موفقیت مسئولین در مقابله با جهاد اقتصادی!

چند روزی است که پشت درب بانک ها شلوغ است و عده ای با شب زنده داری ، در انتظار خرید چند سکه بهار آزادی، سرمای نیمه شب ها و صبح های زود زمستان را به جان می خرند؛ باشد که با خرید و فروش 5 سکه سودی نزدیک به سیصد هزار تومان را در یک روز کاسب شوند!

رای هر کسی که این روزها یکی از این مناظر را دیده، بدون شک تصویری ناخوشایند در ذهن اش به یادگار مانده است. جدای از اینکه در بعضی از اخبار ، درگیری بین مشتریان بانک برای خرید سکه و یا قرعه کشی توسط مسئولین بانک برای فروش سکه هم به تلخی این اخبار اضافه کرده است!

آشفتگی بازار سکه که منجر به روی آوری مشتریان به بانک ها برای خرید سکه شده است، گرچه ناشی از یک بیماری اقتصادی و سو مدیریت مسئولین اقتصادی کشور است ولی متاسفانه اثراتی بیشتر از مشکلات اقتصادی به بار آورده و خواهد آورد. بی شک تبعات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی آن هم به دنبال آن خواهد آمد.

آنچه بیشتر از همه در این هجوم مشتریان به سوی بانک ها برای خرید سکه نمایان شده است، یک بیماری فرهنگی-اقتصادی است! پایه و اساس اقتصاد هر کشوری تولید است. اگر چرخ های تولید(در کشاورزی، صنعت و ...) چرخید، آن پویایی به دیگر قسمت های اقتصادی کشور هم منتقل می شود. تولید برابر با اشتغال است و در یک نگاه اجتماعی، بیکاری معضل بسیاری از مشکلات اجتماعی و بزهکاری ها می شود و اشتغال نقطه ی مقابل آن.

با همین نگاه است که سال جهاد اقتصادی، باید سال جهاد در تولید باشد. یعنی افزایش تولید ملی، کاهش وابستگی به خارج از کشور و کاهش واردات محصولات تمام شده به کشور. یعنی کاهش نرخ بیکاری و ایجاد اشتغالی که منجر به تولید شود و ....

حال دوباره به صف های پشت درب بانک ها نگاه کنید! زمانی که می شود با خوابیدن پشت درب یک بانک، شب تا صبح، سود قابل ملاحظه ای به دست آورد چه اصرار و نیازی به کار کردن، به تولید، به جهاد اقتصادی!

آیا کسی که برای درآمدش، تلاش و کوشش کرده و عرق جبین ریخته است با کسانی که درآمدشان از راه در صف ایستادن درآمده است، برابرند؟ امروز یک دلال به مدد سیاست های مدیران اقتصادی کشور، می تواند درآمدی بیشتر از یک کارگر داشته باشد و این در حالی است که دلالی یکی به ضرر اقتصاد کل کشور است و زحمت و عرق جبین دیگری به سود آن.

سال جهاد اقتصادی، می باید سال نهادینه شدن فرهنگ کار در کشور می بود! باید سال امید و شور و نشاط کاری می بود! اما اتفاقات این روزها نشان می دهد نه تنها در جهت ایجاد شور و نشاط و تشویق به کارآفرینی و کار نشده بلکه تشویق به بیکاری و دلالی شده است.

بیکاری خود یک مشکل است، اما تشویق به بیکاری (نه با زبان که مسئولین اقتصادی هیچ وقت چنین کاری نکرده اند، بلکه در نتیجه سیاست های غلط اقتصادی) مشکلی بزرگتر. مخصوصا بیکاری که می داند به زحمت خوابیدن  یک شب پشت درب بانک درآمدی بیش از کارگری که باید یک ماه تلاش کند داشته باشد!

