محكمى بر مخلوقاتش،و ياورانى براى دينش،و نگهبانانى براى رازش،و خزانه‏دارانى‏ براى دانشش،و محل نگهدارى براى حكمتش،و مفسّران وحيش،و پايه‏هاى يگانه‏پرستى‏اش،و گواهانى بر خلقش‏ و پرچشمهايى براى بندگانش،و مراكز نورى در كشورهايش،و راهنمايانى بر راهش،خدا شما را از لغزشها حفظ كرد،و از فتنه‏ها ايمن داشت،و از آلودگى پاك كرد،

وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيرا فَعَظَّمْتُمْ جَلالَهُ وَ أَكْبَرْتُمْ شَأْنَهُ وَ مَجَّدْتُمْ كَرَمَهُ وَ أَدَمْتُمْ [أَدْمَنْتُمْ‏] ذِكْرَهُ وَ وَكَّدْتُمْ [ذَكَّرْتُمْ‏] مِيثَاقَهُ وَ أَحْكَمْتُمْ عَقْدَ طَاعَتِهِ وَ نَصَحْتُمْ لَهُ فِي السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ وَ دَعَوْتُمْ إِلَى سَبِيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ بَذَلْتُمْ أَنْفُسَكُمْ فِي مَرْضَاتِهِ وَ صَبَرْتُمْ عَلَى مَا أَصَابَكُمْ فِي جَنْبِهِ [حُبِّهِ‏] وَ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جَاهَدْتُمْ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ وَ بَيَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ وَ أَقَمْتُمْ حُدُودَهُ وَ نَشَرْتُمْ [وَ فَسَّرْتُمْ‏] شَرَائِعَ أَحْكَامِهِ وَ سَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ وَ صِرْتُمْ فِي ذَلِكَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا وَ سَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاءَ

و پليدى را از شما ببرد،و پاكتان نمود،پاك‏كردنى شايسته‏ پس شما هم عظيم شمرديد،شوكتش را،و بزرگ دانستيد مقامش را،و ستوديد كرمش را،و ادامه داديد ذكرش را،و استوار نموديد پيمانش را،و محكم كرديد گره طاعتش را،و در نهان و آشكار براى او خيرخواهى نموديد،و مردم را با حكمت و پند نيكو به راه او دعوت كرديد،و جان خود را در خشنودى او نثار نموديد،و بر آنچه در كنار او به شما دررسيد صبر كرديد و نماز را بپا داشتيد،و زكات پرداختيد،و به معروف امر نموديد،و از منكر نهى كرديد،و جهاد فى اللّه‏ نموديد،آن‏گونه كه شايسته بود،تا دعوتش را آشكار كرديد،و واجباتش را بيان فرموديد،و حدودش را بر پا داشتيد،و قوانين احكامش‏ را پخش نموديد،و روش او را انجام داديد،و در اين امور از جانب خدا به مقام رضا دررسيديد،و تسليم قضاى او گشتيد،

وَ صَدَّقْتُمْ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ مَضَى فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ وَ اللازِمُ لَكُمْ لاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِي حَقِّكُمْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَكُمْ وَ فِيكُمْ وَ مِنْكُمْ وَ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِيرَاثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ وَ إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَيْكُمْ وَ فَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَكُمْ وَ آيَاتُ اللَّهِ لَدَيْكُمْ وَ عَزَائِمُهُ فِيكُمْ وَ نُورُهُ وَ بُرْهَانُهُ عِنْدَكُمْ وَ أَمْرُهُ إِلَيْكُمْ مَنْ وَالاكُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ [وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ‏] وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ،

و رسولان گذشته او را تصديق نموديد،پس روگردان از شما خارج از دين،و ملازمتان ملحق شونده به شما،و كوتاهى كننده در حقّتان قرين نابودى است،و حق همراه شما و در شما و از شما و به سوى شماست،و شما اهل حق و سرچشمه آن هستيد و ميراث نبوّت نزد شماست،و بازگشت خلق به سوى شما،و حسابشان با شماست،و سخن جدا كننده حق از باطل‏ نزد شماست،آيات خدا پيش شما،و تصيمات قطعى‏اش در شما،و نور و برهانش نزد شماست،و امر او متوجه شماست،آن‏ كه شما را دوست داشت،خدا را دوست داشته،و هر كه شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته،و هر كه به شما محبّت ورزيد به خدا محبت ورزيده‏ و هركه با شما كينه‏توزى نمود،با خدا كينه‏ورزى نموده است،و هركه به شما چنگ زد،به خدا چنگ زده است،

أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ [السَّبِيلُ الْأَعْظَمُ‏] وَ شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ وَ الْآيَةُ الْمَخْزُونَةُ وَ الْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَةُ وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَكَ إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِيَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ مَنِ اتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ ،

شماييد راه راست‏تر و گواهان خانه فنا،و شفيعان خانه بقا،و رحمت پيوسته،و نشانه انباشته‏ و امانت نگاه داشته،و درگاه حقّى كه مردم به آن آزموده مى‏شوند،آنكه به سوى شما آمد نجات يافت،و هركه نيامد هلاك شد،شما مردم را به سوى خدا مى‏خوانيد،و به وجود او راهنمايى مى‏كنيد،و همواره در حال ايمان به او هستيد،و تسليم او مى‏باشيد،و به فرمانش عمل مى‏كنيد،و به راهش ارشاد مى‏نماييد و به گفته‏اش حكم مى‏كنيد،هركه شما را دوست داشت،خوشبخت شد،و هركه شما را دشمن داشت به هلاكت رسيد،و هر كه شما را انكار كرد زيانكار شد و هركه از شما جدايى‏ نمود گمراه گشت،هركه به شما تمسّك جست به رستگارى رسيد،و هركه به شما پناه آورد ايمنى يافت،كسى‏كه شما را تصديق نمود سالم ماند،و هركه متمسّك به شما شد هدايت يافت،كسى‏كه از شما پيروز كرد،بهشت جاى اوست،و هركه با شما مخالفت ورزيد،آتش جايگاه اوست،هركه منكر شما شد كافر است،و هر كه با شما جنگيد مشرك است،

وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيمِ أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى وَ جَارٍ لَكُمْ فِيمَا بَقِيَ وَ أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلاتَنَا [صَلَوَاتِنَا] عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلايَتِكُمْ طِيبا لِخَلْقِنَا [لِخُلُقِنَا] وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً [بَرَكَةً] لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا فَكُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِينَ بِفَضْلِكُمْ وَ مَعْرُوفِينَ بِتَصْدِيقِنَا إِيَّاكُمْ فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِينَ

و هر كه شما را ردّ كرد،در پست‏ترين جايگاه از دوزخ است،گواهى مى‏دهم كه اين شأن و مقام درگذشته براى شما پيشى داشت‏ و برايتان در آينده زمان جارى است،و همانا ارواح و نور و سرشت شما يكى است،پاكيزه و پاك شد،برخى از آن از برخى‏ ديگر است،خدا شما را نورهايى آفريد،و گرداگرد،عرش خود قرار داد،تا با آوردشان به دنيا بر ما منّت نهاد،و قرارتان داد در خانه‏هايى‏ كه اجازه داد رفعت يابند و نام او در آنها ذكر شود،و درودهاى ما بر شما قرار داد،و آنچه ما را از ولايت شما به آن‏ مخصوص داشت،مايه پاكى براى خلقت ما،و طهارت براى جان ما،و تزكيه براى وجود ما،و كفاره گناهان ماست،پس ما در نزد خدا از تسليم شدگان به فضل شما،و شناخته‏شدگان به تصديق جايگاه شما بوديم،خدا شما را به شريفترين جايگاه گراميان‏

وَ أَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِينَ حَيْثُ لا يَلْحَقُهُ لاحِقٌ وَ لا يَفُوقُهُ فَائِقٌ وَ لا يَسْبِقُهُ سَابِقٌ وَ لا يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ حَتَّى لا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لا صِدِّيقٌ وَ لا شَهِيدٌ وَ لا عَالِمٌ وَ لا جَاهِلٌ وَ لا دَنِيٌّ وَ لا فَاضِلٌ وَ لا مُؤْمِنٌ صَالِحٌ وَ لا فَاجِرٌ طَالِحٌ وَ لا جَبَّارٌ عَنِيدٌ وَ لا شَيْطَانٌ مَرِيدٌ وَ لا خَلْقٌ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ شَهِيدٌ إِلا عَرَّفَهُمْ جَلالَةَ أَمْرِكُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِكُمْ وَ كِبَرَ شَأْنِكُمْ وَ تَمَامَ نُورِكُمْ وَ صِدْقَ مَقَاعِدِكُمْ وَ ثَبَاتَ مَقَامِكُمْ،

و برترين منازل مقرّبان،و رفيع‏ترين درجات فرستادگان برساند،چنان‏كه از پى‏رسنده‏اى به آن نرسد،و بالا رونده‏اى به آن راه نيابد،و سبقت‏گيرنده‏اى از آن پيشى نجويد،و طمع كننده‏اى در يافتن آن طمع نورزد،از آنچا كه باقى نمى‏ماند ملك مقرّبى،و نه پيامبر مرسلى،و نه صدّيقى و نه شهيدى و نه دانايى و نه نادانى و نه پستى و نه والايى،و نه مؤمن‏ شايسته‏اى،و نه فاجر بدكارى،و نه گردنكش لجوجى،و نه شيطان نافرمانى،و نه خلق ديگرى كه در اين ميان گواه باشد مگر اينكه خدا بر آنان بشناساند،جلالت امر شما،و عظمت مقام،و بزرگى شأن،و كامل بودن نور،و درستى مسندها و ثابت بودن مقام،

وَ شَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَ مَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَهُ وَ كَرَامَتَكُمْ عَلَيْهِ وَ خَاصَّتَكُمْ لَدَيْهِ وَ قُرْبَ مَنْزِلَتِكُمْ مِنْهُ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ بِهِ كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَ بِمَا كَفَرْتُمْ بِهِ مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ وَ بِضَلالَةِ مَنْ خَالَفَكُمْ مُوَالٍ لَكُمْ وَ لِأَوْلِيَائِكُمْ مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِكُمْ وَ مُعَادٍ لَهُمْ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ مُطِيعٌ لَكُمْ عَارِفٌ بِحَقِّكُمْ ،

و شرافت موقعيت،و منزلت شما را نزد خويش،و كرامتتان را بر او،و خصوصيتى كه نزد او داريد و نزديكى مقامى كه نسبت به او براى شماست،پدر و مادرم و اهل و مال و طايفه‏ام فداى شما،خدا و شما را گواه مى‏گيرم،كه من به شما و به آنچه شما ايمان آورديد باور دارم،نسبت به دشمنتان و آنچه را شما به آن كفر ورزيديد كافرم،بينايم به مقام شما،و به گمراهى آنكه‏ با شما مخالفت كرد،دوستدار شما و دوستان شمايم،خشمناك نسبت به دشمنان شما و دشمن آنانم،در صلحم با هركه با شما در صلح است‏ و در جنگم با هر كه با شما جنگيد،حق مى‏دانم آنچه را شما حق دانستيد،و باطل مى‏دانم آنچه را شما باطل دانستيد،به فرمان شمايم،عارف به حقّتان هستم،

مُقِرٌّ بِفَضْلِكُمْ مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِكُمْ مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِكُمْ مُعْتَرِفٌ بِكُمْ مُؤْمِنٌ بِإِيَابِكُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِكُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُمْ آخِذٌ بِقَوْلِكُمْ عَامِلٌ بِأَمْرِكُمْ مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ زَائِرٌ لَكُمْ لائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِكُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُمْ وَ مُتَقَرِّبٌ بِكُمْ إِلَيْهِ وَ مُقَدِّمُكُمْ أَمَامَ طَلِبَتِي وَ حَوَائِجِي وَ إِرَادَتِي فِي كُلِّ أَحْوَالِي وَ أُمُورِي مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ عَلانِيَتِكُمْ وَ شَاهِدِكُمْ وَ غَائِبِكُمْ وَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ مُفَوِّضٌ فِي ذَلِكَ كُلِّهِ إِلَيْكُمْ وَ مُسَلِّمٌ فِيهِ مَعَكُمْ،

برترى شما اقرار دارم،تحملّ كننده دانش شمايم،پرده‏نشين پيمان و حرمت شما مى باشم،به شما معترفم،به بازگشتتان مؤمنم،رجعتتان را تصديق دارم‏ چشم به راه فرمان شمايم،در انتظار حكومت شما به سر مى‏برم،گيرينده گفته شما هستم،عمل كننده به فرمان شما مى‏باشم،پناهنده به شمايم،زائر شما هستم،ملتجى و پناهنده به قبر شمايم،خواهنده شفاعت به درگاه خداى عزّ و جلّ به وسيله شما مى‏باشم،و به سوى او به سبب شما تقرّب مى‏جويم،و مقدّم كننده شما پيش روزى‏ خواسته‏ام و حاجاتم و ارادتم در همه احوال و امورم،به نهان و آشكارتان،و حاضر وغائبتان،و اوّل و آخرتان ايمان دارم،و در همه اينها واگذارنده كار به شمايم،و در اينها به همراه شما تسليم،

وَ قَلْبِي لَكُمْ مُسَلِّمٌ وَ رَأْيِي لَكُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى يُحْيِيَ اللَّهُ تَعَالَى دِينَهُ بِكُمْ وَ يَرُدَّكُمْ فِي أَيَّامِهِ وَ يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ وَ يُمَكِّنَكُمْ فِي أَرْضِهِ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ غَيْرِكُمْ [عَدُوِّكُمْ‏] آمَنْتُ بِكُمْ وَ تَوَلَّيْتُ آخِرَكُمْ بِمَا تَوَلَّيْتُ بِهِ أَوَّلَكُمْ وَ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّيَاطِينِ وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِينَ لَكُمْ [وَ] الْجَاحِدِينَ لِحَقِّكُمْ وَ الْمَارِقِينَ مِنْ وِلايَتِكُمْ وَ الْغَاصِبِينَ لِإِرْثِكُمْ [وَ] الشَّاكِّينَ فِيكُمْ [وَ] الْمُنْحَرِفِينَ عَنْكُمْ وَ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُمْ وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُمْ وَ مِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذِينَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ فَثَبَّتَنِيَ اللَّهُ أَبَدا مَا حَيِيتُ عَلَى مُوَالاتِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ وَ دِينِكُمْ وَ وَفَّقَنِي لِطَاعَتِكُمْ وَ رَزَقَنِي شَفَاعَتَكُمْ ،

دلم‏ تسليم شماست،رأيم تابع شماست،و يارى‏ام براى شما مهيّاست،تا زمانى كه خدا دينش را به وسيله شما زنده كند،و شما را در ايّامش بازگرداند،و براى عدالتش آشكارتان نمايد،و در زمينش پابر جايتان فرمايد،پس با شمايم با شما،نه با غير شما به شما ايمان آوردم،آخرى شما را دوست دارم،همانطور كه اوّلين شما را دوست داشتم،به سوى خدا از دشمنانتان بيزارى مى‏جويم و و نيز بيزارى نمودم از جبت و طاغوت و شياطين و گروهشان،آن ستم‏كنندگان به شما،و منكران حقّتان،و خارج‏شدگان از ولايتتان،و غصب‏كنندگان ميراثتان،و شك‏كنندگان در حقانيتتان،و منحرف‏شوندگان از حضرتتان،و از هر آنچه‏ به غير شما وارد در دين شده و از دين نيست،و از هر اطاعت شده‏اى جز شما،و از رهبرانى كه مردم را به آتش دوزخ مى‏خوانند،پس خدا هميشه پابرجايم‏ بدارد،تا كه زنده‏ام بر مولات و محبّت و دين شما،و به اطاعت از شما موفّقم فرمايد،و شفاعت شما را نصيبم كند

وَ جَعَلَنِي مِنْ خِيَارِ مَوَالِيكُمْ التَّابِعِينَ لِمَا دَعَوْتُمْ إِلَيْهِ وَ جَعَلَنِي مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثَارَكُمْ وَ يَسْلُكُ سَبِيلَكُمْ وَ يَهْتَدِي بِهُدَاكُمْ وَ يُحْشَرُ فِي زُمْرَتِكُمْ وَ يَكِرُّ فِي رَجْعَتِكُمْ وَ يُمَلَّكُ فِي دَوْلَتِكُمْ وَ يُشَرَّفُ فِي عَافِيَتِكُمْ وَ يُمَكَّنُ فِي أَيَّامِكُمْ وَ تَقَرُّ عَيْنُهُ غَدا بِرُؤْيَتِكُمْ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ مَوَالِيَّ لا أُحْصِي ثَنَاءَكُمْ وَ لا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ [اللَّهُ‏] وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ ،

و مرا از برگزيدگان دوستان قرار دهد،و از پيروى‏كنندگان نسبت به آنچه شما به آن دعوت كرديد،و مرا از آنانى قرار دهد كه از آثار شما متابعت مى‏كنند و به راه شما مى‏روند،و به هدايت شما هدايت مى‏جويند،و در گروه شما محشور مى‏شوند،و در زمان رجعتتان دوباره به دنيا بازمى‏گردد،و در دولت شما به‏ فرمانروايى مى‏رسند،و در دوران سلامت كامل شما مفتخر مى‏گردند،و در روزگار شما اقتدار مى‏يابند،و فردا چشمشان به ديدار شما روشن مى‏شود،پدر و مادر و جان و خانواده و مالم فداى شما،هركه آهنگ خدا كند،به وسيله شما آغاز مى‏كند،و هركه او را به يكتايى پرستد،طريق توحيدش را از شما مى‏پذيرد،و هركه قصد حق كند.به شما توجه مى‏نمايد،اى سرورانم،نمى‏توانم ثناى شما را شماره كنم،و در امر مداح گفتن قدرت رسيدن به حقيقت شما را ندارم،و در مقام وصف نمودن،توانايى بيان منزلت شما در من نيست،و حال آنكه شما نور خوبان و هاديان نيكان و حجّتهاى خداى جبّاريد،خدا با شما آغاز كرد،و با شما ختم مى‏كند،و به خاطر شما باران فرو مى‏ريزد،

وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ وَ عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلائِكَتُهُ وَ إِلَى جَدِّكُمْ

و تنها براى شما آسمان را از اينكه بر زمين فرو افتد نگاه مى‏دارد،مگر با اجازه خودش،و به وسيله شما اندوه را مى‏زدايد،و سختى را برطرف مى‏نمايد،و نزد شماست آنچه را بر رسولانش نازل فرموده،و فرشتگانش به زمين فرود آورده‏اند،و به جانب جد شما.

