کمی از روحانی یاد بگیرید

هوالحبیب

کمی از روحانی یاد بگیرید

                        این مطلب برای پایگاه خبری ـ تحلیلی «نماینده» نگاشته شده است

روحانی را نمی توان کاملا اصلاح طلب دانست، همان طور که یک اصولگرای واقعی هم نیست. البته منظور نگارنده از اصولگرا و اصلاح طلب، مصداق سیاسی آن می باشد نه مفهوم این دو عبارت، چرا که در منطق اسلام انقلابی، سیاستمدار اسلامی، یک اصلاح طلب اصولگراست.

 اما در مصداق سیاسی، روحانی زاویه ی مشخصی با اصولگراها دارد، والبته با کمی شدت و ضعف همین حالت را نسبت به اصلاح طلب ها داراست. اصولگرایان آن هنگام که نقدهای صریح خود را نسبت به دولت سید محمد خاتمی بیان می کردند، روحانی با صراحت همراهی نکرد و اصلاح طلبان آن هنگام که بیرحمانه نظام را متهم می کردند هم، روحانی همراهی مشخصی نکرد.

 هدف این یادداشت، نقد این رفتار دکتر روحانی نیست - هر چند که به این رفتار و موضع گیری های وی نقد جدی وارد است - بلکه بحث اصلی در مورد رفتار و مواضع این روزهای جریان موسوم به اصلاح طلبی در کشور می باشد.

 اصلاح طلبان از دوم خرداد ۷۶، علم حمایت از مردم و رای مردم را بلند کردند. آنها در طول هشت سال حضورشان در راس هرم اجرایی کشور، تا آنجا که توانستند اسلامیت نظام را مورد هجمه قرار دادند و البته در باب جمهوریت نظام خود را مدعی درجه یک می دانستند.

 مهاجرانی را می توان یکی از نمادهای جریان اصلاح طلبی در هجمه به اسلامیت نظام دانست. در عین حال اصلاح طلبان سعی می کردند با هجمه ی مطبوعات زنجیره ای به شورای نگهبان در باب رد صلاحیت های انتخابات مجلس، خصوصا مجلس هفتم، خود را نماد دفاع از جمهوریت نظام معرفی کنند.

 اما به واقع هر وقت عرصه ی آزمون اصلاح طلبان در عرصه ی جمهوریت پیش آمده است، نتیجه همان نمره ی مردودی ای بوده است که در پایبندی به اسلامیت نظام گرفته اند. اثبات این مدعا را می توان در تلاش مهاجرانی و عبدالله نوری برای تغییر قانون اساسی و مادام العمر کردن ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی دانست.

 عدم تمکین به رای ۲۴ میلیونی مردم به احمدی نژاد را می توان اوج خیانت اصلاح طلبان در حق جمهوریت نظام دانست. خیانتی که تا ماه ها بعد از انتخابات برای کشور هزینه های سنگینی به وجود آورد. بیشتر سران و چهره های جریان اصلاح طلب اگرچه حاضر نشدند تا کنون به خیانت خود اعتراف کنند ولی در عمل، با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ در حالی که شرایطش با ۸۸ چه از جانب برگزار کننده و چه ناظر تفاوتی نکرده بود، دروغ بودن ادعای تقلب ۸۸ را اذعان کردند ولی شهامت و یا صداقت آن را ندارند که اعتراف کنند.

 قریب به اتفاق آنها در سال ۹۲ از دکتر حسن روحانی حمایت کردند ولی شاید فکر آن را نمی کردند آن کسی را که از او حمایت می کردند در صحن علنی مجلس و در پخش زنده ی تلویزیونی رسما از زبان وزیری که عضو ستاد میر حسین موسوی بوده است اعلام کند نه تنها تقلبی نشده است بلکه امکان تقلب وجود ندارد.