گهواره مانده خالی

هوالشاهد

تقدیم به شهیده ی کوچک بحرینی، ساجده فیصل

گهواره مانده خالی


روضه خوان می خواند:
چه کربلاست امروز
چه پر بلاست امروز
گهواره مانده خالی
اصغر کجاست امروز
و اصغر نمی خواست جا بماند از قافله ی شهدا
از حبیب شصت ساله
از عمویش عباس
از برادرش اکبر
از پسر عمویش قاسم
می خواست نشان دهد مظلومیت پدر را
ولی گهواره خالی مانده
و مسلمانان آمریکایی به غارت بردند گهواره را
و خدا صبر دهد رباب را
---
و خدا صبر دهد مادر ساجده را
الجزیره خبر فوری دارد اما
شیخ قطر را نشان می دهد در کنار اردوغان!
اسد را محکوم کرده اند به جرم دوستی با نصرالله
به جرم اشک بر کودکان قانا
عزادرای برای کشته های صبرا و شتیلا
بی بی سی پخش زنده می کند
سخنرانی کلینتون را
در تقدیس حقوق بشر آمریکایی
مبارزه با تروریست ها!
تقدیر می کند از عمر سعد
تشکر می کند از شمر
شایسته صلح نوبل دانسته
حرمله را
اما
رسیور نمی خواهد شبکه کربلا
بشقاب و آنتن نمی خواهد
دل می خواهد که روی موج محرم تنظیم باشد
فرکانس عاشورا!
کربلا،پخش زنده دارد همه جا
همیشه آنلاین است عاشورا
بی بی سی و الجزیره از همین لج شان گرفته
شب عید و عزا ندارد
هر وقت می روی روی کانال کربلا می گوید
همه جا کربلاست
همه جا نینواست
تو حسین منی
نور عین منی
امروز ساجده را نشان می دهد
زیر نویس کرده فدایی علی اصغر حسین(ع)
نشان می دهد
مادر ساجده در پی گهواره است!
گهواره اما خونی است
آل خلیفه هدیه فرستاده است برای آل سعود
شورای امنیت تقدیر کرده است بخاطر حفظ گهواره از شیخ های نفتی عرب!
روضه خوان می خواند:
گهواره مانده خالی
اصغر کجاست امروز

جنگ تهدیدها، از حرف تا عمل  

هو الحبیب

جنگ تهدیدها، از حرف تا عمل


این روزها رسانه های داخلی و خارجی پر است از تحلیل های سیاسی و امنیتی و نظامی از موفقیت بزرگ جمهوری اسلامی در تسخیر کنترل یک پهباد جاسوسی آمریکا و سالم نشاندن آن بر روی زمین.

گفته شده است که روس ها و چینی ها در پی دیدن این غنیمت ایرانی ها از آمریکایی ها هستند و حتی آمریکایی ها پیغام فرستاده اند که هواپیمای ما را برگردانید.

سی سال پیش زمانی که بنی صدر تعمدا چشم و گوش بر روی آسمان کشور بست تا هواپیماهای نظامی آمریکا در صحرای طبس بر زمین بنشینند، خدا با مردم ایران بود که طوفانی الهی فرستاد و شد آنچه شد؛ خاطره ای شیرین برای ایرانی ها و کابوسی برای آمریکایی ها!

و امروز چشمان بیدار پاسداران انقلاب بار دیگر به مدد الهی آمریکایی ها را مبهوت و شکه کرد. با این قدرت نمایی نیروهای نظامی ایران، آمریکایی ها تا مدتها احتمالا حتی فکر حمله به ایران را هم به ذهن خطور نمی دهند.