%%(و اگر زيارت امير مؤمنان عليه السّلام‏ باشد،به جاى«والى جدّكم»بگو: وَ إِلَى أَخِيكَ )بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِينُ آتَاكُمُ اللَّهُ مَا لَمْ يُؤْتِ أَحَدا مِنَ الْعَالَمِينَ طَأْطَأَ كُلُّ شَرِيفٍ لِشَرَفِكُمْ وَ بَخَعَ كُلُّ مُتَكَبِّرٍ لِطَاعَتِكُمْ وَ خَضَعَ كُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِكُمْ وَ ذَلَّ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لَكُمْ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِكُمْ وَ فَازَ الْفَائِزُونَ بِوِلايَتِكُمْ بِكُمْ يُسْلَكُ إِلَى الرِّضْوَانِ وَ عَلَى مَنْ جَحَدَ وِلايَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنِ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ وَ أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِي الْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَكُمْ وَ أَكْرَمَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ وَ أَجَلَّ خَطَرَكُمْ وَ أَوْفَى عَهْدَكُمْ [وَ أَصْدَقَ وَعْدَكُمْ‏] كَلامُكُمْ نُورٌ وَ أَمْرُكُمْ رُشْدٌ وَ وَصِيَّتُكُمُ التَّقْوَى وَ فِعْلُكُمُ الْخَيْرُ وَ عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ ،

و به سوى برادرت)روح المين برانگيخته شد،خدا آنچه به شما عنايت كرده‏ به احدى از جهانيان مرحمت نفرموده،هر شرافتمندى در برابر شما سر به زير انداخته،و هر متكبّرى در مقابل طاعت شما گردن نهاده،و هر جبّارى نسبت‏ به برترى شما فروتن گشته است،و هر چيزى براى شما خوار شده است،و زمين به نورتان روشن گشت،و رسيدگان به ولايت شما رستگار شدند با شما راه به سوى بهشت را مى‏توان پيمود،خشم حضرت رحمان است بر كسى‏كه منكر ولايت شما شد،پدر و مادر و جان و اهل‏ و مالم فداى شما باد،ياد شما در قلوب يادكنندگان،و نامتان در نامها،و تن هايتان در تن‏ها،و ارواحتان در ارواح،و جانهايتان در جانها،و آثارتان در آثار،و قبرهايتان در قبرهاست،چه‏ شيرين است نامهايتان،و گرامى است جانهايتان،و بزرگ است مقامتان،و عظيم است مرتبه بلندتان،و با وفاست پيمانتان،و راست است‏ وعده‏تان،سخن شما نور،و دستورتان راهنما،و سفارشتان تقوا،و كارتان،خير،و روشتان‏ احسان،

وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ وَ شَأْنُكُمُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ الرِّفْقُ وَ قَوْلُكُمْ حُكْمٌ وَ حَتْمٌ وَ رَأْيُكُمْ عِلْمٌ وَ حِلْمٌ وَ حَزْمٌ إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي كَيْفَ أَصِفُ حُسْنَ ثَنَائِكُمْ وَ أُحْصِي جَمِيلَ بَلائِكُمْ وَ بِكُمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْكُرُوبِ وَ أَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَكَاتِ وَ مِنَ النَّارِ بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِينِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا وَ بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَةُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ،

و اخلاق و خويتان بزرگوارى،و كار و رفتارتان حق و راستى و مدارا،و گفتارتان حكم و حتم،و رأيتان‏ دانش و بردبارى و دورانديشى است،اگر از خوبى ياد شود،آغاز و ريشه و شاخه و سرچشمه و جايگاه و نهايتش شماييد،پدر و مادر و جانم فداى شما،چگونه ثناى نيكوى شما را وصف كنم،و آزمايشهاى زيباى شما را بشمارم،خدا ما را به وسيله شما از خوارى‏ درآورد،و غمهاى غرق كننده را از ما زدود،و ما را از پرتگاه هلاكتها و آتش دوزخ رهانيد،پدر و مادر و جانم فداى شما،خدا در پرتو دوستى شما،دستورات دينمان را به ما آموخت،و از دنيايمان آنچه كه فاسد شده بود،اصلاح نموده، و به موالات شما دين كامل شد،و نعمت عظمت يافت،

وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ وَ بِمُوَالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ وَ لَكُمُ الْمَوَدَّةُ الْوَاجِبَةُ وَ الدَّرَجَاتُ الرَّفِيعَةُ وَ الْمَقَامُ الْمَحْمُودُ وَ الْمَكَانُ [وَ الْمَقَامُ‏] الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْجَاهُ الْعَظِيمُ وَ الشَّأْنُ الْكَبِيرُ وَ الشَّفَاعَةُ الْمَقْبُولَةُ رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولا ،

و جدايى به گردهمايى رسيد،و به مولات شما طاعت واجب شده‏ پذيرفته مى‏گردد،و براى شماست موّدت واجب،و درجات بلند،و مقام پسنديده،و جايگاه معلوم‏ نزد خداى عزّ و جلّ،و شرف عظيم،و رتبه كبير،و شفاعت پذيرفته،اى پروردگار ما به آن‏چه نازل فرمودى ايمان آورديم،و از پيامبر پيروى كرديم،پس ما را در شمار گواهان بنويس،اى پروردگار ما،دلهاى ما را پس از اينكه هدايت نمودى‏ منحرف مكن،و به ما از نزد خود رحمت ببخش،همانا تو بسيار بخشنده‏اى،منزّه است پروردگار ما،كه وعده پروردگار ما امرى انجام يافته است‏

يَا وَلِيَّ اللَّهِ إِنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوبا لا يَأْتِي عَلَيْهَا إِلا رِضَاكُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَكُمْ بِطَاعَتِهِ لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِي وَ كُنْتُمْ شُفَعَائِي فَإِنِّي لَكُمْ مُطِيعٌ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ اللَّهُمَّ إِنِّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَخْيَارِ الْأَئِمَّةِ الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِي فَبِحَقِّهِمُ الَّذِي أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَيْكَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُدْخِلَنِي فِي جُمْلَةِ الْعَارِفِينَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ وَ فِي زُمْرَةِ الْمَرْحُومِينَ بِشَفَاعَتِهِمْ إِنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ سَلَّمَ [تَسْلِيما] كَثِيرا وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ

اى ولىّ خدا به درستى كه بين من و خداى عزّ و جلّ گناهانى است كه آنها را جز رضايت شما پاك نمى‏كند،پس به حقّ خدايى‏ كه شما را امين بر راز خود قرار داد،و زير نظر گرفتن،زندگى بندگانش را از شما خواست،و طاعت خود را به طاعت شما مقرون نمود،هرآينه بخشش گناهانم را از خدا بخواهيد و شفيعان من شويد،كه من فرمانبردار شمايم،كسى‏كه شما را اطاعت كرد،خدا را اطاعت نموده،و هر كه از شما نافرمانى نمود،خدا را نافرمانى‏ كرده است،و هركه شما را دوست داشت،خدا را دوست داشته،و هر كه شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته است.خدايا اگر من شفيعانى را به درگاه تو نزديك‏تر از محمّد و اهل بيتش،آن خوبان و پيشوايان و نيكان مى‏يافتم،آنها را شفيعان خود قرار مى‏دادم پس به حقشّان كه براى آنان بر خود واجب كرده‏اى،مرا در گروه عارفان به آنها و آشناى به‏ حقّشان،و در شمار رحم‏شدگان به شفاعت آن بزرگواران وارد كن،به درستى كه تو مهربان‏ترين مهربانانى،و درود خدا بر محمّد و خاندان پاكش‏ و سلام خدا،سلامى بسيار،بر آنان باد،و خدا ما را بس است،و نيكو كارگشايى است.

بهار سرخ بحرین

هو الحبیب
برای این روزهای مردم بحرین




بهار سرخ بحرین

گرگ های گرسنه نشسته اند بر سر راهت یوسف
نه به طمع پیراهنت
که به طمع دریدن پاره های تنت
در کنار میدان لولوی سفیدی که سرخ تر از خون است
در کوچه های تاریک فاطمیه منامه
در حسینیه هایی که بر سر فرزندانت خراب کرده اند
در شب های عاشورایی محرم

خائن الحرمین با شیخ یک چشم و سازمان ملل بی چشم
مصالحه کردند بر سر حرّیت تو

آسمانت تیره
تیره از ابرهای سعودیِ عبدالوهاب 
هوایت بارانی
بارانی از گلوله های ملوکِ وارث عرب جاهلی
خاکستری از گازهای سمی حقوق بشر غربی

بهارت سرخ
سرخ از زخم گلوله های آمریکایی
گلگون از دشنه نامسلمانی شیخ نشین های عربی

خیابان هایت مفروش شده به گل های پرپر 
به دست نامردمان بی رحم 
اما تا عَلَم «هیهات» تو بلند است از ذلت
شمشیر فرزندان یزید و مروان 
شکست خورده است در برابر خون فرزندان تو
ابرهای تیره رفتنی است در برابر عزم تو
نابرادران گرگ صفت خواهند شکست در برابر صلابت یوسف
که سحر نزدیک است

به بهانه ی دهه ی گرامیداشت امام هادی (ع)

 هو الحبیب

به بهانه ی دهه ی گرامیداشت امام هادی (ع)

در سفر عتبات، هر کدام از حرم ائمه حس و حال خاصی دارد، وقتی وارد حرم کاظمین می شوی، گویی نسیم حرم رضوی صورتت را می نوازد. در نجف عظمت امیرالمومنین(ع) تو را مات و مبهوت می کند، کربلا حسی غریب دارد که قابل تشبیه و بیان نیست، اما سامرا...

 

سامرا غربت دارد. غربتی بسیار سنگین. از آنجایی که از ماشین پیاده می شوی و قدم در آن مسیری که با دیوارهای بتونی بلند پوشانده شده است و هر چند قدم یک ایستگاه ایست و بازرسی سرعت حرکتت را کند می کند بار سنگین غمی را بر دلت احساس می کنی و بغض عجیبی را در گلو. با کمی کنجکاوی ناباورانه می بینی که گرداگرد حرم را منطقه ای از ساختمان های ویران شده پر کرده اند.

اولین باری که سامرا رفتم، آنقدر فضای امنیتی پر رنگ بود و آنقدر حجم خرابی های اطراف حرم زیاد که گویی تمامی زوار ناباورانه به در و دیوار می نگریستند.

در این میان دیدن یک صندوق چوبی به جای ضریح، خلوت بودن حرم و پر از تیر و ترکش بودن دیواره های صحن و ... همه را غافلگیر کرده بود، خصوصا زوار ایرانی را که با حرم باصفای رضوی انس داشتند.

امام جماعت حرم سامرا که عراقی بود، بین نماز ظهر و عصر صحبتی کوتاه به زبان فارسی برای زائرین کرد و از غربت سامرا و ویرانی امروز منزل امام عصر گفت.

قنوت نماز عصرش را متبرک به دعای سلامتی امام عصر نمود، آنچنان محزون و از دل و جانش دعا را می خواند که صدای شکسته شدن بغض زائرین در میان قنوت نماز شنیده می شد.

اما سئوال اینجاست که مگر یک حرم چه نقشی می تواند داشته باشد که عده ای را تاب تحمل آن نیست! و مگر امامین عسگریین چه کرده اند که امروز باید بعد از قرن ها هم مورد هجمه ی اینان قرار بگیرند؟

کاربران ایرانی شبکه های اجتماعی متاسفانه کم و بیش در طول سال گذشته شاهد اهانت های عده ای بودند به مقام و جایگاه امام هادی(ع).

اگر مکتب ائمه ی ما، مکتبی پویا در بستر زمان نبود و اگر این مکتب دارای روش زندگی و جهاد نبود آیا این چنین اهانت ها و حملات تروریستی اتفاق می افتاد؟

عدم شناخت ما از مکتب و از امامان مکتبمان جفایی است که ما بر خود و بر مکتب و امامانمان کرده ایم.

باید بدانیم که هر چقدر شناخت ما بیشتر شود، هر مقدار که بیشتر به رهنمودهای امامانمان عمل کنیم، هجمه های دشمنان بیشتر می شود و هر چقدر از مکتب امامانمان دورتر شویم هجمه ها کمتر!

معاویه زمانی سردار سپاه امام حسن(ع) را به حضور پذیرفت که دست از امام حسن (ع) کشید. دشمنان ما هم زمانی دست از تحریم ها و فشارها بر علیه ما بر می دارند که ما هم مثل آنها بشویم و دست از آرمان ها و اعتقاداتمان برداریم، بشویم چیزی شبیه آل سعود یا آل خلیفه!

یا باید آنقدر قدرت مند باشیم که خیبری وار دشمن را به زانو در آوریم و یا دست از آرمان و اعتقادمان برداریم و تبدیل شویم به مهره ی بازی صهیونیست ها.

تخریب حرم سامرا و اهانت به مقام امام دهم شیعه، نشان هویدایی از ترس دشمنان اهل بیت از قدرت منطق و معارف اهل بیت است، ماییم که موظفیم هم بیشتر شناخت پیدا کنیم و هم بیشتر این اسوه های الهی را به دیگران بشناسیم.

 

الزامات سال تولید ملی  

الزامات سال تولید ملی


نباید اول سال را با ناامیدی شروع کرد، ولی نگرانی را نمی شود پنهان کرد. رهبر دور اندیش انقلاب چند سالی است که شعار اصلی کشور را در شروع سال جدید در حوزه اقتصاد انتخاب می کنند، همت و تلاش مضاعف،اصلاح الگوی مصرف و  جهاد اقتصادی که به صورت کلان مطرح شد و البته جای تاسف دارد که مسئولین کشور آن طور که باید به آن بها ندادند. نه اینکه کاری نشده است، بلکه وقتی شعاری به عنوان جهت گیری یک ساله ی کشور، آن هم از سوی رهبری جامعه انتخاب می شود، مسلما بنا بر نیاز روز و جدی کشور و بر مبنای وجود یک تهدید و یا یک فرصت بالقوه انتخاب شده است، پس باید در همان سطح هم تمامی فعالیت های کلان دستگاه های اجرایی کشور به سمت آن حرکت کنند، نه اینکه با چاپ چند کتاب و برگزاری چند همایش که بیلان کاری را پر می کند و بودجه کشور را تلف! ، به زعم خود ادای دین کرده باشند.

سال 1391 از جهتی متفاوت با نام گذاری سال های گذشته است، به این معنا که نام گذاری های سالهای گذشته کلان بود و چندان قابل ارزیابی کمی در پایان سال نبود، رهبر انقلاب بعد از آنکه اهداف سال های گذشته را در فضای فرهنگ اقتصاد تعیین کردند، یعنی ترویج نگاه جهادگونه به فعالیت های اقتصادی، سال جدید را با تعیین اهداف جزیی تر، به شکلی وارد فاز اهداف عملیاتی شدند. سال حمایت از تولید ملی، نیروری کار و سرمایه گذار ، با تعیین سه وظیفه برای دولت(به معنای مجموع سه قوه)، دست اندرکاران تولید و مردم.

سه حلقه ای که نحوه تعامل آنها بر روی هم تاثیر مستقیم دارد و نتیجه نهایی اش وابسته است به این تعامل. یعنی هر چقدر هم که مردم را تشویق به خرید کالای داخلی کنیم، ولی کیفیت تولید کالای داخلی پایین باشد، عملا رغبتی از سمت مردم به کالای تولید داخلی نخواهد بود. اگر هم تولید کننده ی ما هم همتی کند برای تولید کالای با کیفیت ولی اگر دولت و سیستم بانکی کشور، خدمات پولی و مالی ندهد و یا قوانین اقتصادی فضای کسب و کار را سخت کند و یا مردم نسبت به کالای داخلی بی رغبت باشند باز هم نتیجه منفی خواهد بود. بر همین منوال فقط وجود یک دولت فعال نمی تواند نتیجه بخش باشد. باید تمامی ارتباطات این سه حلقه با هم  اصلاح شده  و در راستای افزایش تولید ملی بهبود پیدا کند.

تولید حتی اگر گران هم در بیاید ولی با خود اشتغال داخلی را به همراه دارد، اشتغال  در بعد ایجابی یعنی افزایش رفاه فردی و اجتماعی و در بعد سلبی یعنی کاهش تمام آسیب های اخلاقی و امنیتی که از قِبَل آن به وجود می آید.

آنچه در ادامه می آید گوشه ای از وظایف این سه حلقه است که البته کامل نیست نیاز به کارهای پژوهشی و تحقیقاتی دارد ولی برای آنکه مسیر حرکتمان روشن شود مرورش خالی از لطف نیست:

دولت:

 ثبات در تصمیم گیری ها و قوانین یکی از اصلی ترین مولفه های بهبود فضای کسب و کار است. اگر سرمایه گذار و تولید کننده نتوانند نتیجه ی سرمایه گذاری خود را پیش بینی کند هیچ گاه در این مسیر قدم نمی گذارد. بعد از ثبات قوانین و شرایط محیطی که باعث کاهش ریسک سرمایه گذاری می شود ، قوانین ترغیبی و کاهش بروکراسی اداری و تامین سهل سرمایه برای تولید کننده از طریق سیستم بانکی از دیگر مولفه هایی است که می تواند تولید را ترغیب و تقویت کند. متاسفانه در شش ماه پایانی سال 90 که قرار بود سال جهاد اقتصادی باشد، بیشتر از آنکه تولید کنندگان رغبتی برای تولید داشته باشند، به حسرت به دلال هایی می نگریستند که بدون هیچ مشقتی که تولید کننده ها با آن سر و کار دارند اعم از اداره مالیات و بیمه و حقوق نیروی کار و ... به درآمدهای نجومی رسیدند آن هم از طریق دلالی سکه ، طلا و دلار .

نکته ی دیگر در مورد نقش دولت آن است که بحث واردات باید به صورت جدی ساماندهی شود، این به معنای بسته شدن کامل مرزها نیست بلکه باید تعرفه ها و نرخ ارز به شکلی ساماندهی شود که تولید کننده ی داخلی بتواند در رقابتی منطقی با کالای بیگانه، کیفیت خود را افزایش دهد و البته نباید فراموش کرد که اگر بعد نظارتی دولت قوی باشد می توان از طریق وضع قوانین کیفیتی هم به این مهم دست پیدا کرد و به شکلی سخت گیرانه تر جلوی ورود کالای خارجی را گرفت.

مجموع قوانین تجاری و مالیاتی باید به شکلی باشد که مردم را به سمت کار تولیدی تشویق کند و کار های دلالی و واردات کالاهای مصرفی سخت ترین و پرهزینه ترین فعالیت ها شود.

نکته ی دیگر در راستای سیاست های اصل 44 است، اینکه دولت به جای آنکه رقیب بخش خصوصی در تولید باشد باید یار و مددکارش باشد. سود و زیان واقعی شرکت های تولیدی زمانی مشخص می شود که این عرصه کاملا در دست بخش خصوصی باشد، آنگاه که یک شرکت خصوصی رقبای خود را در شرایط برابر ارزیابی می کند امید به فعالیت و رقابت دارد نه آن زمان که رقیب خود را شرکتی دولتی ببیند !

تولید کننده و سرمایه گذار

با افزایش تحریم های خارجی گرچه تهدیدات افزایش پیدا کرده است ولی به نوعی بهترین فرصت برای تولید کنندگان و سرمایه گذاران داخلی است که با بررسی کالاهایی که تا به امروز به سمت تولید  آن در داخل نرفته بودیم، روند خودکفایی را در عرصه صنعت به صورت جدی تر پیگیری کنیم.

گرچه تولید به شدت تحت تاثیر تصمیمات دولت است ولی مهمترین نکته در مورد تولید کنندگان این است که عشق به کشور و سربلندی آن می تواند گره گشای بسیاری از مشکلات باشد. چرا باید بعضی از صنعت گران و تولید کنندگان ما با طمع در سود بیشتر خود به جای تولید کالا تبدیل به وارد کننده شوند؟ وجود تعهد در تولید کننده و سرمایه گذار ما باعث می شود که در سخت ترین شرایط نگاهش به  عرصه اقتصاد ملی، نگاهی ارزشی و جهادگرانه باشد، نگاهی که در میان دانشمندان هسته ای کشور به درستی جواب داده است و شاهد پیشرفت های هسته ای در سال های گذشته بوده ایم.

مردم:

آنچه بر عهده مردم است بیشتر فرهنگ سازی و نهادینه کردن آن است. امری که هم بر دوش دولت و سازمان و نهاد مختلف فرهنگی است و مهم تر از آن بر عهده سازمان های مردم نهاد، حوزه های علمیه و دانشگاه هاست.

اول آنکه باید تولید ثروت حلال به عنوان یک ارزش در جامعه نهادینه شود و درکنار آن تولید ثروت های کاذب از طریق دلالی به امری مذوم در میان آحاد جامعه مبدل شود. دوم آنکه باید مصرف کالای داخلی تبدیل به ارزش شود. یعنی فرزندان ما، باید به پوشیدن لباسی با پارچه وطنی و دوخت ایضا وطنی افتخار کنند. این امری است که تلاش جمعی مردم را می طلبد. دانش آموزی که امروز به لباس وطنی خود افتخار می کند فردا همه ی تلاشش را در دانشگاه انجام می دهد که سوار هواپیمایی شود که وطنی باشد و بر ماشینی سوار شود که چنین باشد.

این مورد امری است که نیاز به تصمیم دولت ندارد. باید انقلابی فرهنگی در میان مردم و توسط مردم و نخبگان دینی و فرهنگی به وجود آید برای ارزش بخشیدن به کالای ایرانی. مصرف کالای وطنی امری است که مدعیان ناسیونالیتی و وطن پرستی و ملی گرایی اگر خالص باشند هم قبول دارند چه رسد به ایرانیان مسلمانی که فرهنگ و دین اشان نیز چنین می خواهد.

 شکی در اینکه ما می توانیم نیست، فقط اراده ای می خواهد آهنین که کشوری بسازیم چون سرو سربلند و چون کوه مستحکم تا دشمنان بدانند این سرو سربلند در برابر تبرها، کمر خم نخواهد کرد.

