بسمه تعالی
روحانیت سکولار
از آغاز اسلام تا کنون روحانیت به عنوان حافظ و مبلغ دین فراز و نشیب های بسیاری را طی نموده است. گاه گروه های مختلف از روحانیت در مقابل هم موضع گیری می کردند. گاه مردم با آنها همراهی می کردند و اتفاقات عظیمی را در صحنه تحولات سیاسی اجتماعی جامعه رقم می زدند و گاه مردم پا پس می کشیدند و روحانیت منزوی می شد.
در این نوشتار بر آنیم تا به بررسی حرکت های گروهی از روحانیون بپردازیم که با روند کلی حرکت روحانیت در انحراف بوده است.
رسوخ تفکر سکولاریستی در جامعه ایرانی و اسلامی ما به صورت مشهود که با فشار و زور همراه بود از سوی رضاخان پیگیری شد. رضاخان با الگوبرداری از آتاتورک در صدد برآمد جامعه دینی ایران را به سرعت به سمت جامعه ای لائیک سوق دهد. کشف حجاب، منع عزاداری سید الشهدا و منع پوشیدن لباس روحانیت از اقدامات وی بود که با زور سرنیزه آن را پیگیری می کرد. اما در واقع فرهنگ سکولاریستی در جامعه ایران همزمان با برگشت دانشجویان ایرانی از فرنگ برگشته رسوخ کرد. آنها که با مارک روشنفکری در صدد اصلاح ساختار حکومتی ایران برآمدند.
مشروطه خواهان عمدتا از این گروه بودند و هر چند در اوایل نهضت مشروطه روحانیت حضوری فعال داشت و شیخ فضل الله نوری با همت خویش توانست برای جلوگیری از انحراف مجلس مشروطه حضور چند فقیه را در مجلس فراهم کند ولی غلبه تفکر غربی در مشروطه خواهان شیخ را بر سر دار کشاند که در اولین تقابل روحانیت اصیل و منورالفکرها، روحانیت به جرم دفاع از دین بر سر دار رود.
کم کم با پر رنگ شدن حضور فرهنگ سکولاریستی، این معنا در جامعه ترویج شد که دین از سیاست جداست و به این عنوان حوزه مسئولیت روحانیت بیان احکام آن هم احکام فردی شد . در این بین حضور ستاره ای چون امام راحل در بین روحانیت از رسوخ این پدیده در عمق حوزه ها جلوگیری کرد.رژیم پهلوی آن هنگام که دید به این راحتی نمی توان روحانیت را کنار بگذارد با گروهی که امام آنها را آخوند درباری می نامید رابطه برقرار کرد. امام در کتاب ولایت فقیه خود راجع به اینها میفرمایند: "باید جوانهای ما عمامه اینها را بردارند.عمامه این آخوندهایی که با نام فقهای اسلام ، به اسم علمای اسلام ، اسن طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد میکنند باید برداشته شود."(1)
امام در آغاز حرکت انقلابی خود با این گروه ها مواجهه بودند که در سال آخر عمر شریفشان در منشور روحانیت در مورد آنها نوشتند:" آنقدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى نما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت اميرالمؤمنين- عليه السلام- كه در تاريخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقهها را بيش از اين تلخ نكنم. ولى طلاب جوان بايد بدانند كه پرونده تفكر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدس مآبى و دين فروشى عوض شده است. شكست خوردگان ديروز، سياست بازان امروز شدهاند. آنها كه به خود اجازه ورود در امور سياست