زمانی که رهبر انقلاب فرمودند که در جواب تهدید، تهدید می کنیم آمریکایی ها هنوز توان تحلیل آن را نداشتند گویا! بعد از تهدید به هدف قرار دادن سپر موشکی ناتو در ترکیه توسط جمهوری اسلامی ایران، که تهدیدی هوشمندانه اول برای سران دولت ترکیه بود که بیشتر از این نقش شریک دزد و رفیق قافله را در میان کشورهای اسلامی بازی نکنند و دوم برای آمریکایی ها و ناتو، که ایران آمادگی دفاع همه جانبه از مرزهای خود را دارد؛ به زمین نشاندن هواپیمای جاسوسی آمریکا این پیام روشن را به دشمنان کشور داد که تهدیدهای ایران از جنس تهدیدهای اسراییل و آمریکا نیست که سریع عقب نشینی کند و توان عملیاتی کردن آن را نداشته باشد.

این پیامی روشن به آمریکا و اسراییل و سران کشورهایی است که نوکری آنها را می کنند، ایران برای دشمنان اش تهدیدی جدی و عملیاتی است، چرا که هم توان تکنولوژیکی و نظامی آن را دارد و هم توان انسانی و هم نیروی ایمان نشات گرفته از مکتب عاشورا را  .

شطرنج ایرانی و قهر انگلیسی

هو الحبیب

شطرنج ایرانی و قهر انگلیسی

خبرگزاری دانشجو

روزنامه کیهان


روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای غربی همیشه در فراز و فرودهایی چالشی سپری شده است. البته سابقه این چالش ها فقط به مدت سی و چند ساله عمر جمهوری اسلامی بر نمی گردد. بلکه در زمان قاجاریه و پهلوی نیز بارها شاهد بحرانی شدن رابطه آنها با ایران بوده ایم با این تفاوت که در دوران قبل از انقلاب چالش های پیش آمده عموما به ضرر مردم ایران بوده است. چه در دوران دخالت انگلیسی ها در قتل امیر کبیر و جدایی افغانستان از ایران و چه شیطنت های آنها در به انحراف کشیده شدن نهضت مشروطه! و بعد ها سلطه کامل بر منابع نفتی ایران، چه در روی کار آوردن رضاخان و محمد رضا و  چه در سرنگونی دولت مصدق.

روس ها رقیب انگلیسی ها در چپاول ایران، در دوران قاجار بیشترین فشار ها و سهم خواهی ها را از ایران داشتند و قسمت های بزرگی از ایران را جدا کردند و قرارداد های ترکمنچای و گلستان را در قسمت سیاه حافظه تاریخی ایرانی ها ثبت کردند. روس های قدرت طلب، گاه بر سر تقسیم ایران حاضر بودند با رقیب حیله گر خود یعنی انگلیس توافق کنند و این چنین در ماجرای جنگ جهانی دوم شمال ایران به دست روس و جنوب به دست انگلیسی ها افتاد. 

اما در دوران انقلاب حمایت از شاه پهلوی توسط انگلیسی ها در مقابل اعتراضات مردم در دهه 50 و در دهه 60، حمایت از صدام و منافقین در حمله به جمهوری اسلامی نام انگلیس را در ناخودآگاه ذهن ایرانی سیاه و زشت کرده است. گرچه نقش انگلیسی ها بعد از کودتای 28 مرداد 1332 کمرنگ تر می شود و شریک استراتژیک آنها یعنی ایالات متحده در ایران صحنه گردان اصلی می شود. اما انقلاب 57 مجالی برای آمریکایی ها برای حضور در ایران را نمی دهد؛ چرا که انقلابیون سفارت آمریکا را به عنوان لانه جاسوسی و محل خیانت به ایرانیان فتح می کنند و عملا دستان آمریکایی در ایران بسته می شود. از آن به بعد است که سفارت انگلیس بار دیگر نقش اصلی را در مداخلات خارجی در امور داخلی کشور ایفا می کند.