  

طرح سئوال که زیر سئوال رفت!

هوالحبیب

طرح سئوال که زیر سئوال رفت!

سئوال از رییس جمهور ظرفیتی است قانونی برای نظارت بیشتر مجلس بر دولت که متاسفانه شفاف نبودن قانون بعد از طرح سئوال و پاسخ های رییس جمهور اصل طرح سئوال را زیر سئوال می برد!

اگر نماینده ها قانع نشوند چه باید کرد؟ سئوالی جدی که بی پاسخ می ماند و امروز چنین شد! طرح سئوال از رییس جمهور جز تیره تر کردن روابط مجلس و دولت و وارد کردن یک سری شبهات جدید به افکار عمومی نتیجه ای نداشت!!!

هر دو طرف این ماجرا بازنده بودند. از سئوال کنندگان که هم بد موقع پرسیدند و هم سئوالاتشان اشکالات قانونی داشت و هم از رییس جمهور که مجلس را با خبرنگاران خارجی اشتباه گرفته بود و با متلک اندازی و به قول خودش شوخی شب عید و طرح سئوالات به جای پاسخ گویی به فرافکنی پرداخت.

پیش بینی اینکه رییس جمهور به این شکل به سئوالات جواب بدهد کار سختی نبود فلذاست که جای سئوال دارد از انگیزه سئوال کنندگان که چرا دست به کاری زدند که هزینه اش بیشتر از منفعتش بود؟ برای همین است که این فرضیه قوت می گیرد که عده ای به دنبال استفاده سیاسی و تبلیغاتی از طرح سئوال بودند!!!


پ .ن.1: انتخاب دوباره ی آقای هاشمی، مجید انصاری و دکتر عارف از سوی رهبر انقلاب برای عضویت در مجمع تشخیص نشان از مشی و رویه ای از سوی ایشان در سیاست دارد که متاسفانه بسیاری از مدعیان ولایت با آن فاصله دارند.

پ.ن.2: پاسخ رییس جمهور به سئوال 11 روز خانه نشینی و مکتب ایرانی نشان داد که دفاع چشم بسته ی حامیان ایشان به خطا رفته است و ایشان استدلال و دلیل منطقی برای عملکردش در این زمینه ها ندارد.


 

 

پیروز انتخابات کیست؟مردم؟متحد یا پایداری؟

هو الحبیب

پیروز انتخابات کیست؟مردم؟متحد یا پایداری؟

از قبل از انتخابات و در جریان درگیری های جبهه ی متحد و پایداری مورد سئوال بودم که کدامیک را انتخاب می کنم و من بنا به دلایلی که در ذیل می آید از اساس با آن فضا مخالف بودم، بگذریم با تمام رعایتی که کردم تا در جلسات رسمی این دو جبهه حضور نداشته باشم به غیر از یکی دو  مورد آن هم از سر کنجکاوری(یک جلسه متحد و یک جلسه پایداری)، بازار برچسب زدن دوستان نزدیک و آشنایان دور داغ بوده است گویا و این روزها شاهد ترکش های آن فضا سازی ها هستم!

اما چه را نه پایداری و نه متحد:

اول آنکه نتیجه اش دو دستگی در صف نیروهای انقلاب بوده و هست. چه در رده خواص ارشدشان و چه در رده نیروهای بدنه! امروز با نگاهی به صف بندی ها و موضع گیری های بچه هایی که تا دیروز کنا رهم بودند و امروز رقیب سیاسی هم مشخص است! و متاسفانه گاهی هم حرمت هایی بین این دو گروه ریخته شده که به راحتی قابل ترمیم نیست!

دوم آنکه رقابت بین این دو جبهه در موارد متعددی از رقابت اخلاقی و تقوای سیاسی خارج شد که دو طرفه بود و البته مشخص چه کسانی از این اختلافات خوشحال می شدند و از این به بعد می شوند!!!

سوم آنکه چون هیچ کدامشان لیستی قوی نداشتند مردم تا روز آخر در رای دادن به افراد سرگردان بودند. و به نوعی در عمل نتیجه همان جبهه مختلط پیشنهادی حسین شریعتمداری شد. از سوی در خیلی از شهرها هم این لیست ها با مشکلاتی رو به رو بود. از جمله در مشهد چون بر اساس سهم خواهی های سیاسی بنا شده بودند خیلی از افراد مستقل و خوشنام در آنها راه پیدا نکردند و ابهاماتی در هر دوی آن لیست ها چه متحد و چه پایداری  مشاهده می شد.

چهارم در دو سوی این جبهه ها دو بزرگ و بزرگورای  قرار داشتند که جریان بازی های سیاسی حرمت هر دوی آن بزرگواران  راچه در جلسات خصوصی و چه در جلسات عمومی و رسانه ها حفظ نکرد که صد البته  مشخص است به سود چه کسی خواهد بود نتیجه ی آن!

پنجم آنکه دعوای این دو گروه بر سر خدمت به مردم نبود بلکه بر سر ساکتین فتنه و انحراف بود که  گرچه مهم بود ولی دارای اولویت اول نبود و شما بیشتر از اینکه شاهد شنیدن برنامه از آنها برای مشکلات اصلی مردم باشید شاهد دعوای سیاسی در مورد مواضع سیاسی بهمان فرد در دوره ی انتخابات بودید.

به هر حال با همه ی آن دعوا ها معتقدم پیروز این انتخابات جریانات سیاسی نبودند که چه بسا اگر بنا بر نمره دادن باشد نمره ی قابل قبولی کسب نکنند. بلکه پیروز مردمی بودند که شرایط را خوب درک کردند و دشمنان را ناامید کردند

سنت شکنی در لیست مشهد+نظر حاج آقای نظافت

هو الحبیب

سنت شکنی در لیست مشهد+نظر حاج آقای نظافت

در میان هیاهوی سیاسیون و لیست هایی که بر اساس سهم خواهی ها و بازی های سیاسی بسته شده است، نظر حاج اقای نظافت به عنوان یکی از روحانیون جریان ساز و انقلابی مشهد بسیار جالب و قابل تامل است. یک نفر از لیست جبهه متحد، یک نفر از لیست جبهه پایداری و سه نامزد مستقل.

بااحترام به تمامی نامزدهایی که در انتخابات حضور دارند شخصا این لیست را پسندیدم و  بعد از یک هفته تحقیق و  و ساعت ها بحث در مورد نامزد های مطرح به قولی این لیست  به دلم نشست.

حجت الاسلام نظافت، مدیر مدرسه علمیه حضرت مهدی (عج) فهرست نامزدهای مورد تأیید خود را به این شرح اعلام کرده اند:
- حجت الاسلام دکتر حسین زاده بحرینی
- حاج خلیل موحدی
- مهندس سیدهاشم بنی هاشمی.
- دکتر صاحبی 
- شمقدری

مجلس خبرگان: آیت الله عالمی

لازم به ذکر است آقایان سیدان، نظافت، صرافان، راشد یزدی، عدالتیان  و ... از حوزه، 40 نفر از اساتید دانشگاه فردوسی  و بسیاری از فعالین دانشجویی و سیاسی و فرهنگی سطح شهر از دکتر بحرینی حمایت کرده اند.

همچنین آقایان نظافت، صرافان، روح، شراهی به همراه آقایان دلبریان، سهیلی و پیراسته و ... از حاج خلیل موحدی حمایت کرده اند


اسامی اساتید امضا کننده ی نامه ی حمایت از دکتر بحرینی:

دكتر سيد محسن اصغري نكاح، دكتر علي اكبر اكبري، دكتر سيد محمد علي تقوي، دكتر حسين جعفري ثاني،دكترعباس جوارشكيان، دكتر محمد حسن حائري، دكتر محمد رضا حسيندخت، دكتر مرتضي خادمي، دكتر فريبرز رحيم نيا،دكترمحمد رحيمي زاده، دكتر سيد محمد جواد رزمي،دكتر عبدالحميد رضائي ركن آبادي، دكتر مجيد سرمد، دكتر محمود سعيدي رضواني، دكتر مصطفي   سليمي فر، دكترسيد حسين سيد موسوي،دكتر فرزاد شهابيان مقدم، دكتر احمد صباحي، دكتر احد ضابط، دكتر  محمد سعيد عبد خدايي، دكتر امير رضا عطاري، دكتر صادق علمي، دكتر ابوالفضل غفاري، دكتر سيد محمد مهدي قبولي درافشان، دكتر مصطفي كاظمي، دكتر سعيد محسني، دكتر جهانگير            مسعودي، دكتر محمدحسين مهدوي عادلي، دكتر بهروز مهرام، دكتر علي اكبر ناجي، دكتر حسن نقي زاده، دكتر سيد حسين نوعي، دكتر سيد مصطفي نوعي، دكترمحسن نوغاني دخت بهمني، دكتر هادي وكيلي، دكتر رضا ولي زاده، دكتر محمود هوشمند

اسامی فعالین دانشجویی حمایت کننده از دکتر بحرینی:

محمد جعفر نژاد-امیر قربانی پور-محمد حسین زاده- قاسم تقی زاده- سید مرتضی رضوی- نوید سروآزاد- مجید شعرباف-حسن برازنده-حامد رحیم پور-احمد فرهادیان-وحید ارشدی- مرتضی مرتضوی کاخکی-ابوالقاسم رحیمی-جواد ابراهیمی پور- علی اکبر رحمتی- علی پژمان-مجتبی نوری- مهدی ملاکی- محسن رضوانی-مهرداد بیهودی زاده-مسعود بیهودی زاده-رضا پاکسیما-امین قمشه-احسان جلایر-محمد حیدری-سعید اصغریان-مجید منفرد-ابراهیم خداشناس

 

به جبهه مختلط رای می دهم+رسم غلط خواص مشهدی در انتخابات  

هو الحبیب

رسم غلط خواص مشهدی در انتخابات


مجلس است که ریل گذار دولت است برای حرکت قطار کشور.

یک مجلس قوی، دولت قانون مدار را کارآمد می کند و دولت قانون گریز را کنترل!

مجلس متخصص بی تعهد، از تخصص اش سو استفاده می کند!

مجلس متعهد بی تخصص، سرش کلاه می رود!


***

سنتی غلط افتاده است در مشهد در ایام انتخابات، که بزرگان شهر برای دادن لیست اصولگریان، می گویند باید یک روحانی باشد، یک خانم باشد و یک سردار! آن دو نفر دیگر هم اصولا باید مرد باشند، همین !!!

تنها چیزی که ملاک نیست اصلح بودن است! یعنی اگر دو زن اصلح داشتیم فقط یکی می تواند در لیست باشد و اگر هم اصلا زن اصلحی نامزد نشده بود باید حتما یکی در لیست باشد حتی اگر اصلح نباشد! همین قانون هم برای روحانی و سردارش هم بر قرار است!!!

جالب آنکه این رویه هم در لیست جبهه متحد و هم پایداری و هم ایستادگی در این دوره انتخابات  برقرار است!!!

لیست فقط کمک می کند به شناسایی افراد در معرض انتخاب نه افراد اصلح! شکستن این رویه غلط خواص مشهد فقط از مردم بر می آید با انتخابی آگاهانه .

به هر حال در مشهد هم باید مانند تهران به سمت جبهه ی مختلط حرکت کرد نه بر اساس بازی های سیاسی و سهم خواهی ها!



هر كسى هم وظيفه‏اى دارد. مردم وظيفه دارند در انتخابات شركت كنند و نامزدهاى صحيح را پيدا و آنها را انتخاب نمايند. مردم وظيفه دارند به ملاكهاى دينى و شرعى و انقلابى نگاه كنند؛ به روابط قوم و خويشى و ايل و طايفه‏اى و اين‏طور چيزها نگاه نكنند. ببينند واقعاً چه كسى با معيارهاى الهى و انقلابى، مناسبتر و به آن نزديكتر است، او را برگزينند و با شور و شوق به عنوان يك وظيفه در اين كار دخالت كنند. كسانى از مردم وظيفه دارند كه ديگران را تشويق و تحريض كنند. كسانى كه زبان گويايى دارند، قلم توانايى دارند و آبرويى پيش مردم دارند - كه اين آبرو هم جزو ذخاير الهى است و خداى متعال به هركس داده است، بايد آن را در راه او مصرف كند و به كار ببرد - مردم را توجيه و تشويق كنند و آدمهاى خوب را به آنها معرفى نمايند. در معرفىِ نامزدهاى نمايندگى بايد ملاحظه كنند كه هيچ رابطه‏اى را غير از رابطه دينى و الهى و وظيفه شرعى دخالت ندهند. فلان كس با ما رفيق است، فلان كس با ما دوست است، فلان كس فايده‏اى به ما مى‏رساند؛ ابداً اين چيزها را در نظر نگيرند. البته هر كارى هم كه آنها بكنند، مردم بايد چشمشان باز باشد؛ خودشان واقعاً بشناسند و بفهمند كه چه كار مى‏كنند.( بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى هيأت نظارت بر انتخابات شوراى نگهبان‏ ۱۳۷۴/۱۱/۱۴)

 

دهه ی فجر دولتی یا مردمی؟

هوالحبیب

دهه ی فجر دولتی یا مردمی؟

دبیری داشتیم عاقل مرد که سن و سالی از او گذشته بود و سر و رویی سپید کرده بود در گذر ایام. دلسوزی اش از برای ما که دانش آموزانش بودیم دلنشین بود و غیر منتظره.
  غیر منتظره از آن جهت که در بین دبیران و اساتید کمتر کسی از عمق جان به بیان خاطرات و تجربیاتش می پرداخت برای دانش آموزانی که تازه در اول راه بودند.

از خاطره های شیرینی که از آن دوران و آن دبیر به یاد دارم گرفتن کتاب رمانی سه جلدی  بود به مناسب روز معلم برای آقای دبیر که رشته اش ادبیات بود و از اهل ادب؛ که بصورت مشارکتی انجام شد، هدیه ای که از بین یازده دوازده نفر دبیرهایی که داشتیم فقط برای او تهیه شد.

روزی خاطره ای گفت از اولین تولید پیکان در ایران، که بر در و دیوار شهر تابلوهایی زدند با این مضمون که «پیکان پدیده ی قرن» آمد و چقدر مردم خوشحال بودند از این پدیده.
آقای دبیر گرچه از لحاظ سیاسی آن دوران نزدیک به جریان اصلاحات بود و ما هم کمی با او زاویه داشتیم در تعلقات سیاسی مان، ولی از آن جهت که او هم متعهد به اخلاق بود و هم متدین به دین همیشه برایمان محترم بود و عزیز مخصوصا آنکه از دلسوزی اش نسبت به شاگردانش بیش از پیش آگاه شده بودیم برای همین نقدهایش هم به نظام و جمهوری اسلامی را از سر همان دلسوزی می دانستیم و استفاده میکردیم و حسابش را با عده ای که از سر عناد تمام دستاوردهای انقلاب را زیر سئوال می بردند جدا می دانستیم.

در جریان حمله ی آمریکا به افغانستان بود و به خاک و خون کشیده شدن مردم بی گناه به اسم مبارزه با تروریسم و طالبان، که استاد در جریان بحثی اشاره کرد که اگر جمهوری اسلامی هیچ کاری هم در طول این سالها نکرده باشد همین کفایت است برای ما که اگر جمهوری اسلامی نبود، امروز جنگنده های آمریکایی برای بمباران و کشتار مردم افغانستان از فرودگاه مشهد بلند می شدند.

حرف استاد به دلم نشست و بعدا در جریان حمله ی آمریکا به عراق بار دیگرسخنان شیرین اش تکرار شد و امروز که مردم مظلوم بحرین به دست نظامیان آل سعود ملعون به شهادت می رسند به یاد آن صحبت ها افتادم برای چندمین بار.

اگر پهلوی بود نه به معنای محمد رضا شاه، بلکه به معنای هر نظام متکی به غرب و آمریکا، هر نظام بله قربان گو و ترسو نسبت به آمریکا، هر نظام باج بده نسبت به غرب، هر نظام ترسو و مرعوب از تهدید ها و تحریم ها(مانند کشورهای حاشیه خلیج و ترکیه و ...)، باید و حتما خاکمان پر بود از آمریکایی ها و ناتو برای حمله به افغانستان و عراق و سرکوب مردم بحرین و اصولا دیگر جبهه ای به معنای مقاوت و حماس و حزب الله نبود. و آمریکا پایگاه های نظامی اش را به جای کشورهای عربی خلیج نشین به ایران منتقل می کرد.

متاسفانه بعضی از مسئولین نمی دانند چطور باید از دستاوردهای نظام دفاع کنند. دهه فجر که می شود آمار می دهند که پهلوی آنقدر جاده ساخته است و ما هم آنقدر! نه آنکه پهلوی کاری کرده است یا ما خیلی کار کرده ایم! نه! بحث بر سر این است که بهبود وضعیت معیشتی و رفاهی مردم وظیفه ی مسئولین است و هر چقدر هم کار کنند منتی بر سر مردم ندارند که به گفته ی حضرت امام، مسئولین نوکر مردم اند و مردم ولی نعمت آنها! اگر قرار است هم آماری داده شود و استدلالی از دستاوردهای انقلاب بشود، حرفی زده بشود و سخنی گفته شود که  باید از سر منطق باشد و خلوص! و نه بخاطر تبلیغات انتخاباتی و رسانه ای! و یا رفع وظیفه مسئول بودن زدن چهار پرچم و پلاکارد بر سر در اداره ها و ساختمان های دولتی!

دهه ی فجر دهه ای است مردمی، که تبلورش بیست و دو بهمن ماه ست، ولی چه باید گفت از فعالیت ها و هنرهایی که مسئولین مربوطه از خود بروز می دهند در بزرگداشت آن ایام فرخنده!

اول آنکه دریغ از کمی خلاقیت و هنر متعهد! دوم افسوس از پول بیت المالی که به دست مسئولین به چاه انداخته می شود! برای من همیشه در ایام دهه فجر و رحلت امام این سئوال پیش می آید که اگر امام زنده بود و آقایان وزرا و وکلا با آن تاج های گل کذایی به دیدنشان می رفتند چه به ایشان می گفتند! اصلا راهشان می دادند یا نه! امامی که در استفاده از ریال به ریال بیت المال حساس بودند در قبال این چنین اسراف هایی چه  می گفتند!

ادای احترام به امام!!!


آقایان وزرا و وکلای مدعی ولایت از هر سه قوه، مگر نمی بینند که رهبر انقلاب هر بار که به زیارت مرقد حضرت امام می روند بدون این تشریفات ظاهری می روند!

ماجرای تبلیغات ضد فرهنگی دولتیهای (به معنای دستگاه هایی مختلف قوا)  ما تمامی ندارد! نگاهی گذرا داشته باشیم به سفرهای رهبر انقلاب به شهرهای مختلف! همیشه زیباترین مناظر استقبال آنجاهاست که مردم با خلاقیت خود و با هزینه ی شخصی خود دست به ابتکاری هنری زده اند و آمدن رهبر را خوشامد گفته اند و معمولا ناراحت کننده ترین مناظر هم مربوط به بنر هایی است که با بودجه ی بیت المال زده می شود و گوش مسئولین هم بدهکار نیست که شخص حضرت آقا موافق نیستند با آن کارها! ولی کو گوش شنوا؟!!

حقیقت آن است که هر دستگاهی که بیشتر بنر می زند و نشریه چاپ می کند و ... بیشتر شک می کنم که نکند اینها در یک سال گذشته کاری نکرده اند که اینچنین دارند برای قبولاندن خودشان به مردم تبلیغات آنچنانی می کنند مخصوصا آن دستگاه هایی که متولی کار های فرهنگی و تبلیغی دهه فجر نیستند و چنین خرج های کذایی می کنند.
این نکته می تواند قابل توجه تمام دستگاه های دولتی در دولت، مجلس و قوه قضایه باشد که بهترین تبلیغ برای نظام خصوصا در دهه فجر خدمت بیشتر به مردم است و رفع مشکلات آنهاست، باز کردن گره ای از مشکلاتشان و تسریع در انجام اموراتشان! تسریع در یک فرآیند اداری که نباید دو روزی بیشتر طول بکشد بجای آن که بی جهت یک ماه طول بکشد و وقت مردم را بگیرد و ذهن شان را مشوش کند بهتر و ثمر بخش تر از هزینه های پارچه نوشته ها و بنرها و تیزرهای تبلیغاتی و ... است که فقط اسراف بیت المال است !