را نمىدادند، پشتيبان كسانى شدند كه تا براندازى نظام و كودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبريز (2) با هماهنگى چپيها و سلطنت طلبان و تجزيه طلبان كردستان تنها يك نمونه است كه مىتوانيم ابراز كنيم كه در آن حادثه ناكام شدند ولى دست برنداشتند و از كودتاى نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوايشان ساخت. دستهاى ديگر از روحانى نماهايى كه قبل از انقلاب دين را از سياست جدا مىدانستند و سر به آستانه دربار مىساييدند، يكمرتبه متدين شده و به روحانيون عزيز و شريفى كه براى اسلام آنهمه زجر و آوارگى و زندان و تبعيد كشيدند تهمت وهابيت و بدتر از وهابيت زدند. ديروز مقدس نماهاى بيشعور مىگفتند دين از سياست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مىگويند مسئولين نظام كمونيست شدهاند! تا ديروز مشروب فروشى و فساد و فحشا و فسق و حكومت ظالمان براى ظهور امام زمان- ارواحنا فداه- را مفيد و راهگشا مىدانستند، امروز از اينكه در گوشهاى خلاف شرعى كه هرگز خواست مسئولين نيست رخ مىدهد، فرياد «وا اسلاما» سر مىدهند! ديروز «حجتيهاى» ها مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نيمه شعبان را به نفع شاه بشكنند، امروز انقلابيتر از انقلابيون شدهاند! «ولايتى» هاى ديروز كه در سكوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمين را ريختهاند، و در عمل پشت پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت را شكستهاند و عنوان ولايت برايشان جز تكسب و تعيش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را مىخورند! راستى اتهام امريكايى و روسى و التقاطى، اتهام حلال كردن حرامها و حرام كردن حلالها، اتهام كشتن زنان آبستن و حِليّت قمار و موسيقى از چه كسانى صادر مىشود؟ از آدمهاى لامذهب يا از مقدس نماهاى متحجر و بيشعور؟! فرياد تحريم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهيدان و اظهار طعنها و كنايهها نسبت به مشروعيت نظام كار كيست؟ كار عوام يا خواص؟ خواص از چه گروهى؟ از به ظاهر معممين يا غير آن؟ بگذريم كه حرف بسيار است. همه اينها نتيجه نفوذ بيگانگان در جايگاه و در فرهنگ حوزههاست، و برخورد واقعى هم با اين خطرات بسيار مشكل و پيچيده است."(3)
اتفاقی که در صفوف روحانیت پیش آمده بود همانی بود که شریعتی خطر آن را تحت عنوان تشیع علوی و تشیع صفوی هشدار داده بود هرچند در بیان مصداق گاه اشتباه می کرد.
امام بارها این خطر را در بعد از انقلاب با بیان اسلام آمریکایی عنوان کردند که در مقابل اسلام ناب ایستاده است.
در دهه اول انقلاب ، شریعتمداری با عنوان یکی از روحانیون این دسته، با لو رفتن عملیات کودتای حامیانش منزوی شد و در پایان دهه اول انقلاب هم منتظری به آن دسته پیوست.
نکته مهم در این موضوع ، آنست که در طول زمان، گروهی از روحانیت که زمانی د ر صف روحانیون انقلابی قرار داشتند با فاصله گرفتن از خط مشی خود، در مسیری صد و هشتاد درجه ای از گذشته خود قرار می گرند.