ایران و انگلستان؟ چه کسی از رابطه سود برده است؟

نمی شود به این راحتی ذهن ایرانی را از چند دهه دروغ و حیله و چپاول انگلیسی ها در حق مردم ایران پاک کرد، همانطور كه نمی شود امیرکبیر و شیخ فضل الله و مدرس را فراموش کرد، نمی شود هزاران هزار شهید انقلاب و دفاع مقدس را فراموش کرد! رابطه با انگلستان برای ایران تلخ بوده است و تاریک! برای انگلستان هم چپاول منابع نفتی و معدنی در قبل از انقلاب و جاسوسی و فتنه گری در بعد از انقلاب!

حرکت انقلابی دانشجویان ایرانی در تسخیر موقت لانه روباه پیر، جوابی تحقیر آمیز بود به ده ها سال خیانت انگلیس به ایرانیان! آنچه انگلستان در واکنش به حرکت انقلابی دانشجویان نشان داد دست و پا زدن برای برگرداندن آبرو و عزت پوشالی اش بود! قطع کامل رابطه با انگلستان همان خواسته ای بود که دانشجویان تسخیر کننده سفارت می خواستند و عملا دولت انگلیس در بازی شطرنج ایرانی، که با مصوبه مجلس شورای اسلامی کیش شده بود و با تسخیر دانشجویی سفارت مات!
 
حال نوبت حرکت انگلیس ها فرا رسیده بود و تنها راه حل آبرومند برایشان قهر کردن و خارج کردن مهره ها از صفحه نبرد بوده یعنی دقیقا خواسته تاریخی ایرانیان را عملی بنمایند و این یعنی پیروزی برای ایران.

برای ایرانیان نبود سفارت استعمارگر پیر منفعتی بزرگ است ولی برای انگلیسی ها شکستی ذلت بار! چرا که شریک استراتژیک شان، ساکنان کاخ سفید واشنگتن، بعد از سی سال قطع رابطه و تحقیر شدن توسط ایرانیان با زبان های مختلف برای تهران پیام می فرستند و در خواست خط ارتباطی مستقیم می کنند با تهران! و زمانی که ناامید می شوند از داشتن سفارت در خاک ایران، توهم تاسیس یک سفارت مجازی تسکین شان می دهد. لندن نشینان هم هرگز نمی خواهند به سرنوشت آمریکایی ها دچار شوند و اظهارات گوشه و کناری که از انگلستان شنیده می شود تایید همین مدعاست که قطع رابطه کامل به سود انگلستان نخواهد بود.

قهرهای تبلیغاتی سفرای غربی!

ماجرای قهرهای سفرای کشورهای غربی در ایران در ماجرای حکم ارتداد سلمان رشدی برای ایرانیان تجربه مفیدی بود، مخصوصا آنکه در دادگاه میکونوس بار دیگر آن حادثه تکرار شد و نشان داد عزت ایران آنقدر رفیع است که قهرهای تبلیغاتی چند سفیر نتواند آن را بشکند. انتظار کشورهای غربی در دو بار فراخواندن سفرا به کشورهایشان، تسلیم شدن ایران و درخواست و خواهش ایرانیان از آنها برای ارتباط دیپلماتیک خواهد بود ولی نگاه عزت مدارانه رهبر انقلاب نشان داد آنکه بازنده میدان آن جنگ دیپلماتیک خواهد بود غربی ها هستند که با خفت و بدون هیچ دستاوردی دوباره سفرایشان را به ایران باز گرداندند.

برای همین است که نروژی ها که عجولانه تصمیم به تعطیلی سفارت خود در پی تسخیر سفارت انگلیس توسط دانشجویان گرفته بودند ساعتی بیشتر بر سر تصمیم خود استوار نباشند! لذا غربی ها که از شکست خورده بودن سناریوی خارج کردن سفرای خود از ایران مطمئن بودند دست به کارناوال تبلیغاتی سفرا در خیابان های تهران زدند.