تبلیغات مردمی کم خرج و پز بازده


مردم آنقدر آگاه است که اگر ببیند انقلاب به حضورشان نیاز دارد به ندای رهبرشان لبیک بگویند و خود به میدان می آیند و نه دی را رقم می زنند و منتظر نظر و تصمیم فلان مقام اجرایی و دادن بیانیه و زدن تبلیغات و پوستر و ... او نمی مانند بلکه خود بر روی یک مقواپاره ای در خانه اشان حرف دلشان را می نویسند و تبدلیش می کنند به یک پوستر ارزان قیمت و البته ده ها و ده ها برابر اثر بخش تر از پوستر های دولتی!!!

دستاورد جدید اپوزیسیون : لقمه ای به قیمت خون !!!

هوالشاهد

دستاورد جدید اپوزیسیون : لقمه ای به قیمت خون !!!

همان طور که اهل خیر در یک سطح نیستند، اهل شر هم در یک سطح نیستند! مخالفین جمهوری اسلامی هم در یک سطح نیستند!

مخالف جمهوری اسلامی می تواند مخالفِ ساکت باشد، می تواند مخالف در مقام سخن باشد، می تواند مخالف باشد ولی ادعای مسلمانی کند، می تواند ولی هم او، مخالف باشد و با اسلام هم در ستیز باشد! می تواند نگاهش به جمهوری اسلامی، دینی نباشد، ناسیونالیستی نگاه کند، می تواند نه دینی باشد نه ناسیونالیستی! می تواند حداقل مدافع مرز های فیزیکی کشور باشد اگر مدافع مرزهای معنوی آن نیست!

می تواند مخالف جمهوری اسلامی باشد ولی حداقل آزاده باشد!!!

نه اینکه برای گرفتن چند درهم و دینار از آل سعود برای مبارزه با جمهوری اسلامی ! حاضر باشی جلوی قاتلانی که  دستانشان به خون حاجیان ایرانی در حج خونین دهه ی شصت ، مردم سیستان و بلوچستان ایران بخاطر حمایت از ریگی ، مردم مظلوم عراق به خاطر حمایت از سلفی ها ، مردم  لبنان بخاطر همکاری با اسراییل در جنگ 33 روزه ، مردم  فلسطین در همیاری رژیم صهیونیستی در جنگ 22 روزه و مردم مظلوم و غریب بحرین در این روزهای پر از درد و رنج و حماسه و شیعیان بزرگمرد و غیور و غریب شرق حجاز  آغشته است، خم شوند و کاسه گدایی پهن کنند!!!

کاش اگر دین ندارند کمی آزاده باشند!


مهاجرانی و نوری زاده در ضیافت شاه عربستان  در «الجنادریه» شرکت کردند!!!

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901125001249


الخطبة العربیة لسماحة الإمام الخامنئي في صلاة الجمعة بطهران/فیلتر شدن سایت رهبر انقلاب به دست آل سعو

فراموش نکردم مهمان عزیزی که از عربستان آمده بود به مشهد ما و خاطرات تلخ و شیرینی می گفت از وضعیت شیعیان و سنی های مخالف آل سعود. خطبه های نماز جمعه رهبری مرا یاد دو خاطره انداخت از آن مهمان عزیز.

 اول آنکه ایشان تاکید داشت نگویید عربستان سعودی که این نام خودساخته ی این سعودی های قاتل است و نام اصلی کشورشان حجاز است همان نامی که حضرت آقا در خطبه ها استفاده کرد برای یاد کردن از مقاومت مردم.

 و دوم آنکه می گفت نماز جمعه شان یا عیدشان که تلاقی پیدا کرده بود با نمازی که رهبر انقلاب هم در تهران اقامه می کرد بسیار خلوت بوده چرا که همه در پای تلویزیون نشسته بودند برای گوش دادن خطبه های آقا.

 به گفته ی ایشان اکثریت شیعیان مظلوم حجاز و بحرین مقلدین رهبر انقلاب و حضرت آیت الله سیستانی می باشند

 بر همین اساس و با توجه به فیلتر شدن سایت رهبر انقلاب از سمت عربستان سعودی، با توجه به اشتیاق جوانان انقلابی حجاز به صحبت های حضرت آقا، مناسب است به هر شکل ممکن صحبت های ایشان در فضای مجازی منتشر شود.

 

الخطبة العربیة لسماحة الإمام الخامنئي في صلاة الجمعة بطهران

 



بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبیّنا محمد و علی آله الطاهرین، و صحبه المنتجبین، و من تبعهم بإحسان إلی یوم الدین.

يا أبناء أمتنا الإسلامية في كل مكان

السلام عليكم جميعاً ورحمة الله

أغتنم فرصة شهر ربيع الأول ، واقتراب أسبوع المولد النبوي، والذكرى الأولى لربيع الصحوة الإسلامية، ونهضة إخوتنا العرب رجالاً ونساءً من مصر وتونس وليبيا حتى البحرين واليمن وبعض البقاع الإسلامية الأخری، لأتقدم باسم الشعب الإيراني وجميع المسلمين في العالم بأحرّ التهاني وأطيب التبريك.

مرّ عام مفعم بالحوادث، فلأول مرّة في تونس ومصر روعيت حرمة رأي الشعب، وأدلت الجماهير بصوتها للتيار الإسلامي. وسيكون الأمر في ليبيا على هذا النحو أيضاً. وهذا التوجه الإسلامي المتصف برفض الصهيونية والدكتاتورية، وبطلب الاستقلال والحرية والتقدم تحت راية القرآن، سيكون المسير الحتمي والإرادة الحاسمة لجميع الشعوب الإسلامية. هذه الموجة التي فتحت صفحة جديدة في تاريخ إيران الإسلام أیضاً قبل ثلاثة عقود في مثل هذه الأيام (الثاني والعشرين من شهر بهمن المصادف  للحادي عشر من شباط) وأنزلت أول ضربة بجبهة أمريكا والناتو والصهيونية، وأطاحت بأكبر دكتاتور علماني عميل في المنطقة.. أصبحت في الأيام نفسها وبالطريقة ذاتها وبالمطاليب عينها تعمّ الشرق الأوسط الإسلامي والعربي بأجمعه و الحمد لله.

إنّ إرادة الله سبحانه شاءت لهذه الشعوب أن تستيقظ. فقد حلّ قرن الإسلام وعصر الشعوب، وسيكون له التأثير على مصير كل البشرية. أما كان تدفّق الشباب والمثقفين في واشنطن ولندن ومدريد وروما وأثِنا بإلهام من ميدان التحرير؟!

لقد عمّت نهضة العودة إلى الإسلام واستعادة العزّة والهويّة والانعتاق أكثر مناطق العالم الإسلامي حساسيّة، وفي كل مكان يرتفع شعار «الله أكبر». الشعوب العربية لم تعد تتحمل الحاكم الدكتاتور وسيطرة العملاء والطواغيت. لقد ضاقت ذرعًا بما تعانيه من فقر وتخلّف وتحقير وعمالة. وجرّبت العلمانية في ظل الاشتراكية والليبرالية والقومية، ورأت أنها جميعاً وصلت إلى طريق مسدود. الشعوب العربية طبعاً ترفض أيضاً التطرف والعنف الطائفي والعودة إلى الوراء، والنعرات المذهبية والسطحية الساذجة المغلَّفة بالإسلام.

انتخابات تونس ومصر وشعارات وتوجّهات الشعوب في اليمن والبحرين وسائر البلدان العربية تدلّ بوضوح أنهم يريدون أن يكونوا مسلمين معاصرين دونما إفراط متعجرف أو تفريط متغرّب، وبشعار «الله أكبر» يريدون ضمن مشروع إسلامي وبالتأليف بين المعنوية والعدالة والتعقّل وبأسلوب السيادة الشعبية الدينية، أن يتحرّروا من قرن من التحقير والاستبداد والتخلّف والاستعمار والفساد والفقر والتمييز. وهذا هو الطريق الصحيح.

ما هي خصائص الأنظمة العربية التي تعرضت لغضب شعوبها؟

إنها معارضة التوجه الديني، والخضوع، والاستسلام والعمالة للغرب.. أي أمريكا وبريطانيا ونظائرهما، والتعاون مع الصهاينة وخيانة القضية الفلسطينية، والتسلط الدكتاتوري الأسَري والوراثي، وفقر العباد وتخلّف البلاد، إلى جانب الثروات الطائلة للعوائل الحاكمة، والتمييز وانعدام العدالة، وفقدان الحرية القانونية والمسائلة القانونية، كل هذه من الخصائص المشتركة لتلك الأنظمة.

حتى التظاهر بالإسلام أو الجمهورية في بعض المواضع لم يستطع أن يخدع الجماهير. هذه أوضح العلامات لمعرفة طبيعة نهضة الشعوب العربية، سواء تلك التي حققت انتصارات كبيرة، أو التي ستحقق ذلك بإذن الله تعالى.

كل ادعاء آخر بشأن طبيعة هذه الثورات التي انطلقت بشعار «الله اكبر» إنما هو تجاهلٌ للواقع من أجل أهداف مبطَّنة وبالتالي لدفع هذه الثورات نحو الانحراف.

هذه الأصول ستكون معياراً لمستقبل هذه الثورات وميزانًا لمدى أصالتها أو انحرافها، فإن الأشياء تُعرف بأضدادها، وتعرف الثورات بضدّيتها للأنظمة التي تزلزلت بفعلها. الثوريون يجب أن يواصلوا حذرهم من افتعال الأهداف الموهومة ومن محاولات تغيير الشعارات.

إنّ الغرب يسعى دون شك إلى أن يبدّل الثورات إلى ثورات مضادّة، ويحاول في النهاية أن يرمّم النظم القديمة بأسلوب جديد، ليبُقي سيطرته على العالم العربي لعشرات أخرى من السنين، وذلك بتفريغ مشاعر الجماهير وبالتقديم والتأخير بين الأصول والفروع، وتغيير صنائعه وإجراء إصلاحات شكلية متصنّعة، والتظاهر بالديمقراطية.

إنّ الغرب خلال عقود اليقظة الإسلامية وخاصة في السنوات الأخيرة بعد أن مُني بهزائم متلاحقة من إيران وأفغانستان حتى العراق ولبنان وفلسطين والآن من مصر وتونس وغيرها، سعى بعد فشله في نهج محاربة الإسلام واللجوء إلى العنف العلني، إلى نهج آخر وهو اصطناع البديل الكاذب والنموذج المزيّف، كي يجعل الإرهاب المعادي للإنسانية بدل العمليات الاستشهادية، و یجعل التعصب والتحجّر والعنف بدل التوجه الإسلامي والجهاد، والتعصب القومي والقبلي بدل الشعور بالانتماء الإسلامي والانتماء إلى الأمة الإسلامية، و یجعل التغرّب والتبعية الاقتصادية والثقافية بدل التطور القائم على أساس الاستقلال، والعَلمانية بدل العِلميّة، والمداهنة بدل العقلانية، والفساد والفوضى بدل الحرية، والدكتاتورية باسم حفظ الأمن والنظام، والروح الاستهلاكية والالتصاق بالأهداف الدنيوية التافهة والبذخ باسم التنمية والرقي، والفقر والتخلف باسم الزهد والمعنوية.

إن ما كان عليه العالم من انقسام إلى قطبين متصارعين حول القوة والثروة وهما الرأسمالية والشيوعية قد انتهى، واليوم فإن الاستقطاب بين مستضعفي العالم بقيادة النهضة الإسلامية وبين المستبكرين بقيادة أمريكا والناتو والصهيونية.

لقد برز إلى الساحة معسكران ولا معسكر ثالثاً لهما.

لا أريد في هذه الفرصة القصيرة أن استغرق في استعراض الماضي وفي تثمين يقظة الشعوب العربية. إننا والعالم بأجمعه دون شك نرنو إلى المنطقة، وننظر بعين التقدير لشعوبها الناهضة من الجزيرة العربية وحتى شمال أفريقيا. لكني أريد أن أتحدث عن الحاضر والمستقبل.

إنني في العام الماضي ومن هذا المنبر في صلاة الجمعة تحدثت إلى الشعب المصري النبيل حين كان ظلّ اللامبارك حسني يثقل على رؤوسهم، واليوم قد بدأت مرحلة جديدة والدكتاتور يمثل أمام المحكمة، وكلنا يحدونا الأمل بمستقبل نهضة مصر العزيزة وسائر العرب النشامى.

أطرح أولاً هذا السؤال: ماهي الأطراف المختلفة الحاضرة في ساحة الثورات؟

إنها طبعاً أولاً: أمريكا والناتو والنظام الصهيوني ومن لفّ لفهم وانخرط معهم في بعض الأنظمة العربية.

وثانياً: الجماهير عامة والشباب.

وثالثاً: الأحزاب والناشطون السياسيون الإسلاميون وغير الإسلاميين.

وما هي مكانة كل واحد من هذه الأطراف وما هي أهدافه؟

الفريق الأول: هم الخاسرون الأصليون في مصر وتونس وفي سائر البلدان الناهضة.

إنّ مشروعية وها هي اليوم موجوديّة القطب الرأسمالي والنموذج الليبرالي الديمقراطي الغربي يتعرض في داخل أوربا وأمريكا أيضاً لخطر الاضمحلال. وأصبحت بلدان هذا المعسكر في وضع يشبه وضع المعسكر الشرقي في الثمانينات من القرن الماضي. فالانهيارات الأخلاقية والاجتماعية، والأزمات الفريدة الاقتصادية، والهزائم العسكرية الكبرى في العراق وأفغانستان ولبنان وغزّة، وسقوط أو تزلزل أكثر النظم الدكتاتورية العميلة التابعة لهم في البلدان المسلمة والعربية، وخاصة فقدانهم مصر، وتعرض الكيان الصهيوني للخطر من الشمال والغرب ومن داخله بشكل لم يسبق له نظير، وانفضاح طبيعة التبعية والذيلية للمنظمات الدولية، والتعامل السياسي والمزدوج مع مسألة الديمقراطية وحقوق الإنسان، ووقوعهم في المواقف المتناقضة والمضطربة والمزدوجة تجاه مسائل ليبيا ومصر والبحرين واليمن. كل ذلك قد عرّض هذه المجموعة الأولى إلى أزمة ثقة عالمية وأزمة عميقة في قدرة اتخاذ القرار.

إنّ هدفهم الأكبر اليوم بعد عجزهم عن قمع الشعوب والسيطرة عليها هو السعي للسيطرة على غرفة قيادة الثورات واختراق الأحزاب الفاعلة، وحفظ ما أمكن من هيكل الأنظمة الفاسدة الساقطة والاكتفاء بالإصلاحات السطحية والمسرحية، وإعادة بناء عملائهم في داخل البلدان الثائرة، ثم اللجوء إلى عمليات تطميع وتهديد. وقد يلجأون في المستقبل إلى الاغتيالات أو شراء ذمم بعض الأفراد والجماعات من أجل وقف عجلة الثورات أو دفعها إلى الخلف، وبثّ اليأس في قلوب الجماهير أو إشغالها بصراعات داخلية بإثارة مسائل فرعية، وإضرام نيران العصبيات القومية والقبلية أو الدينية أو الحزبية واختلاق الشعارات المنحرفة لتغيير الثورات، والتأثير المباشر أو غير المباشر على أذهان الثوريين وألسنتهم، ودفعهم إلى ألاعيب سياسية أو إثارة الفُرقة بينهم ثم توسيع نطاق هذه التفرقة لتشمل فئات الناس، والسعي للمساومة خلف الكواليس مع بعض الخواص بالوعود الكاذبة كالمساعدات المالية وغيرها وغيرها من عشرات الحيل الأخرى مما أشرت إلى نماذج منها من قبل في المؤتمر العالمي للصحوة الإسلامية بطهران.

إنّ بعض الأنظمة التابعة والمحافظة العربية أيضاً تقف إلى جانب أمريكا والناتو، ولو من أجل حفظ كراسيها، وتسعى بكل قواها لإيقاف عجلة الزمن ودفع ثورات المنطقة إلى الوراء أو سوقها نحو طريق مجهول، ورأسمالهم الوحيد في هذه المساعي دولارات النفط، وهدفهم الأساس هزيمة الشعوب في مصر وتونس واليمن والبحرين.. وحفظ ثبات الكيان الصهيوني وضمان بقائه وإنزال الضربة بجبهة المقاومة في المنطقة.

أما المجموعة الثانية والأصلية فهي الشعوب.

ماذا تريد الشعوب؟

أرقام الإحصائيات الأمريكية المكررة في مصر وأكثر البلدان الإسلامية تكشف عن الواقع وتقول لهم: إن ميزان التوجه نحو المساجد والالتزام بالمظاهر الإسلامية ومنها الحجاب والزيّ الإسلامي للمرأة قد ازداد - خلال السنوات الخمس من ألفين وثلاثة إلى ألفين وثمانية- بنسبة أربعين إلى خمس وسبعين بالمائة بين الشعوب من مصر والأردن حتى تركيا وماليزيا وغيرها من البلدان الإسلامية.

كما ازداد ميزان السخط والنفور من أمريكا بمعدل خمس وثمانين بالمائة في البلدان العربية والإسلامية وقد تضاعف الأمل بالنصر والمستقبل بين الشباب خاصة بعد مشاهدة انتصارات شباب حزب الله وحماس في حربي الثلاثة والثلاثين يوماً والإثنين وعشرين يوماً وبعد اندحار وهزيمة أمريكا دونما مكاسب من العراق.

الشخصيات المحبوبة بين شباب مصر، وفق تلك الإحصائيات، هم المجاهدون المسلمون ضد الكيان الصهيوني.

النفرة من الصهيونية، والاهتمامُ بالقضية الفلسطينية والتمسكُ بالعزّة الإسلامية من الخصائص الأصلية للشعوب. خمسٌ وسبعونَ بالمائة من الشعب المصري أدلى بصوته لصالح الشعارات الإسلامية. في تونس أيضاً رفعت الأكثرية هذا اللواء، وفي ليبيا فإن النسبة إن لم تكن أكثر فليست بأقل. والشعوبُ تطلب من مندوبيها ومن الحكومات الجديدة تحقيقَ هذه الأهداف نفسِها أيضاً في المستقبل. الشعب يريد مصرَ عزيزةً كريمة ومحترمة وحرّة، لا يريد مصر كمب ديفيد. لا يريد مصرَ الفقيرةَ والتابعة، لا يريد مصرَ الخاضعةَ لأوامر أمريكا والحليفة لإسرائيل، لا يريد مصرَ متحجرةً ومتطرفةً ولا مصر متغرّبةً وعلمانيةً وتابعة. مصرُ الحرةُ العزيزة والإسلامية والمتطورةُ هي المطلبُ الأساس للشعب والشباب ولا يبغون اصطداماً. جيشُ مصر مع الشعب، وهناك في داخل مصر وخارجها من يريد الوقيعةَ بين الجيش  والشعب في المستقبل، على الجميع أن يكونوا على حذر شديد. الجيش المصري سوف لا يتحمّل نفوذ أمريكا وحلفاء إسرائيل.

كذلك فإن الحديث حين يدور حول التوجه الإسلامي في مصر أو تونس أو ليبيا فإنه إسلام رسول الله (صلى الله عليه وآل وسلم) هذا الإسلام الذي شمل في المدينة أهلَ الذمة من المسيحيين واليهود بالرحمة والأمن، وليس الإسلام بمعنى إثارة الحروب الدينية بين عباد الله، ولا بمعنى الحرب المذهبية والطائفية بين المسلمين. مصر هي مصر دار التقريب بين المذاهب الإسلامية والشيخ شلتوت.

على أهلنا في مصر وتونس وليبيا أن يعلموا أن ما حققوه هو ثورة لم تكتمل، فهم وإن قطعوا خطوات رحبة، فإنهم في بداية طريق ذات الشوكة. العقبات التي أوجدوها أمامنا بعد انتصار الثورة الإسلامية في إيران ولا تزال مستمرة، وقد فشلت بفضل الله ورحمته الواحدة تلو الأخرى، هذه العقبات فاقت مئات المرات ما كان أمامنا قبل سقوط نظام الشاه. لابدّ من التحلّي باليقظة وبدفع عجلة الثورة خطوة فخطوة حتى آخر المراحل ضمن برنامجٍ متوسطِ الأمد وطويلِ الأمد.