 حال اصلاح طلبان تندروی حامی روحانی باید بگویند آیا رییس جمهور مورد حمایتشان راست می گوید یا دروغ؟ اگر دروغ می گوید چرا از او حمایت کردید و اگر راست می گوید چرا از ظلم و خیانت خود از محضر مردم عذر خواهی نمی کنید.

طرفه آن است که در بعد از رای اعتماد مجلس به ۱۵ نفر از وزرا، روزنامه های جریان اصلاحات، مجلس را مورد شماتت قرار داده اند که به رای مردم بها نداده است. روزنامه جهان صنعت تیتر زده است که « تسویه با جوانان» و روزنامه ی اعتماد تیتر خود را با عنوان « نه مجلس به بدنه ی اجتماعی روحانی» کار کرده است.

 اگر رای ندادن به سه وزیر یک رئیس جمهور با ۱۸ میلیون رای، تسویه حساب با مردم است، نادیده گرفتن ۲۴ میلیون رای در سال ۸۸ را چیزی جز خیانت باید نامید؟

 اصلاح طلبان هنوز هم یا صداقت ندارند، یا شهامت و یا هر دو را. اگر آنها کمی از حسن روحانی یاد می گرفتند  که چون او، در صحن علنی مجلس و در پخش زنده ی تلویزیونی، دروغ بودن تقلب را تایید می کردند، دیگر حوادث تلخ سال ۸۸ پیش نمی آمد و آنها هم مانند روحانی در جامعه ی سیاسی کشور مورد پذیرش بودند.

 شاید بتوان گفت مهمترین برکت حضور روحانی در کسوت ریاست جمهوری آن باشد که بار دیگر سلامت جمهوریت نظام در انتخابات ۸۸ تایید شد و وزرای کارگزارنی و اصلاحاتی کابینه اش در جلسه ی رای اعتماد تمام تلاش خود را کردند نمایندگان را قانع کنند که هیچ صنمی با جریان فتنه نداشته اند.

 این را باید گذاشت در کنار این موضوع که روحانی، وزیر مسکن پیشنهادی خود را که از قضا یکی از لیدرهای اصلی ستاد میر حسین موسوی بوده است به دلیل اذعان به عدم امکان تقلب در جمهوری اسلامی مورد تمجید قرار داد.

 و این ها همه خط بطلان بر تهمت هایی است که موسوی و کروبی در سال ۸۸ در جهت خیانت به جمهوریت نظام، به جمهوری اسلامی زده اند.

طراحان دروغ بزرگ چرا عذرخواهی نمی کنند؟

هوالحبیب

تهرانی که قاهره نشد!

طراحان دروغ بزرگ چرا عذرخواهی نمی کنند؟

این مطلب برای پایگاه خبری ـ تحلیلی «نماینده» نگاشته شده است

دولت دهم هم مثل هر دولت دیگری رفتنی شد، دولت یازدهم هم آمد تا به جای مهرورزی به سبک احمدی نژاد، اعتدال را به سبک روحانی بیاورد. این تغییر و انتقال دولت در جمهوری اسلامی در حالی صورت می گیرد که در منطقه و در کشورهای اطراف غوغایی از آشوب ها و بمب گذاری ها برپاست.

در مصر مرسی عزل شده و به زندان رفته است و ارتش برای خودش دولت تعیین کرده است، گروهی از مردم حامی اقدام ارتش شده اند و گروهی حامی مرسی زندانی. خیابان های قاهره تبدیل به صحنه ی جنگ  شده است بین مردم . نتیجه اش تا به امروز ده ها کشته  و بی ثباتی سیاسی در جامعه مصر است، اتفاقی که به سرعت اثرات آن بر اقتصاد و فرهنگ و اجتماع مصر نمایان خواهد شد.