کشورهای غربی اگر به دنبال حق بودند باید در ماجرای حمله به سفارت های مختلف ایران در کشورهای مختلف اروپایی هم کارناوالشان راه می افتاد و یا در همین ایران سری به آسایشگاه های جانبازان اعصاب و روان می زدند تا ببینند حمایت های آلمان ها و انگلیسی ها از صدام چه بر سر جوانان ایرانی آورده است در جنگ تحمیلی! 

اما مطمئنا این سناریوی غربی هم به شکست خواهد کشید؛ چرا که امروز نقش توده های مردم در تعیین معادلات بین المللی پر رنگ شده و همان گونه در ایران حضور مردم در میدان های چالش زای انقلاب اسلامی باعث حل بسیاری از مشکلات شده است از جمله تسخیر سفارت آمریکا، دفع فتنه منافقین و حضور مردم در 9 دی دفع فتنه 88، تا تسخیر سفارت انگلیس در آذر 90 و مجاب کردن سیاست مداران نسبت به همراهی کردن مردم و هم جهت کردن اقداماتشان با خواست مردم، در دیگر کشورها هم با قوت و ضعف همین اتفاق می افتد.

امروز مردم مصر با تسخیر سفارت اسراییل و حضور خود در میدان التحریر مخالفت خود را با داشتن رابطه با اسرائیل اعلام داشته اند. به آتش کشیده شدن پرچم های آمریکا و انگلیس و اسرائیل در منطقه خاورمیانه از سوی مردم یک پیام مهم برای دولتمردان کشورهای اسلامی و غربی دارد و آن اینکه امت اسلامی در داشتن دشمن مشترک و مصداق آنها به وحدت رسیده است. فلذاست که اقدام دانشجویان ایرانی در تسخیر سفارت و یا آتش زده پرچم به سرعت قابلیت الگوگیری در کشورهای دیگر را دارد.

کشورهای غربی هم با تمام جنگ رسانه ای که بر علیه ایران برای انحراف افکار عمومی خود از مشکلات اقتصادی به سمت ایران راه انداخته اند ولی در عمل خود بر بی اثر بودن آن اطمینان داشتند؛ چرا که نتوانستند آن را در اتحادیه اروپا تصویب کنند. غرب عملا امروز در بحرانی اقتصادی گرفتار شده است که تبعات سیاسی و فرهنگی آن خود را به مرور نشان داده است. از سقوط سه دولت اروپایی تا کنون و الگوگیری مردم در جنبش وال استریت از جوانان مسلمان خاورمیانه در جنبش های بیداری اسلامی منطقه در نحوه اعتراضات و راه پیمایی ها.

آنچه در روابط ایران با کشورهای دیگر در روزهای اخیر اتفاق افتاده است کاملا تحت تاثیر واکنش ملت های آنهاست، ملت ایران با تاریخ سیاهی که از استعمارگر و روباه پیر دارد هرگز حاضر نیست به دوران سلطه انگلیسی ها برگردد و برای حفظ عزتش در میدان نبرد حاضر ایستاه است؛ اما حریفی که قرار است به میدان بیاید به همراه هم پیمانانش در جبهه خود متزلزل است؛ چرا که بنیان ساختار اقتصادی شان امروز مورد نقد جدی مردمشان، تحت عنوان جنبش وال استریت، قرار گرفته است.
 
فلذاست که حاضر با رودررویی مستقیم نیستند و حملات روانی و تبلیغاتی را در دستور کارشان قرار داده اند که آنهم دیگر کارایی خود را از دست داده است که اگر موفق بود اول مردم کشورهای خود را از خیابان ها جمع می کردند و به خانه هایشان می بردند تا مشکلاتشان کمتر شود.