نظام طواغيت مصر كان أول حكومة عربية خانت القضية الفلسطينية وفتح الطريق أمام التراجع العربي، حتى أن الأنظمة العربية إلا واحداً هو سوریا باعوا فلسطين، واتجهوا إلى مصالحة الصهيونية. إن النظام المصري البائد كان أحد نظامين عربيين هما موضع ثقة أمريكا وإسرائيل. والرئيس الأمريكي المرائي الحالي اختار مصر حسني مبارك ليوجّه رسالة الخداع والنفاق إلى المسلمين، لكن الشعب المصري في ثورته أعلن موقفه بوضوح، وأزال الأوهام من أذهان الجميع.

إن مصر اليوم يجب أن تستعيد دورها في الخط المقدم للدفاع عن القضية الفلسطينية، وأن تسحق بأقدامها معاهدة كمب ديفيد الخيانية وتحرقها. مصر الثورة لم تعد تستطيع أن تغدق بالطاقة والغاز على الكيان المتدهور الإسرائيلي على حساب قوت الشعب المصري ومعاناته.

أما مخاطبنا الثالث فهم الأحزاب والنُخب السياسية في مصر وسائر البلدان الناهضة.

إن المفكرين والمناضلين الإسلاميين في شمال أفريقيا من مصر وتونس وحتى الجزائر والمغرب، وخاصة مصر،كانوا يحتلون مكانة الأبوّة الفكرية للصحوة الإسلامية، ولدعاة وحدة الأمة وعزّتها، ثم لتحرير القدس. أنتم اليوم ترثون دماء آلاف الشهداء وعشرات الآلاف ممن عانوا زنزانات السجون والنفي والتعذيب، وما بذله المجاهدون والمناضلون ممن قدموا التضحيات خلال عقود متوالية في انتظار بزوغ فجر مثل هذه الأيام وهذه الانتصارات.

أيها الإخوة والاخوات. حافظوا على هذه الأمانة الكبرى. الغرور والسذاجة آفتان كبيرتان لمرحلة ما بعد الانتصار الأول. أنتم تتحملون المسؤولية الأكبر في ساحة إقامة النظام وصيانة مكتسبات الشعب وحلّ مشاكل النهضة. القوى العالمية والإقليمية التي نزلت بها الضربة تخامر ذهنَها دون شك أفكار شيطانية من التفكير بالحذف والانتقام إلى مشروع ممارسة المكر والتزلزل والإخافة والتطميع بحقكم، وبالنهایة تفكر في الإطاحة بالثورات وخلق أوضاع أسوأ مما كانت عليه و العیاذ بالله.

إن قراراتكم ومواقفكم وإقداماتكم ستكون لها أبعاد تاريخية، وهذه المرحلة هي «ليلة القدر» في تاريخ بلدانكم.

لا تثقوا بأمريكا والناتو. هؤلاء لا يفكرون بمصالحكم ومصالح شعبكم. وكذلك لا ترهبوهم. فهؤلاء واهون ويزدادون ضعفًا بسرعة. حاكميتهم على العالم الإسلامي كانت فقط نتيجة خوفنا وجهلنا خلال مائة وخمسين عامًا. فلا تعقدوا عليهم الآمال، ولا تخافوهم . اعتمدوا فقط على الله سبحانه و ثقوا فقط بشعبكم . هؤلاء انهزموا في العراق وخرجوا بخفّي حنين. وفي أفغانستان لم يكسبوا شيئًا، وفي لبنان انهزموا أمام حزب الله، وفي غزّة أمام حماس. وها هم الآن ينزلون من صياصيهم في مصر وتونس بيد الشعب. لم يتحقق أي تقدم في برنامجهم. الصنم الغربي قد انهزم مثل الصنم الشيوعي وانهار جدار خوف الشعوب، فاحذروا أن يعيدوا إليكم الشعور بالخوف في المستقبل.

إحذروا ألاعیبهم، وكذلك احذروا ألاعيب الدولارات النفطية لعملاء الغرب وحلفائه من العرب، إذ سوف لا تخرجون بسلام في المستقبل من هذه الألاعيب. إسرائيل زائلة لا محالة  ولا ينبغي أن تبقى وسوف لا تبقى بإذن الله تعالى. بدء الانحراف في الثورات الراهنة هو الرضوخ لبقاء الكيان الصهيوني، ومواصلة محادثات الاستسلام التي وضعت أساسها الأنظمة الساقطة.

المطلب الأساس لشعوبكم العودة إلى الإسلام، وهو لا يعني طبعًا العودة إلى الماضي. لو أن الثورات حافظت بإذن الله على طابعها الحقيقي واستمرت ولم تتعرض للتآمر أو الاستحالة، فإن المسألة الأساس لكم هي كيفية إقامة النظام وتدوين الدستور وإدارة شؤون البلاد والثورات. وهذه هي نفسها مسألة إعادة بناء الحضارة ا لإسلامية في العصر الحديث.

في هذا الجهاد الكبير، مهمتكم الأصلية ستكون جبران ما عاناه بلدكم في حقب التخلف، والاستبداد، والابتعاد عن الدين، والفقر، والتبعية، في أقصر مدّة بإذن الله، وستكون كيفية بناء مجتمعكم بتوجّه إسلامي وبأسلوب حاكمية الشعب مع مراعاة العقلانية والعلم، وتتجاوزوا التهديدات الخارجية واحدة بعد أخرى، وكيف تؤسسون «الحرية والحقوق الاجتماعية» بدون الليبرالية، و«المساواة» بدون «الماركسية»، و«النَّظم والانضباط» بدون «الفاشية الغربية». حافظوا على التزامكم بالشريعة الإسلامية التقدمية دون أن تقعوا في جمود وتحجّر، واعرفوا كيف تكونون مستقلين دون أن تنزووا، وكيف تتطورون دون أن تكونوا تابعين، وكيف تمارسون الإدارة العلمية دون أن تكونوا علمانيين ومحافظين.

تجب إعادة قراءة التعاريف وإصلاحها. الغرب يقترح عليكم نموذجين: «الإسلام التكفيري» و«الإسلام العلماني»، وسوف يواصل التلويح بذلك كي لا يستقوي الإسلام الأصولي المعتدل والعقلاني بين ثورات المنطقة. استعيدوا تعريف الكلمات مرة أخرى وبدقّة.

إذا كانت «الديمقراطية» بمعنى الشعبية والانتخابات الحرة في إطار أصول الثورات فلتكونوا جميعاً ديمقراطيين. وإذا كانت بمعنى السقوط في شراك الليبرالية الديمقراطية التقليدية ومن الدرجة الثانية فلا يكن أحد ديمقراطياً.

و«السلفية» إذا كانت تعني العودة إلى أصول القرآن والسنة والتمسك بالقيم الأصيلة ومكافحة الخرافات والانحرافات وإحياء الشريعة ورفض التغرّب فلتكونوا جميعًا سلفيين، وإذا كانت بمعنى التعصّب والتحجّر والعنف في العلاقة بين الأديان أو المذاهب الإسلامية فإنها لا تنسجم مع روح التجديد والسماحة والعقلانية التي هي من أركان الفكر والحضارة الإسلامية، بل ستكون داعية لرواج العلمانية والتخلّي عن الدين.

كونوا متشائمين من الإسلام الذي تطلبه واشنطن ولندن وباريس، سواء من النوع العَلماني المتغرّب، أو من نوعه المتحجّر والعنيف. لا تثقوا بإسلام يتحمّل الكيان الصهيوني لكنه يواجه المذاهب الإسلامية الأخرى دونما رحمة، ويمدّ يد الصلح تجاه أمريكا والناتو لكنه يعمد في الداخل إلى إشعال الحروب القبلية والمذهبية. وراء هذا الإسلام من هم أشداء على المؤمنين رحماء بالكافرين.

كونوا متشائمين من الإسلام الأمريكي والبريطاني إذ إنه يدفعكم إلى شَرَك الرأسمالية الغربية والروح الاستهلاكية والانحطاط الأخلاقي.

في العقود الماضية كانت النخب وكذلك الحكام يفخرون بمقدار قوة تبعيتهم لفرنسا وبريطانيا وامريكا أو الاتحاد السوفيتي السابق، وكانوا يفرون من النموذج الإسلامي، والأمر اليوم على عكس ذلك.

اعلموا أن الغرب سيكون في صدد الانتقام.. الانتقام الاقتصادي والعسكري والسياسي والإعلامي.

لو أن شعوب مصر وتونس وليبيا وغيرها من الشعوب واصلت طريقها نحو الله بإذن الله فمن الممكن أن تتعرض لهذه التهديدات.

وأما الكلام الأخير، فهو إعلان استعداد الجمهورية الإسلامية والشعب الإيراني الكبير لخدمتكم والتعاون معكم و خدمة بعضنا البعض.

الثورة الإسلامية الإيرانية هي التجربة الإسلامية الأكثر نجاحًا في العصر الحديث على صعيد إعادة الثقة بالنفس إلى الجماهير، وإعادة الثقة إلى النخب بالجماهير، وعلى صعيد رفض أسطورة القوة التي لا تقهر للأنظمة الطاغوتية وأربابها، وفي ساحة كسر غرور الشيوعية والرأسمالية، وتقديم نماذج فاعلة للتطورات الكبرى في البلاد، مع حفظ سيادة الشعب والدفاع عن القيم الأساسية.

أیها الإخوة و الأخوات، لسنوات يوجهون إليكم أكاذيب بشأن إخوتکم الإیرانیین، والحقيقة بشأن إيران الإسلام هي هذه التي أبينها لكم:

ثورتنا حقّقت انتصارات في العقود الثلاثة الأخيرة، وكانت لها نقاط ضعف أيضًا. لكن أية نهضة إسلامية في العالم بعد سيطرة الغرب والشرق على المسلمين في القرن الماضي لم تتقدم إلى هذا الحد ولم تتجاوز كل هذه الموانع.

لنا معكم أيها الإخوة حديث طويل في المستقبل إن شاء الله. في الإعلام الرأسمالي وأبواق الصهيونية العالمية «إيران» متهمة بالإرهاب ،‌وما ذلك إلا لأنها رفضت أن تترك الإخوة العرب في فلسطين ولبنان والعراق لوحدهم وأن تعترف بالمحتلين، والحال أننا أكبر ضحية للإرهاب في العالم، وهذا الإرهاب لا يزال مستمرًا بحقنا.

لو أن الثورة الإسلامية والجمهورية الإسلامية قد تركت الإخوة المظلومين في أفغانستان والبوسنة ولبنان والعراق وفلسطين لشأنهم كما فعلت سائر الحكومات المتظاهرة بالإسلام، ولو كنا مثل أكثر الأنظمة العربية التي خانت القضية الفلسطينية، قد آثرنا السكوت وطعنّا من الخلف، لما وصمونا بمساندة الإرهاب والتدخل. نحن نفكر بتحرير القدس الشريف وكل الأرض الفلسطينية،‌هذه هي الجريمة الكبرى التي يرتكبها الشعب الإيراني والجمهورية الإسلامية!!

إنهم يتحدثون عن التمدد الإيراني والشيعي، بينما لم نعتبر الثورة الإسلامية إطلاقًا شيعية صرفة أو قومية وإيرانية، ولن نعتبرها كذلك أبدًا. خلال العقود الثلاثة ما دفعنا ثمنه وتعرضنا من أجله للتهديد إنما هو توجهنا الإسلامي وانتماؤنا إلى الأمة الإسلامية وشعار الوحدة والتقريب المذهبي والحرية والعزّة للمسلمين جميعًا من شرق آسيا حتى عمق أفريقيا وأوربا.

إيران الإسلام قطعت خطوات رحبة فريدة في ساحة العلم والتقانة والحقوق الاجتماعية والعدالة الاجتماعية والتنمية والصحة وتأمين كرامة المرأة وحقوق الأقليات الدينية وغيرها من الساحات. ونحن نعرف أيضاً مواضع ضعفنا وبعون الله وقوته نعمل على علاجها إن شاء الله.

معادلة المقاومة في المنطقة قد تغيرت بمساعدة الجمهورية الإسلامية، وارتقاء الحجر في يد الفلسطينيين إلى «صاروخ في جواب الصاروخ» في غزة وسائر فصائل المقاومة الإسلامية أمام المحتلين.

إيران لا تستهدف نشر التوجّه الإيراني أو الشيعي بين المسلمين. إيران تنهج طريق الدفاع عن القرآن والسنة وإحياء الأمة الإسلامية. الثورة الإسلامية تعتقد أن مساعدة المجاهدين من أهل السنّة في منظمات حماس والجهاد، والمجاهدين الشيعة في حزب الله و أمل واجبًا شرعيًا وتكليفًا إلهيًا دونما تمييز بين هذا وذاك. وحكومة إيران تعلن بصوت مرتفع قاطع أنها تؤمن بنهضة الشعوب (لا بالإرهاب)، وبوحدة المسلمين (لا بالغلبة والتناحر المذهبي)، وبالأخوة الإسلامية (لا بالتعالي القومي والعنصري)، وبالجهاد الإسلامي (لا بالعنف تجاه الآخر)، وهي ملتزمة بذلك إن شاء الله.

أسأل الله سبحانه أن يمنَّ على كل الشعوب المسلمة بالسعادة والسؤدد، وأن يوفقنا لفهم مسؤولياتنا الثقيلة والنهوض بها، وأن نعلم بيقين أن الله غالب على أمره.

عباد الله اتقوا الله وكونوا للظالم خصماً وللمظلوم عوناً.أقول قولي هذا وأستغفر الله لي ولكم.

بسم الله الرحمن الرحیم.. إذا جاء نصر الله و الفتح و رأیت الناس یدخلون في دین الله أفواجاً فسبّح بحمد ربّک و استغفره إنه کان تواباً.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

 

سیاستی که آدمی را دل آزرده می کند!!!

هو الحبیب

دردنامه ای برای این روزهای سیاست

سیاستی که آدمی را دل آزرده می کند!!!


شفاف می گویم که دلخسته ام از این روزهای سیاست کشور. همگان یک دیگر را متهم می کنند به هزار و یک گناه کرده و نکرده! از اپوزیسیون خارج نشین که انتظاری نیست که دلش برای کشورش بسوزد، که او سر در آخور بیگانه دارد! از لیبرال و سکولار اصلاح طلب داخلی هم آن گروه که در فتنه بودند عده ای عامدانه و عده ای غافلانه به کشور ضربه زدند هم امیدی نیست که اکنون خود در بین شان اختلاف است!

می ماند اصولگریان که باید دل به آنها خوش کنیم که اگر به اصولشان که مبتنی بر اسلام و انقلاب است عمل کنند همگان در کشور نفع می برند، البته اگر...

اگر امروز این اتهامات مختلفی که نسبت به هم می پراکنند بگذارد کمی هم به فکر کشور باشند. مشکل این است که می خواهند همه را با عینکی ببینند که یا سیاه است یا سفید! خاکستری ندارد! یا با ما هستی یا بر علیه ما، گزینه ی سومی را متصور نمی شوند. برای همین است که عده ای احمدی نژاد را مشکل کشور می دانند و عده ای دیگر لاریجانی و قالیباف را! عده ای جبهه ی متحد را محکوم می کنند و عده ای پایداری را! یک روز سایت های آنطرفی می شود پر از اتهامات این طرفی ها، روز دیگر سایت های این طرفی ها می شود پر از اتهامات آنطرفی ها! سیاسیون در سطوح بالای کشور برای هم خط و نشان می کشند و نتیجه اش برای مردم نگرانی است و افسوس! این چه دعوایی است که نتیجه اش توهین و تخریب دو چهره ی عزیز انقلاب است، مگر نه اینه هم حضرت آیت الله مهدوی کنی و هم علامه مصباح یزدی زحمات بسیاری برای این انقلاب کشیدند و یار و یاور بوده اند  امام راحل و رهبر انقلاب را ؟

این روزها فقط در سخنان رهبر است که امید است، اتهام نیست، فرافکنی نیست و گرنه سیاسیون مدعی در تمام گروه ها و احزاب برای القای ناامیدی حرف بسیار دارند! سخنان رهبر است که شور و نشاط می دهدت برای حرکت و تلاش و سخنان دیگرانی که یاس می آورد و دل آزردگی!

 ای کاش در انتخابات هر کس فقط خودش را اثبات می کرد، نه با نفی دیگران در جهت اثبات خودش باشد! سخن ام این نیست که جبهه متحد و پایداری یکی شوند! نه، اگر پایداری نمی خواهد با جبهه ی متحد اجماع کند، نکند! حداقل دو طرف پایبند باشند  که فقط به اثبات ایجابی خود بپردازند! نه اینکه چون آقای فلان بد است، به من رای دهید!

در یکشنبه سیاه مجلس، رهپویان و ایثارگران نتوانست جلوی قانون فرمایشی وقف دانشگاه ازاد را بگیرد و اگر هم جبهه ی پایداری های امروز، در مجلس بودند بدون رای رهپویان و ایثارگران نمی توانستند!

دوستی پرسید کدام طرفی هستی، گفتم فعلا در این دعواهای کذایی نظاره گر. به کسانی رای می دهم که فکر می کنم اصلح اند که شاید در لیست های پایداری و جبهه متحد باشند و شاید هم نباشند!

چه بگویم از بی اخلاقی سیاسی این روزهای کشور که از سیاست  به ورزش کشیده شده است در هر سالن ورزشی اعم از فوتبال و والیبال تا کشتی هم پیدا می شود . اگر دیروز بین ورزشکاران بود امروز سینماگران هم برای یکدیگر خط و نشان می کشند .

نقد های بی منطق و احساسی آنقدر تلخ شده است که دیگر اهالی هنر و ادب همچون سیدمهدی شجاعی ، میر کریمی، مجید مجیدی و حاتمی کیا و رضا امیرخانی و ... هم در امان نمانده اند از گزند نیش ها و کنایه ها!!!

والبته همه ی آنچه گفته شد به قلم این نویسنده هم بر می گردد، که  بی اشکال نبوده است گاهی به افراط و تفریط کشیده شده است ولی ابایی از بیان اشتباه ندارد! سعی کرد ه است  هر وقت نیازی بود به نوشتن، بنویسد و هر وقت هم که  حرفی یا نوشته ای و یا موضع گیری اشتباهی داشت، بیان کند. که امید وارم تا زمانی که در این عرصه هستم این چنین باشم.

ولی این روزها برایم سخت است نوشتن. چندباری خواسته ام کنار بگذارم، نتوانستم. وقتی پای بیداری اسلامی و دشمنی غرب با جمهوری اسلامی پیش می آید انگشتانم روان تر بر روی صفحه کلید بالا و پایین می رود تا نوشتن در مورد مشکلات و معضلات داخلی که نکند اشتباه کنم در تحلیل یا اینکه کسی را خوش نیاید، چند خط نقد یک نویسنده ی دانشجو را که قلم اش هم تعریفی ندارد و تنها خواننده ی جدی مطالبش احتمالا خودش باشد.

اگر بین الملل بنویسی اگر در کامنتی ناسزایی هم بشنوی چندان آزرده ات نمی کند! رد قیاس با فضای نقد تحولات داخلی،که شاید دوستان رجا را خوش بیایید و الف و جهان را نه! و گاهی بلعکس! و چون منی که دوستانی خوب دارم هم در پایداری و هم در جبهه متحد شنیدن کنایه های دو طرف برایم سخت است و سخت تر اختلاف هایی کوچک را دیدن و غافل شدند از اشتراکات بسیار شان!

این روزها از سمت خیلی از دوستان بخاطر امضای نامه ی درخواست از دکتر نادران و توکلی برای ثبت نام در مجلس شماتت شدم! نقد عده ای را قبول دارم و عده ای دیگر را نه! آن عده که گفتند لحن نامه درست نبوده است در نقد دولت، قبول کردم اشتباه را، نه اینکه در درون دولت مشکلی را نمی بینم که در مقایسه با دولت نهم، دولت دهم را پر از عیب و مشکل می بینم، بلکه لحن نقد را قبول دارم که باید به دور از احساسات و توهین و اتهام باشد و بر پایه ی منطق باشد! فلذا که قبول کردم این اشتباه را هر چند من، نویسنده ی نامه نبودم و امضا کننده بودم!

ولی در اصل دعوت از این دو بزرگوار لحظه ای تردید نکرده و تا کنون نکردم. چه اینکه در جریان استعفای آقای حسینیان از مجلس هم در نامه ای سرگشاده خواستار حضور مجدد ایشان شدم در مجلس که حضورشان را مفید می دانستم و می دانم .