رهبر معظم انقلاب دلیل حرکت نفاق گونه این گروه را اینچنین عنوان کرده اند: "كساني هستند كه جزو مؤمنين بودند و اول كار مطلقا هيچ نشانه اي از نفاق در آنها وجود نداشت، ليكن بمرور دچار عوارضي شدند. اين عوارض، كار دست آنها داد. درست مثل اين است كه جسم سالمي، يك زخم كوچك به وجود مي آيد، بعد بي مراقبتي مي كنند، اين زخم كوچك- درانگشت او ، درپاي او، در بدن او- چرك مي كند؛ بي اعتنايي مي كنند، اين چرك زياد مي شود؛ بي اعتنايي مي كنند، تبديل مي شود به اين كه بايد اين انگشت را ببرند؛ بي اعتنايي مي كنند، بتدريج بالاتر مي آيد، دست را مي گيرد و پيش مي رود. همه چيز از خراش كوچكي شروع شد. درجامعه اسلامي زمان پيغمبر، اين حادثه پيش آمد اينها ربطي به آن منافقين دسته اول ندارند، آنچه دراينها پديد آمد- از لحاظ حقيقت - غير از آن چيزي نيست كه درآن منافقين صدر اول پديد آمد. آنهاهم به همان بليه دچار شدند، اينها هم به همان بليه؛ اما آنها از اول جبهه دشمني با اسلام گرفتند. اين دسته دوم كساني هستند كه با پيغمبر، با حركت اسلامي و با آن انقلاب عظيم، هيچ دشمني نداشتند، دوست هم بودند؛ احيانا در جنگهايي هم شركت كردند، در حوادث بزرگي هم بودند، اما يك خراش كوچكي پيش آمد، آن را علاج نكردند."(4)
در دهه دوم و سوم بعد از انقلاب نفوذ تفکرات غربی در بین گروهی از روحانیون، به ایجاد طبقه ای روشنفکر که لباس روحانیت بر تن داشتند در کشور شد. محسن کدیور و اشکوری را میتوان از این طبقه نامید. در طول این سالها دیگر به مانند قبل از انقلاب روحانیون غرب زده تحت تاثیر تفکرات سکولاریستیِ معتقد به جدایی دین از سیاست، پای خود را از سیاست بیرون نکشیدند و به تقبیح سیاست نپرداختند بلکه این بار دین را محدود کردند و خود با این که لباس روحانیت بر تن داشتند مسند ها ی سیاسی را اشغال کردند.
سید محمد خاتمی که جز گروه اخیر است متقد بود آنجا که بین آزادی و دین تضاد به وجود آید، آنکه محدود می شود دین است و نه آزادی. تفکرات این گروه از روحانیون گرچه با گذشته آنها در تضادی اشکار است ولی با استقبال غربی ها مواجه شده است. تساهل و تسامح در امور دینی، تعریف دین بر اساس حقوق بشر دیکته شده نظام سکولاریستی و تجربه دینی دانستن وحی و زمینی کردن نبوت از نظریه های تجددمآبانه این قشر است.
طرح گفتگوی تمدنهای خاتمی هم به این دلیل مورد استقبال جهان غرب قرار گرفت که در چارچوب نظریه های آنها بود. در تفکرات این دسته عاشورا، نتیجه کدورت های خانوادگی قریشیان و کینه های جنگ های صدر اسلام است و شهادت طلبان، خشونت طلبند.
عملیات استشهادی از سوی اینان مورد تقبیح است . کونواسیون منع تبیض علیه زنان که بندهای آن در تعارض صریح با مبانی مسلم اسلامی است مورد حمایت آنهاست.
در واقع می توان گفت، روحانیت سکولار در سیاست حضوری فعال دارد ولی به جد به دنبال محدود کردن نقش تفکرات وحیانی در اجتماع و جایگزینی تفکرات اومانیستی به جای آن است. همان امری که سالها پیش توسط علمای مسیحی انجام شد و دین محدود شد در حوزه فردی و یکشنبه ها در کلیسا.
-----------------------------------------------------------------------
(1)- کتاب ولایت فقیه، امام خمینی(ره)، صفحه 136
(2)- در سال 1358 طرفداران حزب نوظهور «خلق مسلمان» به بهانه دفاع از آقاى شريعتمدارى، در شهر قم و تبريز دست به آشوب و بلوا زدند ولى با هوشيارى مردم غيور و مسلمان آذربايجان و قم اين توطئه خنثى و حزب مذكور منحل و غير قانونى اعلام گرديد.
(3)- پيام (منشور روحانيت) [به روحانيون، مراجع، مدرسين، طلاب و ائمه جمعه وجماعات (منشور روحانيت)] صحيفه امام، ج21، ص: 273
(4)- بيانات مقام معظم رهبري در جمع سپاهيان و بسيجيان لشگر 10 سيدالشهداء در مهرماه 1377،روزنامه کیهان، 1/6/88
+ نوشته شده توسط محمد حسین زاده در سه شنبه 10 شهریور1388 و ساعت
20:30 |