چرا امشب؟  

هو الحبیب


چرا امشب؟

چرا امشب همه در خیمه ی بابا جمع شدند؟

چرا امشب یک عده توی تاریکی شب از خیمه بیرون آمدند و رفتند؟

چرا امشب،پسر عمو قاسم اینقدر خوشحاله؟

چرا امشب  عمه این قدر نگرانه؟

چرا امشب عمو دور خیمه ها می چرخه؟

چرا امشب بابا خارهای بیابون رو میکنه؟

چرا امشب صدای اذان داداش اکبر فرق داره ؟

چرا امشب همه گلوی داداش اصغر رو می بوسند؟

چرا امشب عمه گفت گوشواره ها رو دربیاریم؟

چرا امشب؟


پ.ن.: شب عاشورای حسینی زمزمه زمین و آسمان، مکن ای صبح طلوع!

وضعیت سفید در وضعیت قرمز هنر!

هو الحبیب
وضعیت سفید در وضعیت قرمز هنر!



در فضای فرهنگی کشور که محصولات مسموم مبتذل فرنگی مآب و روشنفکریِ تقلیدی، به وفور پیدا می شود که رسالت خودشان را غفلت جامعه از ارزشها و آرمان هایش قرار داده اند ، و ترویج بی بندباری و دور شدن از سنت های اسلامی ایرانی ، اگر نویسنده ای کتابی نوشت، شاعری شعری گفت و فیلم سازی فیلمی ساخت و آهنگ سازی سرودی ساخت که جهت اش مخالف جریان غربگرا و غربزده بود و در جهت ترویج و تحکیم ارزش های ایرانی و اسلامی انقلابی مان بود اگر حمایت نکنیم و تشکر نکنیم بی معرفتی است، اگر نگوییم ظلم است. 

زمانی که فیلمی ساخته می شود که جامعه ایرانی را سیاه و تار و بدبخت نشان می دهد که پدر و مادر و فرزندان نه تنها زیر یک سقف نمی توانند زندگی کنند، بلکه با کلماتی رکیک هم دیگر را خطاب قرار می دهند و مردان و زنان ایرانی را دروغ گو، اهل غیبت و چندین چند رذالت اخلاقی دیگر نشان می دهد تا بتوانند از جشنواره های خارجی بخاطر خیانت به وطنشان جایزه بگیرند و احتمالا اجازه اقامتی! 

رسانه های ضد انقلاب خارجی آنچنان در وصف و تمجید آنها سخن می گویند تا کسی در هجمه تبلیغاتی آنها نتواند بگوید که بالای چشم فیلم آقای کارگردان دگر اندیش احتمالا ابرویی هم هست! ما در حمایت از هنرمندانی که هنرشان را در راه منافع غریبه به کار نمی گیرند چه کرده ایم؟ 

این مقدمه گفته شد تا بگوییم که اگر فیلمی هم چون وضعیت سفید ساخته شد و شب های سرد پاییزی مردم را گرم کرد با یاد خاطرات دوران همدلی و ایثار مردم در دهه ۶۰ و دوران جنگ، اگر تشکر نکنیم بی معرفتی است. 

وضعیت سفید حتما اشکال داشته است ولی نکات شیرینش آنقدر دلچسب است که مخاطب از دیدن آن رضایت خاطر داشته باشد. اگر فیلم توانسته باشد این سخن را بر زبان بیینده ی خودش جاری کند که یاد آن دوران بخیر، یعنی توانسته مخاطب را با خودش همراه کند. 

اشاره به چند نکته از وضعیت سفید خالی از لطف نیست برای ارج نهادن به زحمات دست اندرکارانش. 

اول آنکه در وضعیت سفید نقش سیاه نداریم. همه خاکستری اند. اما خاکستری هایی که به سمت روشن شدن در حال حرکت اند. تا جایی که یکی از آنها تبدیل به نور می شود(شهاب) و باعث می شود حرکت «امیر» هم برای روشن شدن سرعت بگیرد. تفاوت نقش ها در میزان خوب بودن است. طیف های شخصیت هایی که در وضعیت سفید حضور داشتند از جنس مردم اند. قابل لمس اند. دو برادر با هم دعوا می کنند ولی حد و مرزی دارند که اگر مدرنیته وارد آن نشود سنت حتما توان آشتی دادن آنها را دارد. 