نه مجلس بلکه کشور به حضور تمامی گروهای سیاسی با عقاید و نظرات مختلف نیاز دارد. از اصلاح طلب گرفته تا اصولگرا! از احمدی نژاد و قالیباف و لاریجانی و توکلی و رضایی و ... تا اصلاح طلبانی که نظام جمهوری اسلامی را قبول دارند.

کشور زمانی سود خواهد برد که تمام بزرگانی که نامشان برده شد و همراهان و همفکران آنان، اول مقید به اصول اخلاقِ اسلامیِ سیاسی باشند و دوما منافع شخصی را فدای مصلحت کلی نظام نکنند. کمی به مشی رهبری عزیز انقلاب بنگریم که جز با معاند  که به مصداق آیه شریفه، « اشدا علی اکفار»، دفع حداقلی دارند، با آنان که در چارچوب نظام اند« رحما بینهم» اند و جذب شان حداکثری. پس چرا عده ای از ما کارمان شده است دفع حداکثری و جذب حداقلی؟

 

 

 

برق طلا غافلمان نکند !!!

هوالحبیب
برق طلا غافلمان نکند !!!


در دوران اول انقلاب و مخصوصا در طول جنگ تحمیلی، شیعیانی که در کشورهای همسایه ایران بودند به جرم دوست داشتن امام و ایران به شدت از سوی حاکمان خود در فشار و اذیت و آزار بودند.
 
شیعیان عراق و عربستان از جمله این گروه ها بودند که گاهی این اظهار محبت مجازات های سنگینی همچون زندان را در پی داشت که البته این فقط اظهار محبت بود و گرنه که همراهی و تبلیغ آرمان های انقلاب اسلامی برابر بود با شهادت.

این مقدمه ی کوتاه که احتمالا هر کسی هم برایش مصداق هایی از دوستان و آشنایان دور یا نزدیک دارد و یا در کتاب های خاطرات آن دوران شنیده است ذکر شد تا حال و هوای امروزی که آن برادران دینی مان به آن دچار اند بیشتر قابل لمس باشد.

در شروع بیداری اسلامی در تونس و مصر، این عربستان بود که بعنوان پناهگاه دیکتاتورها در منطقه شناخته می شد و در ادامه با تحریک سلفی ها و گروه های تروریستی در صدد ایجاد هرج و مرج در کشورهای عراق و سوریه نمود و در کنار این با اعزام نیروی نظامی به بحرین به کشتار شیعیان پرداخت.
 
عربستان در کنار تمام اقداماتش پروژه ای دیگر را با همکاری آمریکایی ها شروع کرد اول تهمت به ایران برای انجام عملیات تروریستی در آمریکا و دوم همراهی با غرب برای تحریم نفتی ایران.

اما حاکمان مزدور و مستبد عربستان که سال ها در کشورشان با سرکوب و ایجاد فضای امنیتی از بیان کوچکترین نقدها و اعتراضات جلوگیری می کردند امروز با تظاهرات گسترده شیعیان قطیف و احصا رو به رو شدند، امری که در سال های گذشته هیچ وقت شاهد آن نبودیم.
 
تظاهرات های مقطعی و گروه گروه عربستانی ها امروز با تقدیم کردن چند شهید بسیار پربارتر شده است و در قالب تجمعات گسترده و بزرگ انجام می شود.
 
شیعیان عربستان با شعار «هیات من الذله» به خیابان ها آمدند و روزهای سخت و دشواری را در پیش خواهند داشت، هر چند به فضل الهی راهی که با خون شهید رنگین شود سرانجامش نصرت و پیروزی است.

مردم بحرین هم این روزها تعداد شهدای بیشتری را نثار انقلاب اسلامی شان کرده اند و همگامی و هم زبانی برادرانشان در قطیف و احصا که از لحاظ مسافت کیلومتری فاصله چندانی با آنها ندارند، پشتشان را گرم کرده است.

واقعیت این است که دنیای امروز و دهکده جهانی آمریکایی ها، نظام دروغ و نیرنگی بیش نیست! سوریه با آن پشتوانه عظیم مردمی از سوی اروپایی ها و آمریکایی ها در شدیدترین تحریم ها قرار می گیرد و اتحادیه کذایی عرب ناظر می فرستاد و برای مردم آن تعیین تکلیف می کند!

تمام دوربین های خبری دنیا بر روی سوریه قفل شده است و گرگ صفتان آل سعود و آل خلیفه در عربستان  و بحرین دست به هر جنایتی می زنند! قطر و ترکیه هم برای گرفتن امتیازهای بیشتر از غربی ها بر سر خون و عزت و آبروی مسلمانان منطقه معامله می کنند!

سوال اصلی این است که چرا کسی فریاد نمی زند؟

غرب این روزها با تشدید فشارهای بین المللی بر ایران می خواهد که تمرکز ایران را بر تحولات منطقه مخصوصا در عراق، سوریه، بحرین و عربستان به هم بزند که لااقل اگر نتوانست ایران را به عنوان محور اصلی مقاومت و بیداری اسلامی در مقابل جبهه ی استکبار غربی و جبهه ی نفاق و اسلامِ آمریکاییِ مدل عربی و مدل ترکی به زانو در آورد، حداقل حامیان تفکر انقلاب اسلامی ایران را با زور سرکوب کند!

واقعیت این است که دستگاه تبلیغاتی استکبار تا زمانی که حاکمان ملعون بحرین و عربستان آنها را همراهی می کنند هیچ وقت به وقایع و تحولات آن کشورها  نخواهد پرداخت و همچنان مردم این دو کشور مظلومانه و غریبانه به شهادت می رسند و سازمان های حقوق بیشتر دلشان برای کشته های دروغین سوریه می سوزد و برای آن زن زندانی ایرانی که به دلیل قتل شوهرش به اعدام محکوم شده است، نه آن کودک پنج روزه بحرینی که بر اثر استنشاق گازهای سمی به شهادت رسید!

ما و بازی سکه و ارز !!!

خدا نکند مردم ایران در میان بالا و پایین رفتن قیمت طلا و سکه از همسایگان خود غافل شوند، امروز برادرانمان در بحرین و عربستان هیچ یار و یاوری در سطح جهان ندارند که هیچ، بلکه زورگویان و قاتلان حرفه ای بین المللی با حاکمان آنها همراهی می کنند در جهت سرکوبشان.
 
خدا نکند اتفاقی که سال ها پیش در انتفاضه شیعیان عراق افتاد و صدام حسین با چراغ سبز آمریکایی ها شیعیان را قتل عام کرد و حتی حرمت حرم سیدالشهدا را هم نگه نداشت و در کنار ضریح مطهرش شیعیان را به خاک و خون کشید تکرار شود.

کم کاری دستگاه سیاست خارجه دلیلی بر سکوت مردم نمی شود، حوزه و دانشگاه باید فریاد اعتراض خود را به گوش سازمان های دروغین بین المللی حقوق بشر برسانند و دل مردم مظلوم بحرین و عربستان را با حضور خودشان در میدان و اعلام حمایت از آنها گرم کنند.
 
22 بهمن امسال فرصتی برای اعلام همبستگی سراسری مردم ایران اسلامی با آنهاست، جدای از اینکه وظایف دانشجویان و طلاب بسیار فراتر از این است.

حاشیه ای بر نوع اعتراضات به حسین علایی و عماد افروغ به عنوان ضد ولایت فقیه  

هو الحبیب

حاشیه ای بر نوع اعتراضات به حسین علایی و عماد افروغ به عنوان ضد ولایت فقیه

این چند روزه صحبت ها و سخنانی از سوی بعضی از خواص کشور انجام شده است که فرصت را برای موج سواری ضد انقلاب در خارج از کشور فراهم آورده است و در داخل هم اعتراضات مردمی و رسانه ها را به آن اظهار نظرات در پی داشته است.

منظورم به صورت خاص برمی گردد به مقاله آقای حسین علایی در روزنامه اطلاعات و صحبت های دکتر عماد افروغ در برنامه پارک ملت. در ابتدا باید عنوان کنم که نگارنده بر صحبت های و رفتار های کسانی که از آنها نامبرده شده انتقاداتی داشته و بسیاری از انتقاداتی را که از سوی نیروهای ارزشی و انقلابی کشور به عملکرد آنها در جریان فتنه 88 گرفته می شود را وارد می دانم. اما آنچه قرار است در این مطلب به آن پرداخته شود نقد رفتار گروهی از به ظاهر دلسوزان انقلاب است در برخورد با رفتار های بعضی از سیاسیون و نه صرفا کسانی که نام شان در این مطلب می رود؛ که به فرموده ی رهبر انقلاب ،که در ادامه ی مطالب مشروح آن ذکر می شود ، می تواند گاهى اوقات ضررها و لطمات بزرگى بزند.

1-    مقاله ی حسین علایی در روزنامه ی اطلاعات هر چند خودش بعد از اعتراض هایی که انجام گرفت موضع گیری صریح کرد، مورد سو استفاده ی ضد انقلاب قرار گرفت. حال در واکنش به چنین اشتباهی از سوی سردار علایی در ایجاد فرصت برای دشمنان نظام برای حمله تبلیغاتی بر علیه جمهوری اسلامی، نامه ی جمعی از سرداران خوشنام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فضا را کاملا شفاف کرد، که نقدی و واکنشی بود به موقع و درست به آن اشتباه. اما در کنار چنین حرکت در خور تقدیری تجمع گروهی در مقابل منزل علایی و شعارهایی که بر در و دیوار منزل وی نوشتند، عملی خارج از سیره اسلامی و سیره و منش رهبر انقلاب بود.

2-    عماد افروغ در برنامه پارک ملت نقد هایی را بر سیستم انتخابات خبرگان و دولت و ... وارد کرد. صدا و سیما اگر سخنان افروغ را در یک برنامه ی نظری و با حضور کارشناس خبره ی دیگری و در قالب آزاد اندیشی و مناظره انجام می داد، آنگاه سخنان افروغ در نقد سیستم حاکمیت در قالبی می گنجید که رهبر انقلاب سالها ازکمبودش در کشور گله کرده اند، یعنی کرسی های آزاد اندیشی و نظریه پردازی. اما متاسفانه در این مدت به جای اینکه مطالبی در نقد منطقی سخنان افروغ مشاهده شود ، پیامک های بسیاری مبنی بر ضد ولایت فقیه بودن دکتر افروغ و درخواست مبنی بر اینکه به برنامه پارک ملت اعتراض خود را اعلام کنید رد و بدل شد! که به نظر می رسد که با نگاه رهبر انقلاب ، در تضاد است! و این سئوال پیش می آید که چرا عده ای بر خلاف نظر حضرت آقا،  اصرار بر ضد ولایت فقیه کردن افراد دارند؟

3-     متاسفانه گاه گاه در کشور شاهد  افراطی گری هایی به نام انقلابی گری هستیم. زمانی که فردی در مسیر انقلاب اسلامی اشتباهی کرد یا می شود با منطق و اخلاق اسلامی به او برخورد کرد که نتیجه اش اصلاح و برگشت وی به مسیر اصلی است که فلسفه ی امر به معروف و نهی از منکر برای همین اصلاح شدن است و یا اینکه با برخورد غیر منطقی و گاه غیر اسلامی از جانب عده ی قلیلی افراطی او را از دایره ی انقلاب اسلامی خارج کرده و تبدیل به منافق و بعد از آن معاند نمود یعنی عملی در راستای جذب حداقلی و دفع حداکثری بر خلاف خواسته ی رهبر انقلاب!

 البته شکی نیست نکات فوق شامل آن عده از افراد نیست که خود اصرار بر نفاق و عناد خود نسبت به جمهوری اسلامی دارند، و اگر کسی بر علیه نظام جمهوری اسلامی اقدامی انجام داد مطابق با قانون باید با آن برخورد شود.

4-    آنچه تا به حال گفته شد شکل  برخود با منتقدین است، خالی از لطف هم نیست که نگاهی به سیره ی اهل بیت در برخورد با هتاکان بیاندازیم: مردی از اهل شام وارد شهر مدینه شد. به خاطر تبلیغات سوء معاویه ، آن مرد کینه ای عمیق از امام علی (ع) و فرزندانش در دل داشت، آنگاه که امام حسن (ع)را سوار بر مرکب دید، زبان به ناسزا گشود و با صدای بلند به لعن و نفرین آن حضرت پرداخت؛ اما امام در برابر این یاوه گویی ها سکوت کرد. وقتی مرد شامی به سخنان زشت و ناپسندش پایان داد، امام حسن (ع) نزد او رفت و لبخند زنان سلام کرد و مهربانانه فرمود: «جناب آقا! به گمانم (در این شهر) غریبی و گویا سوء تفاهمی پیش آمده است. اگر بخواهی خشنودت کنیم، چنین می کنیم و اگر چیزی بخواهی به تو می دهیم و اگر راهنمایی بخواهی راهنماییت می کنیم و اگر در بردن بار یاری بجویی، بارت را می بریم و اگر گرسنه باشی سیرت می کنیم و اگر بی لباس باشی لباست می دهیم و اگر نیازمند باشی ثروتمندت می سازیم و اگر فراری باشی پناهت می دهیم و اگر حاجتی داشته باشی آن را برآورده می کنیم. حالا خوب است اسباب و وسائلت را برداری ونزد ما بیایی و تا هنگام رفتنت (از مدینه) مهمان ما باشی که این برای تو بهتر است؛ زیر ما خانه ای بزرگ و آبرو و احترامی زیاد و مالی فراوان داریم (و به خوبی می توانیم از تو پذیرائی کنیم)»

مرد شامی از شنیدن این سخنان محبت آمیز و جوانمردانه درگرگون شد و از برخورد نادرستش پشیمان گشت و در حالی که از ندامت می گریست گفت: «گواهی می دهم که تو جانشین خدا در زمینی. خدا بهتر می دانست که رسالت خویش را به عهده چه کسی قرار دهد. تو و پدرت علی منفورترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوب ترین مردم نزد من هستید».

5-    نگاهی به سیره و نظرات رهبر انقلاب در مورد تعریف ضد ولایت فقیه و مصادیق آن هم به عنوان حسن ختامی بر این یادداشت :

1-5            «بدون تحقيق نبايستى افراد را متهم كرد. به ظواهرِ خيلى ابتدايى نبايستى نسبت به وجود جرمى در كسى حكم كرد؛ مثلاً الان رايج شده كه بعضيها را به اندك چيزى «ضد ولايت فقيه» مى‏گويند! معلوم نيست اگر كسى يك وقت در جايى يك كلمه حرفى زد، اين ضديت با ولايت فقيه باشد. البته ضديت با ولايت فقيه، يعنى ضديت با اصيل‏ترين و ركين‏ترين اصول و اركان نظام جمهورى اسلامى - شكى نيست - منتها ضديت معنايى دارد. مثلاً يك نفر هست كه عليه اين معانى مى‏نويسد يا حرف مى‏زند، يا با موقفها و مواضعى كه از طرف دستگاه رهبرى يا از طرف رهبرى گرفته مى‏شود و طبق قانون اساسى سياستهاى اصلى نظام را تشكيل مى‏دهد، صريحاً و غالباً - ولو نه دايماً - مخالفت مى‏كند، يا در مواقع حساس مخالفت مى‏كند؛ اينها ضديت است؛ ليكن آن كسى كه حالا يك وقت در جايى يك كلمه حرفى زده، يا مثلاً نسبت به چيزى عكس‏العملى نشان داده، اين ضديت محسوب نمى‏شود. در زمان امام(رضوان‏اللَّه‏عليه) ما مى‏ديديم كه ايشان مطلبى را مى‏فرمودند، اما در مجلس همه به آن رأى نمى‏دادند؛ نمى‏شود گفت اينها ضد ولايت فقيه‏اند. من يادم هست كه يك وقت راجع به راديو و تلويزيون يك نظر اين بود كه رؤساى سه قوه، شوراى عالى راديو و تلويزيون باشند؛ همان شوراى سرپرستى‏يى كه سابق بود. بنده خودم با ايشان صحبت كرده بودم و مى‏دانستم كه نظرشان اين است كه رئيس جمهور و رئيس مجلس و رئيس قوه‏ى قضاييه، اعضاى شوراى سرپرستى را تشكيل بدهند. قاعده‏اش هم همين بود كه وقتى مى‏گويند سه قوه نظارت كنند - كه در قانون اساسى قبلى، تعبير اين‏گونه بود - بايد شورايى با اين تركيب تشكيل شود؛ آسانترين وجهش اين است. وقتى اين پيشنهاد به مجلس آمد، آقاى هاشمى آن را مطرح كردند؛ اما با اكثريت قاطعى رد شد! با اين‏كه ايشان هم گفتند كه اين نظر امام است، اما فقط عده‏ى معدودى به آن رأى دادند! واقعاً نمى‏شود به آن اكثريت گفت كه شما ضد ولايت فقيه هستيد؛ نه، همه‏شان هم فدايى امام و علاقه‏مند به امام و مخلص امام بودند؛ خيليهايشان هم جبهه‏برو بودند؛ اما اين حرف را قبول نداشتند؛ بنابراين بايد واقعاً اين چيزها از هم تفكيك بشود. در همان وقت ما كسانى را مى‏شناختيم كه به فلان مركز مى‏رفتند و صحبت مى‏كردند و در اصلِ اعتبار نظر ولايت فقيه خدشه مى‏كردند! اين حرفها مربوط به امروز نيست كه حالا كسى خيال كند بعضيها امروز اين حرفها را مى‏زنند؛ نه، همان زمان مى‏زدند؛ ما در جريان بوديم و افرادش را مى‏شناختيم؛ الان هم يقيناً آثار و نوارها و حرفهايشان هست. غرض، رمى به «ضديت با ولايت فقيه» چيز آسانى نيست كه ما تا اندك چيزى از كسى ديديم، فوراً اين مُهر را به پيشانى او بزنيم؛ ضديت با ولايت فقيه، شواهد و ضوابطى دارد.»( بيانات در ديدار با اعضاى هيأت مركزى نظارت بر انتخابات چهارمين دوره‏ى مجلس شوراى اسلامى‏ 1370/12/04)

2-5            «یك نكته‌ى ديگرى كه در دنباله‌ى آن مطالبه‌ى دانشجوئى عرض ميكنم، اين است كه مطالبه كردن با دشمنى كردن فرق دارد. اينكه ما گفتيم گاهى اوقات معارضه‌ى با مسئولان كشور نشود - كه الان هم همين را تأكيد ميكنيم؛ معارضه نبايد بشود - اين به معناى انتقاد نكردن نيست؛ به معناى مطالبه نكردن نيست؛ در باره رهبرى هم همينجور است. اين برادر عزيزمان ميگويد «ضد ولايت فقيه» را معرفى كنيد. خوب، «ضد» معلوم است معنايش چيست؛ ضديت، يعنى پنجه در افكندن، دشمنى كردن؛ نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما معتقد نباشم، ضد شما نيستم؛ ممكن است كسى معتقد به كسى نيست. البته اين ضد ولايت فقيه كه در كلمات هست، آيه‌ى مُنزل از آسمان نيست كه بگوئيم بايد حدود اين كلمه را درست معين كرد؛ به هر حال يك عرفى است. اعتراض به سياستهاى اصل 44، ضديت با ولايت فقيه نيست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبرى، ضديت با رهبرى نيست. دشمنى، نبايد كرد. دو نفر طلبه كنار همديگر مى‌نشينند؛ خيلى هم با هم رفيقند، خيلى هم با هم باصفايند، همدرس هستند، مباحثه ميكنند، حرف همديگر را رد ميكنند؛ اين حرف او را رد ميكند، آن حرف اين را رد ميكند. ردكردن حرف، به معناى مخالفت كردن، به معناى ضديت كردن نيست؛ اين مفاهيم را بايد از هم جدا كرد.»( بيانات در ديدار دانشجويان نخبه، برتران كنكور و فعالان تشكلهاى سياسى فرهنگى دانشگاهها‌  1386/07/17)

3-5            «مراقب باشيد، مواظب باشيد، نميشود هر كسى را بمجرد يك خطائى يا اشتباهى گفت منافق؛ نميشود هر كسى را بمجرد اينكه يك كلمه حرفى برخلاف آنچه كه من و شما فكر ميكنيم، زد، بگوئيم آقا اين ضد ولايت فقيه است. در تشخيصها خيلى بايد مراقبت كنيد. من تأكيدم به شما جوانان عزيز، فرزندان عزيز خود من، جوانان پرشور اين كشور در سرتاسر ميهن عزيز، همين است. انگيزه‌ها با شدت، با قوّت، با ايمان كامل، با اميد كامل به آينده حفظ بشود؛ اما در تشخيصها و در مصداقهاى مختلف دقت بشود. بى‌دقتى در مصداقها، گاهى اوقات ضررها و لطمات بزرگى خواهد زد.»( بيانات در ديدار جمع كثيرى از بسيجيان كشور 1388/09/04)

ترور آخرین حربه ی مدعیان حقوق بشر!!!