در سوریه و با شروع اعتراضات مخالفین بشار اسد، چندی نگذشت که وحدت جریان های مخالف از هم پاشیده شد، چرا که دست بیگانه غربی- عربی برای جریان های پایبند به منافع ملی سوریه نمایان شد و راه خود را از راه جریان های سلفی و ارتش آزاد سوریه و به طور کلی تروریست هایی که می خواهند سوریه را نابود کنند جدا کردند. هوشیاری مردم سوریه در مقابل تروریست ها، کشور را از فروپاشی نشان داد، هر چند که ساختن دوباره ی سوریه کاری سخت و دشوار است.

در لبنان جریان های نزدیک به عربستان و فرانسه و آمریکا تمام تلاش خود را کردند تا بی ثباتی سوریه به لبنان کشیده شود و خیابان های لبنان را تبدیل به میدان جنگی دیگر کنند تا حزب الله به جای آنکه توان و حواسش را معطوف به دشمن صهیونیست بکند، در درگیریهای خیابانی لبنان زمین گیر شود.

در عراق و افغانستان بعد از اشغال آمریکا، روزانه ده ها تن در بمب گذاری ها کشته می شوند. غربی ها و البته عرب های وابسته ی غربی از آشفتگی فضای سیاسی و امنیتی این کشورها خصوصا عراق استقبال می کنند.

در بحرین مردم هم چنان در یک سانسور رسانه ای در شکنجه و خفقان به سر می برند. در عربستان وضعیت شیعیان بهتر از بحرین نیست و تمام پیش بینی های تحلیل گران بر این اساس است که بعد از مرگ پادشاه عربستان، جنگ قدرت شاهزادگان سعودی، عربستان را به بحران خواهد کشید.

در لیبی بعد قذافی، سلفی ها و القاعده جا خشک کرده اند و بمب گذاری های خیابانی هم مهمان لیبیایی ها هم شده است. پروژه ی مصری سازی تونس هم آغاز شده است و اگر مردم و خواص تونس هوشیار نباشند، عاقبتی همچون خیابان های قاهره در انتظار خیابانهای تونس است.

اما در میان خاوریانه ی پر از بمب و انفجار و آشوب و درگیری مسلحانه و قومی و مذهبی، ایران آرام است و انتقال قدرت سیاسی کشور در حال انجام است.

ایران 88 را به یاد بیاوردید. هنوز رای گیری تمام نشده است، میر حسین موسوی خبر پیروزی اش را با اختلاف بالا با رقیبش اعلام می کند. اما نتایج رسمی حرف دیگری می زند. 11 میلیون اختلاف با احمدی نژاد حقیقتی است که موسوی و اطرافیانش حاضر به پذیرش آن نیستند. بیانیه پشت بیانیه است که از سوی او و مهدی کروبی علیه نظام جمهوری اسلامی صادر می شود و نظام را محکوم به تقلب 11 میلیونی می کنند. فضای کشور شدیدا آشفته شده است. در 25 خرداد و 30 خرداد در خیابان های تهران چندین مرد و زن کشته می شوند. مردم در شُک اتفاقات پایتخت و رسانه های بیگانه ذوق زده .

با تمام هزینه هایی که کشور متحمل شد با حضور مردم در 9 دی فتنه گران به حاشیه رانده شدند. با حصر موسوی و کروبی ، حامیان فتنه درک می کنند که دیگر اردوکشی های خیابانی قادر به ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی نیست، تغییر استراتژی داده و باز به شعار جامعه مدنی و اصلاحات از درون بر می گردند. خاتمی که از سوی اپوزیسیون شدیدا تحت فشار بوده است که نباید در انتخابات مجلس شرکت کند ولی از سویی به این نتیجه رسیده است که راه دوستان در حصرش بی نتیجه است رای خود را در شهرستانی نزدیک پایتخت و به دور از چشم خبرنگاران به صندوق می اند ازد.

کم کم بعضی از سران اصلاحات در جلسات خصوصی و در تحلیل ها اذعان می کنند تقلبی در کار نبوده است، با تغییر موضعی عجیب ادعا می کنند همه ی اعتراض ما به رفتار احمدی نژاد است.