مادر وضعیت سفید از جنس مادران مسلمان ایرانی است. متشرع و دلسوز. تمام تلاشش را می کند تا خانواده را در کنار هم جمع کند. برای همان فرزندانی که ناراحتی برایش به وجود آورده اند دل نگران است. مادربزرگ نه تنها برای فرزندانش نگران است که حواسش به نوه هایش هم هست. مادر بزرگ هیچ وقت دروغ نمی گوید و غیبت نمی کند حرف زشتی نمی زند و ... و حال این را بگذارید در کنار فیلم هایی که از زن ایرانی چهره ای غیر واقعی به جهان معرفی می کنند. یکی از قسمت های زیبای بازی مادربزرگ شعر هایی بود که به مناسبت اتفاقات دور و برش برای فرزندانش می خواند و یا با خود زمزمه می کرد. 

وضعیت سفید خاطرات یکی از بهترین دهه های عمر ایران زمین را حکایت می کند. گرچه دوران جنگ است ولی همدلی مردم و دلسوزی اشان برای مشکلات ، دوران سخت جنگ را برایشان شیرین کرده بود. درست کردن مربا برای جبهه ها و دوختن لباس برای رزمنده ها، عیادت از زخمی ها، خبر شهادت دادن ، تشییع شهدا و ... ارمغان وضعیت سفید بود برای زنده نگاه داشتن آن خاطرات. نکته ی مهم آنکه در حوزه فیلم های دفاع مقدس تا به حال به حوادث متن جنگ یعنی عملیات ها و اتفاقات میدان نبرد پرداخته شده است که گرچه برای حکایت حادثه ی عظیمی مانند دفاع مقدس کم است ولی در مقابل روایت فضای پشت جبهه و خصوصا زندگی مردم در زیر سایه شوم موشکباران زیاد بوده است. 

این کمبود در روایت دوران زندگی مردم در زمان جنگ نه تنها در عرصه فیلم و سریال بلکه در حوزه های دیگر هم وجود دارد. چقدر تا به حال در مورد پدر و مادر شهدا و همسرانشان فیلم ساخته شده است. چه داستانی گیرا تر از روایت زندگی مادری که داغ سه پسر کشیده است و راست ایستاده است و می گوید اگر فرزند دیگری هم داشتم فدای انقلاب می کردم. وضعیت سفید دریچه ای بود که نشان بدهد که دوران دفاع مقدس بسیار بسیار داستان ناب دارد برای روایت کردن. 

در کنار محتوای سریال، تصویر برداری نکته سنج و ریز بینانه و توجه به جزییات در جای جای سریال دیده می شد. گاه پیش می امد که در یک تصویر شاهد اتفاق افتادن چند ماجرا بودی که در عین مستقل بودن ولی با هم ارتباط معنایی پیدا می کردند. بازی زیبای بازیگران هم از دیگر نکات جذاب سریال بود مخصوصا هنر نمایی برادران غزالی در نقش امیر و بهروز. 
دو قسمت پایانی سریال هم زیبا و خاطره انگیز بود برای مردمانی که دهه شصت را لمس کرده بودند و برای نسلی که متولد آن دهه هستند یا بعد دنیا آمده اند حسرت برانگیز بود. مخصوصا قسمت یکی مانده به آخر. 

اما نکته ی آخر وضعیت سفید را امیر در قسمت آخر بیان کرد. آنجا که قطعنامه پذیرفته شده و عملا امیر باید اسلحه را بر زمین می گذاشت و به شهر بر می گشت. امیر اسلحه اش را بر زمین گذاشت و خودکاری را به دست گرفت که بدنه اش از جنس فشنگ بود و لباسی بر تن کرد که رویش عکس رفیق شهیدش بود، تا وارد جنگ دیگری شود.