ترور آخرین حربه ی مدعیان حقوق بشر!!!


وقتی حریفت قدر باشه، وقتی از اینکه بترسی باهاش پنجه در پنجه بندازی! یا باید قبول کنی شکست ات رو و یا ناغافل شبونه از پشت بهش خنجر بزنی!

***

حکایت دنیای امروز بدتر از این حرفاست! دنیا شده دهکده جهانی، به گفته ی آمریکایی هایی که خودشون رو کدخدای این دهکده می دونن! ولی به جنگل بیشتر شبیه شده! خودشان القاعده را به وجود می آورند و باز خودشان داعیه مبارزه با تروریست می گیرند!

از اسراییل حمایت می کنند در کشتار مردم مظلوم فلسطین و لبنان، در جنگ 33 روزه و 22 روزه، به خاک خون کشیده شدن کودکان در قانا، صبرا و شتیلا. ترور فرماندهان حماس و حزب الله، دستانشان به خون مسلمانان عراق، افغانستان، پاکستان آلوده است. از گروهای تروریستی رجوی و ریگی و پژاک حمایت می کنند.فرماندهان سپاه را تهدید به ترور می کنند، دانشمندان هسته ای ایران را ترور می کنند و ....

و نتیجه ی تمام این اتفاقات می شود محکومیت ایران به نقض حقوق بشر؟

کدام حقوق بشر؟ یا احمد شهید کور است و یا نمی خواهد ببیند؟

صلح نوبل را باید به ملک عبدالله سعودی داد برای کشتن نوزاد 5 روزه!

باید به اوباما داد برای کشتن هزاران عراقی !

باید به صهیونیست ها داد برای نسل کشی فلسطینی ها!

باید به اردوغان داد که همه ی تلاشش را برای حذف جریان مقاومت در منطقه انجام داده است.

ملت ایران اگر روزی از سوی غربیها به عنوان ناقض حقوق بشر شناخته نشده باشد به خود شک کند که کدامین دستور الهی را برای خشنودی شیاطین بر زمین گذاشته است؟

***

حذف فیزیکی دانشمندان هسته ای ایران، یعنی آمریکا به بن بست رسیده است. یعنی دیگر حتی به تحریم های خودش هم اعتماد ندارد. فکر می کند با حذف فیزیکی کشور را متوقف میکند. ولی باز هم هیچ غلطی نمی تواند بکند چرا که ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد

«9 دي» در فرازهایی از زیارت عاشورا

«9 دي» در فرازهایی از زیارت عاشورا

عکسی از انقلاب مردم بحرین در رسانه های خبری بسیار توجهات را به خود جلب کرد! زنی تابلو نوشته ای به دست داشت که بر رویش نوشته شده بود: «تقبل منا هذا القربان»! و این را بگذارید در کنار فریاد های «هیات من الذله» شیعیان بحرین و عربستان و لبنان و عراق.

1-«تقبل منا هذا القربان» از فرهنگی نشات گرفته است که اگر در جنگ پیروز شود خدایش را شکر می کند که توفیق موفقیت را به او داده است و اگر کشته شود که به سعادتی بزرگ دست پیدا کرده است که جای بسی شرف و افتخار! در فرهنگ عاشورا خون بر شمشیر پیروز است و این سرنوشت، قطعی است. 
 
2- فرهنگ عاشورا اگر محدود به یک روز می شد و کربلا، محدود به صحرایی در عراق؛ نه تنها می توانستیم انقلابی در سال 57 در ایران تصور کنیم، بلکه با قاطعیت می توان بیان کرد بلکه دیگر از شیعه نمی توانستیم اثری پیدا کنیم. اگر امروز عاشورا ماندگار است، چون ظرف مکان و زمان نتوانسته است آن را محدود کند و یا بهتر بگوییم عاشورا مشق شب تمامی مردان و آزادگان عالم در برابر ظالمان و مستکبران بوده، درسی برای آموختن شیوه زندگی! آزادگی، رهایی از بردگی! عاشورا گرچه واقعه ای نظامی است ولی ماهیتی دارد فرهنگی! فرهنگ ظلم ستیزی! فرهنگ زندگی عزتمندانه! فرهنگ ایثار و گذشت از خود برای دین! فرهنگ ولایتمداری از ولی حاضر! فرهنگ ارتباطات!

3- نه دی زاییده ی عاشوراست، و البته باید بسیار فراتر از آن را عنوان کرد که انقلاب اسلامی نیز از برکات عاشوراست. و البته باز هم فراتر، یعنی همان کلام پر از معنای حضرت روح الله، «محرم و صفر اسلام را زنده نگه داشته است».

4- اگر فرموده اند «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»، یعنی هر جایی که هستی و در هر  لحظه از زمانی که قرار داری، بر تو می باشد که به ندای «هل من ناصر ینصرنی»  امام زمان ات لبیک بگویی. و بعد از آن تمام روابط و مناسبات زندگی خودت را بر مدار امام بر حق خود تعریف کنی. اگر در زیارت عاشورا می گویی «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و یا ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم» (فراز هایی از زیارت عاشورا)، یعنی اولا تو نمی توانی با همه در صلح و صفا زندگی کنی! ثانیا برای شناخت دوست و دشمن و نحوه ی تعامل با آنها باید ملاک داشته باشی. یعنی با دوستان حسین (ع)، در سلامت و با دشمنان حسین (ع)، در جنگ!

5- آیا دوستی و دشمنی با دوستان و دشمنان حسین (ع) محدود به محرم 61 هجری قمری است؟ اگر چنین بود و اگر عاشورا واقعه ای فراتر از زمان و مکان نبود، اصلا اسمی از عاشورا نمی ماند که امروز محل بحثی برایش باشد. از آنجا که هر روزمان عاشورا و هر مکان مان کربلا است، دوستی و دشمنی ما با دوستان و دشمنان حسین (ع) «الی یوم القیامه» ادامه دار است. حال از عاشورای 61 هجری قمری به عاشورای سال 1388 هجری شمسی در تهران بیا! مگر می شود شیعه ی حسین (ع) بود، و ببینی در ظهر عاشورا عده ای در خیابان در حال پایکوبی و سوت و کف اند و پرده های سیاه عزاداری سالار شهیدان را آتش می زنند، و ساکت بود؟ شیوه ی برخورد با دشمنان عاشورا را، فرهنگ عاشورا خود مشخص کرده است: «حرب لمن حاربکم و عدو لمن عاداکم»! لذاست که 9 دی اتفاقی طبیعی از پیروان حسین بن علی در بستر فرهنگ ساز عاشوراست.

6- 9دی  1388همان اتفاق 23 تیرماه 1378 بود و از جنس تظاهرات تاسوعا و عاشورای1357. رمز ماندگاری انقلاب اسلامی پیروی از فرهنگ عاشوراست، و برای همین هم دشمنان در سالهای سال در صدد انحراف معارف عاشورا در قالب های متفاوت بوده اند و هستند ولی چون قلبشان توان درک واقعه ی عاشورا را ندارد، هرگز توان مقابله با آن را هم نخواهند داشت، برای همین است که شرک و نفاق اشان نمایان می شود، و عاشورایی نیست که گروهی از شیعیان و عزاداران حسینی در گوشه ای از جهان در راه امام شهیدشان به خاک و خون کشیده نشوند. 9دی 1388 هم از همان جنس است. مدعیانی که در طول سی سال در صدد انحراف معارف عاشورا بودند، در عاشورای 1388 بعد از 8 ماه مقابله با نظام، دشمنی خود را با ریشه و اصلی که نظام بر پایه آن استوار شده است نمایان کردند و پرده نفاق ازچهره برداشتند. خاصیت عاشورا همین است. خطوط حق و باطل را شفاف می کند و اتمام حجت می کند.

7- امروز 9دی ماه چه روزی است؟ اگر روزی کربلای ما در خیابان های شهرهای مختلف ایران اسلامی و عاشورایمان 9 دی 88 بود، امروز کربلایمان کجاست؟ بصیرت یعنی شناخت صحیح و به موقع کربلا و عاشورای زمان خودت؟ اگر سر حسین زمان ات از تن جدا شد و تو بعد از آن فهمیدی که کربلا و عاشورایت کجاست، چه سود؟ امروز شیعیان  بحرین در زیر چکمه های دژخیمان آل سعود و آل خلیفه، یا بهتر بگویم همان آل زیاد و آل مروان و بنی امیه به روز شده ی نسخه قرن 21، به خاک و خون کشیده شده اند! مدعیانی که برای حسین بن علی اشک و ماتم سرایی می کنند با دشمنان امروز وی چه برخوردی می کنند؟ با آنها دست دوستی می دهند؟ یا در مقابل قتل عام مسلمانان مظلوم فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان و ... سکوت کرده اند؟ نمی شود دم از حسین زد و با یزید هم دست دوستی داد! نمی شود هم با حسینی ها در دوستی بود و هم با یزیدیان!

8- سئوال خیلی سخت نیست! بر اساس این فراز از زیارت عاشورا، «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و یا ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم»، روابط دیپلماتیک ما به آمریکایی ها و صهیونیست ها باید چگونه باشد؟ با آل خلیفه و آل سعود چه؟ با کسانی که سنگ یزیدهای زمان را در داخل به سینه می زنند و در عاشورای 88 در خیابان های تهران به شادی پرداختند چه؟

موفقیت مسئولین در مقابله با جهاد اقتصادی!

چند روزی است که پشت درب بانک ها شلوغ است و عده ای با شب زنده داری ، در انتظار خرید چند سکه بهار آزادی، سرمای نیمه شب ها و صبح های زود زمستان را به جان می خرند؛ باشد که با خرید و فروش 5 سکه سودی نزدیک به سیصد هزار تومان را در یک روز کاسب شوند!

رای هر کسی که این روزها یکی از این مناظر را دیده، بدون شک تصویری ناخوشایند در ذهن اش به یادگار مانده است. جدای از اینکه در بعضی از اخبار ، درگیری بین مشتریان بانک برای خرید سکه و یا قرعه کشی توسط مسئولین بانک برای فروش سکه هم به تلخی این اخبار اضافه کرده است!

آشفتگی بازار سکه که منجر به روی آوری مشتریان به بانک ها برای خرید سکه شده است، گرچه ناشی از یک بیماری اقتصادی و سو مدیریت مسئولین اقتصادی کشور است ولی متاسفانه اثراتی بیشتر از مشکلات اقتصادی به بار آورده و خواهد آورد. بی شک تبعات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی آن هم به دنبال آن خواهد آمد.

آنچه بیشتر از همه در این هجوم مشتریان به سوی بانک ها برای خرید سکه نمایان شده است، یک بیماری فرهنگی-اقتصادی است! پایه و اساس اقتصاد هر کشوری تولید است. اگر چرخ های تولید(در کشاورزی، صنعت و ...) چرخید، آن پویایی به دیگر قسمت های اقتصادی کشور هم منتقل می شود. تولید برابر با اشتغال است و در یک نگاه اجتماعی، بیکاری معضل بسیاری از مشکلات اجتماعی و بزهکاری ها می شود و اشتغال نقطه ی مقابل آن.

با همین نگاه است که سال جهاد اقتصادی، باید سال جهاد در تولید باشد. یعنی افزایش تولید ملی، کاهش وابستگی به خارج از کشور و کاهش واردات محصولات تمام شده به کشور. یعنی کاهش نرخ بیکاری و ایجاد اشتغالی که منجر به تولید شود و ....

حال دوباره به صف های پشت درب بانک ها نگاه کنید! زمانی که می شود با خوابیدن پشت درب یک بانک، شب تا صبح، سود قابل ملاحظه ای به دست آورد چه اصرار و نیازی به کار کردن، به تولید، به جهاد اقتصادی!

آیا کسی که برای درآمدش، تلاش و کوشش کرده و عرق جبین ریخته است با کسانی که درآمدشان از راه در صف ایستادن درآمده است، برابرند؟ امروز یک دلال به مدد سیاست های مدیران اقتصادی کشور، می تواند درآمدی بیشتر از یک کارگر داشته باشد و این در حالی است که دلالی یکی به ضرر اقتصاد کل کشور است و زحمت و عرق جبین دیگری به سود آن.

سال جهاد اقتصادی، می باید سال نهادینه شدن فرهنگ کار در کشور می بود! باید سال امید و شور و نشاط کاری می بود! اما اتفاقات این روزها نشان می دهد نه تنها در جهت ایجاد شور و نشاط و تشویق به کارآفرینی و کار نشده بلکه تشویق به بیکاری و دلالی شده است.

بیکاری خود یک مشکل است، اما تشویق به بیکاری (نه با زبان که مسئولین اقتصادی هیچ وقت چنین کاری نکرده اند، بلکه در نتیجه سیاست های غلط اقتصادی) مشکلی بزرگتر. مخصوصا بیکاری که می داند به زحمت خوابیدن  یک شب پشت درب بانک درآمدی بیش از کارگری که باید یک ماه تلاش کند داشته باشد!

گهواره مانده خالی

هوالشاهد

تقدیم به شهیده ی کوچک بحرینی، ساجده فیصل

گهواره مانده خالی


روضه خوان می خواند:
چه کربلاست امروز
چه پر بلاست امروز
گهواره مانده خالی
اصغر کجاست امروز
و اصغر نمی خواست جا بماند از قافله ی شهدا
از حبیب شصت ساله
از عمویش عباس
از برادرش اکبر
از پسر عمویش قاسم
می خواست نشان دهد مظلومیت پدر را
ولی گهواره خالی مانده
و مسلمانان آمریکایی به غارت بردند گهواره را
و خدا صبر دهد رباب را
---
و خدا صبر دهد مادر ساجده را
الجزیره خبر فوری دارد اما
شیخ قطر را نشان می دهد در کنار اردوغان!
اسد را محکوم کرده اند به جرم دوستی با نصرالله
به جرم اشک بر کودکان قانا
عزادرای برای کشته های صبرا و شتیلا
بی بی سی پخش زنده می کند
سخنرانی کلینتون را
در تقدیس حقوق بشر آمریکایی
مبارزه با تروریست ها!
تقدیر می کند از عمر سعد
تشکر می کند از شمر
شایسته صلح نوبل دانسته
حرمله را
اما
رسیور نمی خواهد شبکه کربلا
بشقاب و آنتن نمی خواهد
دل می خواهد که روی موج محرم تنظیم باشد
فرکانس عاشورا!
کربلا،پخش زنده دارد همه جا
همیشه آنلاین است عاشورا
بی بی سی و الجزیره از همین لج شان گرفته
شب عید و عزا ندارد
هر وقت می روی روی کانال کربلا می گوید
همه جا کربلاست
همه جا نینواست
تو حسین منی
نور عین منی
امروز ساجده را نشان می دهد
زیر نویس کرده فدایی علی اصغر حسین(ع)
نشان می دهد
مادر ساجده در پی گهواره است!
گهواره اما خونی است
آل خلیفه هدیه فرستاده است برای آل سعود
شورای امنیت تقدیر کرده است بخاطر حفظ گهواره از شیخ های نفتی عرب!
روضه خوان می خواند:
گهواره مانده خالی
اصغر کجاست امروز

جنگ تهدیدها، از حرف تا عمل  

هو الحبیب

جنگ تهدیدها، از حرف تا عمل


این روزها رسانه های داخلی و خارجی پر است از تحلیل های سیاسی و امنیتی و نظامی از موفقیت بزرگ جمهوری اسلامی در تسخیر کنترل یک پهباد جاسوسی آمریکا و سالم نشاندن آن بر روی زمین.

گفته شده است که روس ها و چینی ها در پی دیدن این غنیمت ایرانی ها از آمریکایی ها هستند و حتی آمریکایی ها پیغام فرستاده اند که هواپیمای ما را برگردانید.

سی سال پیش زمانی که بنی صدر تعمدا چشم و گوش بر روی آسمان کشور بست تا هواپیماهای نظامی آمریکا در صحرای طبس بر زمین بنشینند، خدا با مردم ایران بود که طوفانی الهی فرستاد و شد آنچه شد؛ خاطره ای شیرین برای ایرانی ها و کابوسی برای آمریکایی ها!

و امروز چشمان بیدار پاسداران انقلاب بار دیگر به مدد الهی آمریکایی ها را مبهوت و شکه کرد. با این قدرت نمایی نیروهای نظامی ایران، آمریکایی ها تا مدتها احتمالا حتی فکر حمله به ایران را هم به ذهن خطور نمی دهند.

زمانی که رهبر انقلاب فرمودند که در جواب تهدید، تهدید می کنیم آمریکایی ها هنوز توان تحلیل آن را نداشتند گویا! بعد از تهدید به هدف قرار دادن سپر موشکی ناتو در ترکیه توسط جمهوری اسلامی ایران، که تهدیدی هوشمندانه اول برای سران دولت ترکیه بود که بیشتر از این نقش شریک دزد و رفیق قافله را در میان کشورهای اسلامی بازی نکنند و دوم برای آمریکایی ها و ناتو، که ایران آمادگی دفاع همه جانبه از مرزهای خود را دارد؛ به زمین نشاندن هواپیمای جاسوسی آمریکا این پیام روشن را به دشمنان کشور داد که تهدیدهای ایران از جنس تهدیدهای اسراییل و آمریکا نیست که سریع عقب نشینی کند و توان عملیاتی کردن آن را نداشته باشد.

این پیامی روشن به آمریکا و اسراییل و سران کشورهایی است که نوکری آنها را می کنند، ایران برای دشمنان اش تهدیدی جدی و عملیاتی است، چرا که هم توان تکنولوژیکی و نظامی آن را دارد و هم توان انسانی و هم نیروی ایمان نشات گرفته از مکتب عاشورا را  .

شطرنج ایرانی و قهر انگلیسی

هو الحبیب

شطرنج ایرانی و قهر انگلیسی

خبرگزاری دانشجو

روزنامه کیهان


روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای غربی همیشه در فراز و فرودهایی چالشی سپری شده است. البته سابقه این چالش ها فقط به مدت سی و چند ساله عمر جمهوری اسلامی بر نمی گردد. بلکه در زمان قاجاریه و پهلوی نیز بارها شاهد بحرانی شدن رابطه آنها با ایران بوده ایم با این تفاوت که در دوران قبل از انقلاب چالش های پیش آمده عموما به ضرر مردم ایران بوده است. چه در دوران دخالت انگلیسی ها در قتل امیر کبیر و جدایی افغانستان از ایران و چه شیطنت های آنها در به انحراف کشیده شدن نهضت مشروطه! و بعد ها سلطه کامل بر منابع نفتی ایران، چه در روی کار آوردن رضاخان و محمد رضا و  چه در سرنگونی دولت مصدق.

روس ها رقیب انگلیسی ها در چپاول ایران، در دوران قاجار بیشترین فشار ها و سهم خواهی ها را از ایران داشتند و قسمت های بزرگی از ایران را جدا کردند و قرارداد های ترکمنچای و گلستان را در قسمت سیاه حافظه تاریخی ایرانی ها ثبت کردند. روس های قدرت طلب، گاه بر سر تقسیم ایران حاضر بودند با رقیب حیله گر خود یعنی انگلیس توافق کنند و این چنین در ماجرای جنگ جهانی دوم شمال ایران به دست روس و جنوب به دست انگلیسی ها افتاد. 

اما در دوران انقلاب حمایت از شاه پهلوی توسط انگلیسی ها در مقابل اعتراضات مردم در دهه 50 و در دهه 60، حمایت از صدام و منافقین در حمله به جمهوری اسلامی نام انگلیس را در ناخودآگاه ذهن ایرانی سیاه و زشت کرده است. گرچه نقش انگلیسی ها بعد از کودتای 28 مرداد 1332 کمرنگ تر می شود و شریک استراتژیک آنها یعنی ایالات متحده در ایران صحنه گردان اصلی می شود. اما انقلاب 57 مجالی برای آمریکایی ها برای حضور در ایران را نمی دهد؛ چرا که انقلابیون سفارت آمریکا را به عنوان لانه جاسوسی و محل خیانت به ایرانیان فتح می کنند و عملا دستان آمریکایی در ایران بسته می شود. از آن به بعد است که سفارت انگلیس بار دیگر نقش اصلی را در مداخلات خارجی در امور داخلی کشور ایفا می کند.