 اکنون 4 سال از حوادث سال 88 گذشته است، انتخابات ریاست جمهوری فرا رسیده است. جمهوری اسلامی همان جمهوری اسلامی سال 88 است، رهبر هم همان رهبر، شورای نگهبان هم همان شورای نگهبان. چیزی تغییر نکرده است ولی مدعیان تقلب در سال 88 به پای صندوق آمده اند. نامزد مورد حمایت آنها فقط بخاطر تعداد رایی کمتر از 300 هزار، در همان دور اول رییس جمهور می شود و رقبای اصولگرای آنها به جای شورش خیابانی و دادن بیانیه های متوالی و مصاحبه با شبکه های بیگانه و تحریک حامیانشان به آتش زدن سطل های زباله، در همان ساعت اول اعلام نتایج به حسن روحانی تبریک گفتند. حتی قالیباف یا جلیلی درخواست شمارش مجدد هم ندادند تا شاید این 300 هزار رای در میان حدود 60 هزار صندوق اتفاقی برایش بیافتد و بهانه ای دستشان را بگیرد. این بار مدعیان اصلاحات هم اعتراض نکردند، چرا رهبر انقلاب برای تبریک به رییس جمهورمنتخب عجله کرده است؟

بعضی از اصلاح طلبهایی که هنوز کمی انصاف دارند از رهبری تشکر می کنند برای هدایت  ونظارت بر انتخابات و بعضی دیگر شاید شرمگین اند از ظلمی که کرده اند در حق نظام و مردم و رهبری و البته عده ای همچنان گستاخ .

ایران 88 فاصله ای با مصر 92 نداشت و حتی با سوریه امروز . مصر را آنانی که منافع ملی کشور شان را برای رسیدن به منافع شخصی و حزبی خود به پای دوستان آمریکایی و اروپایی خود قربانی کردند به اینجا کشاندند و سوریه را نیز هم.

مدعیان تقلب تمام تلاش خود را کردند و هیچ بعید نبود که خیابان های تهران هم مانند قاهره صدها کشته بدهد، مرزهای ایران هم مانند سوریه آماج حمله سلفی ها باشد. اگر کمک خدا نبود و اگر هوشیاری مردم و رهبری رهبر انقلاب نبود، امروز وضع کشورمان از مصر و سوریه به مراتب بدتر بود چرا که بغض و کینه ی آمریکا و اسراییل از ما بیشتر و عمیق تر است.

حال سوال اساسی اینجاست که چه کسی این هزینه ی سنگین تحمیلی به نظام را باید پرداخت کند؟ بالفرض که این سخن بعضی از مدعیان تقلب درست باشد که احمدی نژاد هم مقصر بوده است، ولی آیا باز هم این ادعای آنها جواز قابل قبولی است بر آنچه در سال 88 بر سر کشور در آوردند ؟

آنها که امروز در خفا و در جلسات خصوصیشان تقلب را نفی می کنند، چرا در تریبونی رسمی پرده از این دروغ بزرگشان بر نمی دارند؟ اگر خود طراح این دروغ بزرگ بودند چرا به درگاه خداوند توبه نکرده و عذر به درگاه ملت نمی آورند؟ اگر خود نیز فریب اپوزیسیون خارج نشین را خورده اند تا کی می خواهند بازیچه ی دست آنها باشند؟ مگر ادعای مردمی بودند ندارند؟ با مردم سخن بگویند از غفلت هایی که داشته اند.

اینکه عذرخواهی نمی کنند از سر گستاخی و خیانت است و یا از سر ترس و خوف؟ خون های سال 88 بر گردن آنهاست و هزینه ی لب پرتگاه رفتن کشور به پای آنها. چقدر گستاخی است که بعضی مدعیان تقلب و شاید بهتر گفت طراحان دروغ بزرگ، اوضاع مصر و سوریه را می بینند و هنوز عذرخواهی نکرده اند؟