ایران و انگلستان؟ چه کسی از رابطه سود برده است؟

نمی شود به این راحتی ذهن ایرانی را از چند دهه دروغ و حیله و چپاول انگلیسی ها در حق مردم ایران پاک کرد، همانطور كه نمی شود امیرکبیر و شیخ فضل الله و مدرس را فراموش کرد، نمی شود هزاران هزار شهید انقلاب و دفاع مقدس را فراموش کرد! رابطه با انگلستان برای ایران تلخ بوده است و تاریک! برای انگلستان هم چپاول منابع نفتی و معدنی در قبل از انقلاب و جاسوسی و فتنه گری در بعد از انقلاب!

حرکت انقلابی دانشجویان ایرانی در تسخیر موقت لانه روباه پیر، جوابی تحقیر آمیز بود به ده ها سال خیانت انگلیس به ایرانیان! آنچه انگلستان در واکنش به حرکت انقلابی دانشجویان نشان داد دست و پا زدن برای برگرداندن آبرو و عزت پوشالی اش بود! قطع کامل رابطه با انگلستان همان خواسته ای بود که دانشجویان تسخیر کننده سفارت می خواستند و عملا دولت انگلیس در بازی شطرنج ایرانی، که با مصوبه مجلس شورای اسلامی کیش شده بود و با تسخیر دانشجویی سفارت مات!
 
حال نوبت حرکت انگلیس ها فرا رسیده بود و تنها راه حل آبرومند برایشان قهر کردن و خارج کردن مهره ها از صفحه نبرد بوده یعنی دقیقا خواسته تاریخی ایرانیان را عملی بنمایند و این یعنی پیروزی برای ایران.

برای ایرانیان نبود سفارت استعمارگر پیر منفعتی بزرگ است ولی برای انگلیسی ها شکستی ذلت بار! چرا که شریک استراتژیک شان، ساکنان کاخ سفید واشنگتن، بعد از سی سال قطع رابطه و تحقیر شدن توسط ایرانیان با زبان های مختلف برای تهران پیام می فرستند و در خواست خط ارتباطی مستقیم می کنند با تهران! و زمانی که ناامید می شوند از داشتن سفارت در خاک ایران، توهم تاسیس یک سفارت مجازی تسکین شان می دهد. لندن نشینان هم هرگز نمی خواهند به سرنوشت آمریکایی ها دچار شوند و اظهارات گوشه و کناری که از انگلستان شنیده می شود تایید همین مدعاست که قطع رابطه کامل به سود انگلستان نخواهد بود.

قهرهای تبلیغاتی سفرای غربی!

ماجرای قهرهای سفرای کشورهای غربی در ایران در ماجرای حکم ارتداد سلمان رشدی برای ایرانیان تجربه مفیدی بود، مخصوصا آنکه در دادگاه میکونوس بار دیگر آن حادثه تکرار شد و نشان داد عزت ایران آنقدر رفیع است که قهرهای تبلیغاتی چند سفیر نتواند آن را بشکند. انتظار کشورهای غربی در دو بار فراخواندن سفرا به کشورهایشان، تسلیم شدن ایران و درخواست و خواهش ایرانیان از آنها برای ارتباط دیپلماتیک خواهد بود ولی نگاه عزت مدارانه رهبر انقلاب نشان داد آنکه بازنده میدان آن جنگ دیپلماتیک خواهد بود غربی ها هستند که با خفت و بدون هیچ دستاوردی دوباره سفرایشان را به ایران باز گرداندند.

برای همین است که نروژی ها که عجولانه تصمیم به تعطیلی سفارت خود در پی تسخیر سفارت انگلیس توسط دانشجویان گرفته بودند ساعتی بیشتر بر سر تصمیم خود استوار نباشند! لذا غربی ها که از شکست خورده بودن سناریوی خارج کردن سفرای خود از ایران مطمئن بودند دست به کارناوال تبلیغاتی سفرا در خیابان های تهران زدند.

کشورهای غربی اگر به دنبال حق بودند باید در ماجرای حمله به سفارت های مختلف ایران در کشورهای مختلف اروپایی هم کارناوالشان راه می افتاد و یا در همین ایران سری به آسایشگاه های جانبازان اعصاب و روان می زدند تا ببینند حمایت های آلمان ها و انگلیسی ها از صدام چه بر سر جوانان ایرانی آورده است در جنگ تحمیلی! 

اما مطمئنا این سناریوی غربی هم به شکست خواهد کشید؛ چرا که امروز نقش توده های مردم در تعیین معادلات بین المللی پر رنگ شده و همان گونه در ایران حضور مردم در میدان های چالش زای انقلاب اسلامی باعث حل بسیاری از مشکلات شده است از جمله تسخیر سفارت آمریکا، دفع فتنه منافقین و حضور مردم در 9 دی دفع فتنه 88، تا تسخیر سفارت انگلیس در آذر 90 و مجاب کردن سیاست مداران نسبت به همراهی کردن مردم و هم جهت کردن اقداماتشان با خواست مردم، در دیگر کشورها هم با قوت و ضعف همین اتفاق می افتد.

امروز مردم مصر با تسخیر سفارت اسراییل و حضور خود در میدان التحریر مخالفت خود را با داشتن رابطه با اسرائیل اعلام داشته اند. به آتش کشیده شدن پرچم های آمریکا و انگلیس و اسرائیل در منطقه خاورمیانه از سوی مردم یک پیام مهم برای دولتمردان کشورهای اسلامی و غربی دارد و آن اینکه امت اسلامی در داشتن دشمن مشترک و مصداق آنها به وحدت رسیده است. فلذاست که اقدام دانشجویان ایرانی در تسخیر سفارت و یا آتش زده پرچم به سرعت قابلیت الگوگیری در کشورهای دیگر را دارد.

کشورهای غربی هم با تمام جنگ رسانه ای که بر علیه ایران برای انحراف افکار عمومی خود از مشکلات اقتصادی به سمت ایران راه انداخته اند ولی در عمل خود بر بی اثر بودن آن اطمینان داشتند؛ چرا که نتوانستند آن را در اتحادیه اروپا تصویب کنند. غرب عملا امروز در بحرانی اقتصادی گرفتار شده است که تبعات سیاسی و فرهنگی آن خود را به مرور نشان داده است. از سقوط سه دولت اروپایی تا کنون و الگوگیری مردم در جنبش وال استریت از جوانان مسلمان خاورمیانه در جنبش های بیداری اسلامی منطقه در نحوه اعتراضات و راه پیمایی ها.

آنچه در روابط ایران با کشورهای دیگر در روزهای اخیر اتفاق افتاده است کاملا تحت تاثیر واکنش ملت های آنهاست، ملت ایران با تاریخ سیاهی که از استعمارگر و روباه پیر دارد هرگز حاضر نیست به دوران سلطه انگلیسی ها برگردد و برای حفظ عزتش در میدان نبرد حاضر ایستاه است؛ اما حریفی که قرار است به میدان بیاید به همراه هم پیمانانش در جبهه خود متزلزل است؛ چرا که بنیان ساختار اقتصادی شان امروز مورد نقد جدی مردمشان، تحت عنوان جنبش وال استریت، قرار گرفته است.
 
فلذاست که حاضر با رودررویی مستقیم نیستند و حملات روانی و تبلیغاتی را در دستور کارشان قرار داده اند که آنهم دیگر کارایی خود را از دست داده است که اگر موفق بود اول مردم کشورهای خود را از خیابان ها جمع می کردند و به خانه هایشان می بردند تا مشکلاتشان کمتر شود.

یک شغل نان و آبدار

 

یک شغل نان و آبدار

اگر به دنبال یک کار نون و آبدار هستید! اگر می خواهید بدون زحمت، پولدار شوید! کافی است فقط دو سال نماینده مجلس شوید! نه حتی بیشتر!

دو سال نماینده بشوید، بعد استعفا دهید و در خانه بنشینید و ماه به ماه فیش حقوقی خودتان را نگاه کنید و به ریش ملتی بخندید که به شما رای دادند تا پولدار شوید!!! ملتی که فکر می کردند نماینده ای را فرستادند تا درد مردم را دوا کند اما این روزهای آخر مجلس باید شاهد آن باشیم که در فکر دوران بعد از بازنشستگی خود و حقوق شان باشند!

آیا کسی نبود در مجلس یک تذکر آیین نامه ای بدهد که به شان نمایندگی  مجلس توهین شده است؟ این خانه ، خانه ی ملت است یا ...

مقاله حاج حسین شریعتمداری به اندازه کافی گویای مطلب هست! خداوند پشت و پناهش باشد که در بیان حقیقت و عدالت ملاحظه ی هیچ یک از روابط و اشخاص و احزاب را نمی کند خواه دولت باشد یا مجلس و یا قوه قضاییه! برای همین است که دشمنان نظام دل خوشی از او ندارند. او که با دوستان تعارفی ندارد در نقد عملکردشان در دشمنی با دشمنان نظام عملکردش زبان زد دوست و دشمن است

از «رحما بینهم» «حضرت آقا»   تا   «اشد علی الکفار» فرماندهی کل قوا

هوالحبیب

از «رحما بینهم» «حضرت آقا»

 تا

 «اشد علی الکفار» فرماندهی کل قوا

این روزها خبر بد و ناگوار برای نقل کردن زیاد است. برای ناامیدی در جامعه و نگرانی مردم. از اختلاس میلیاردی گرفته تا دعواهای بیهوده سران قوا بر سر مقصرین اختلاس، تا فوت مشکوک پسر دبیر مجمع تشخیص، تا شهادت چند تن از پاسداران سپاه، در کنار تهدید آمریکا و اسراییل به ترور و حمله نظامی به ایران و نامه نگاری های روشنفکران تروسو و بزدل داخلی برای کوتاه آمدن در مقابل تهدید های آمریکا تا فشار بر سوریه به عنوان متحد استراژیک ایران در خاورمیانه!

اینها همه یعنی بهانه برای نگران بودن، ناامید شدن، و بسیاری مسائل منفی دیگر آماده است ولی خط مشی رهبر انقلاب برای دوستانی که دارند کار رسانه ای میکنند بنظرم باید سرلوحه باشد. رهبر انقلاب با وجود این همه مسئله ریز و درشت از کسانی که دل مردم را شاد کرده اند تشکر می کند و آنهم بلافاصله بعد از کسب آن موفقیت.

بسم الله الرحمن الرحیم

كاروان اعزامی به مسابقات وزنه‌برداری قهرمانی جهان

سلام علیكم

از شما جوانان و مدال‌آوران غیور به‌ویژه آقایان بهداد سلیمی و كیانوش رستمی كه با موفقیت خود در این دوره از مسابقات جهانی، دل ملت عزیز ایران را شاد كرده‌اید تشكر میكنم.

سیدعلی خامنه‌ای

22 آبان‌ماه 90

این پیام تبریک «رحما بینهم» را بگذارید در مقابل صلابت کلام آقا در« اشدا علی الکفار» در مقابل تهدیدهای توخالی صهیونیست ها و آمریکایی ها که در جواب تهدیدها فرمودند: هر تجاوزی را با سیلی محكم و مشت پولادین ملت بزرگ ایران پاسخ خواهیم داد/سخنرانی سید حسن نصرالله(شاگرد مکتب ولایت) هم آنقدر کوبنده و روشن بود که خواب شب سگ های نگهبان آمریکایی  را آشفته کند و کابوس جنگ 33 روزه را برایشان دوباره زنده کند.

خوب است مسئولین کشور هم به جای دعواهای بیهوده سیاسی کاری کنند که همچون وزنه برداران تیم ملی لایق تشکر رهبری به خاطر شاد کردن دل مردم شوند

ریای ولایتمداران دروغین!

هو الحبیب


ریای ولایتمداران دروغین!


استقبال بی نظیر از رهبری عزیز انقلاب در کرمانشاه نشان از وجود رابطه ی عمیق و محبت آمیز میان رهبر و امت است. آنچه در این میان آزاردهنده است که عده ای از مسئولین برای موجه جلوه دادن خود می خواهند به شکلی خود را منتسب به رهبری بکنند و یا با ادعای ولایتمداری خود را در خط رهبر نشان دهند! امری که هم بی صدر در زمانی که به دنبال کسب رای از مردم در انتخابات بود انجام داد و میر حسین موسوی هم با نخست وزیر امام خواندن خود دنبال می کرد تا از علاقه عمیق مردم نسبت به امام به نفع خود بهره ببرد.

مقدمه کوتاه بالا را بگذارید کنار نامه ی استعفای خاوری مدیرعامل بانک ملی که برای منحرف کردن افکار عمومی از تخلفات خودش در صدد است در پوشش معذرت خواهی از مردم و رهبر انقلاب این کار را انجام دهد.

( این جانب از طرف خود و کارکنان شریف و زحمتکش بانک ملی ایران با ابراز تأسف از عملکرد «اداره کل امور شعب مناطق آزاد» از محضر مقام معظم رهبری و ملت شریف ایران عذرخواهی کرده و ضمن تأکید بر بقاء مسئولیت بانک صادرات ایران، به احترام افکار عمومی استعفاء خود را تقدیم حضور جنابعالی می کنم.)

زمانی هم که دست وی برای مردم رو می شود و به کانادا فرار می کند متاسفانه شاهد آنیم که مسئولان جدید بانک هم به همان شیوه مدیر قبلی در صدد کسب اعتماد مردم هستند! یعنی استفاده از علاقه مردم به وولایت و رهبری آن هم به تبلیغاتی ترین شکل یعنی  بر روی پیراهن های تیم مس رفسنجان در بازی با پیروزی این شعار را نوشته اند که : رهسپاریم با ولایت تا شهادت، بانک ملی ایران، امین مردم ایران!

حضرات مسئولین اگر واقعا ادعای ولایتمداری دارند خوب است به جای شعار دادند کمی عمل می کردند که رهبر انقلاب این چنین از بر زمین ماندن صحبت هایشان گله نکنند:

«چند سال قبل از اين - نميدانم حالا ده سال است يا بيشتر است - من توصيه‌هاى مؤكدى را راجع به مقابله‌ى با فساد اقتصادى به مسئولين كشور كردم؛ استقبال هم كردند؛ اما خب، اگر عمل ميكردند، ديگر اين فساد بانكى اخير - كه حالا همه‌ى روزنامه‌ها و همه‌ى دستگاه‌ها و همه‌ى ذهنها را پر كرده - پيش نمى‌آمد. وقتى عمل نميكنيم، دچار اين حوادث ميشويم. اگر با فساد مبارزه بشود، ديگر اين چند هزار ميليارد - يا هرچه - سوءاستفاده‌اى كه افرادى بيايند بكنند، پيش نمى‌آيد. وقتى عمل نميكنيم، خب، پيش مى‌آيد؛ ذهن مردم را مشغول ميكند، دل مردم را مشغول ميكند، دل آدمها را ميشكند. چقدر در اين كشور از بروز يك چنين فسادى دلها ناراحت ميشود؟ چقدر آدمها اميدشان را از دست ميدهند؟ اين سزاوار است؟ اين به خاطر اين است كه عمل نكرديم. از همان وقت كه گفته شد فساد ريشه‌دار ميشود، ريشه پيدا ميكند، شاخ و برگ پيدا ميكند، هرچه كه بگذرد، كندنش مشكل ميشود - اينها گفته شد، اينها تأكيد شد، اينها همه بيان شد؛ اينها سرمايه‌گذار پاكدامن و صادق را مأيوس ميكند - اگر عمل ميشد، مبتلا به اين مسائل نميشديم. حالا مبتلا شديم.»

دولت رسانه های جمهوری اسلامی را هم باور کند

در حاشیه نقد نجف زاده بر عملکرد دستگاه دیپلماسی

دولت رسانه های جمهوری اسلامی را  هم باور کند

نامش را گذاشته اند آزادی بیان! آزاد هم هست، ولی آزادیِ آنچه آنها تایید کنند. هر چه را که مُهر قبولی بر آن خورد آزاد است ولی اگر خواسته باشی در چارچوبی غیر از فکر و تصمیم آنها حرفی بزنی یا چیزی را گوش کنی که آنها نخواهند، یا چیزی را ببینی که آنها را خوش نیاید، آزاد که نیستی هیچ! اول دهنت را می بندند، و ایضا چشم هایت را و گوش هایت را ! خیلی تقلا کنی نام دو سه تا گروهک خودساخته ی تروریستی را به دمت گره می زنند تا تو باشی در چارچوبی غیر از چارچوب غرب مدرن بخواهی حتی فکر کنی!

برای همین است که نباید در مورد نبود هولوکاست حتی شک کنی و اگر بخواهی سخنی غیر از مظلومیت قوم یهود در هولوکاست بگویی باید در زندان این کار را انجام دهی!

المنار و العالم و پرس تی وی پخششان ممنوع می شود چون در آنجا آزادی بیان حاکم است! حقوق بشرشان هم شبیه آزادی بیانشان است.

همه ی آنچه گفته شد به بهانه ی نوشته ی کامران نجف زاده خبرنگار خوب و خلاق صداوسیما در نشریه آیه، در نقد مسئولین سیاست خارجه بود!

نجف زاده می گوید در دورانی که در فرانسه بوده است بارها برای گرفتن مصاحبه از مسئولین دولتی فرانسه تلاش کرده است ولی موفق نشده است که البته این رفتار فرانسوی ها که مهد آزادی هستند به گفته ی خودشان! خیلی دور از انتظار نبوده که نجف زاده را همان ها نتوانستند تحمل بکنند. اما نقد نجف زاده از مسئولین دولتی خاصه وزارت خارجه و نهاد ریاست جمهوری کاملا بجاست. چرا هر خبرنگاری از شبکه های مختلف جهان به راحتی می تواند با رییس جمهور ایران گفتگو کند؟ ولی خبرنگاران ایرانی از چنین فرصتی برخوردار نیستند؟ چرا نباید مصاحبه با رییس جمهور ایران در ازای مصاحبه ای با مسئولین ارشد دولت های مطبوع انها نباشد؟

در واقع گرچه احمدی نژاد سعی کرده است از فضای رسانه های غرب به عنوان یک فرصت استفاده کند برای رساندن پیام جمهوری اسلامی، ولی این بازی یک طرفه تا کی باید ادامه پیدا کند؟ خبرنگاران خارجی به راحتی در ایران فعالیت می کنند گزارش می گیرند با مسئولین عالی رتبه کشور مصاحبه می کنند و گاه با ناجوانمردی گزارش هایی دروغ از فضای کشور به دنیا ارائه می دهند ولی خبرنگاران ایرانی در آمریکا و کشور های غربی به شدت تحت کنترل و نظارت هستند و  نه تنها فرصت مصاحبه با مسئولین آن کشورها را ندارند بلکه حتی طاقت دیده شدن شبکه های جریان مقاومت را از سوی مردم کشورشان را هم ندارند.

اگر غرب امروز تلاش خود را برای دیده نشدن شبکه های تلویزیونی جریان مقاومت می کند نشان از تاثیر گذاری بالای آنهاست که غربی ها را وادار به برخورد سلبی کرده است و گرنه از نظر تعداد و قدرت تکنولوژی و وضعیت مالی و از همه مهمتر استفاده از تمامی ابزارهایی که دین آنها را غیر مجاز دانسته برای جذب مخاطب وضعیت آنها بهتر است. ولی با این همه حرف حق و حرفی که مخاطبش فطرت ادمی باشد خریدار دارد و غربی ها از همین می ترسند.

خوب است وزارت خارجه در سیاست های رسانه ای خود کمی تجدید نظر کند و از انفعالی که در این یکی دو ساله گرفتارش شده در بیاید چرا که امروز نگاه خیلی از مردم کشورهای منطقه به موضع گیری های جمهوری اسلامی است.

عکس ها بر گرفته از سایت صراط

مصاحبه با الجزيره انگليسي 25 مهرماه 1390
گفت و گو با الجزيره 31 شهريور 1390
گفت و گو با راشا تودي روسيه 31 شهريور 1390
 گفت و گو با ان بي سي 23 شهريور 1390
گفت و گو با واشنگتن پست 22 شهريور 1390
گفت و گو با آر تي پي پرتغال 17 شهريور 1390